Home دیدگاه رجوی، موسوی و کابوس اتحاد ملی

رجوی، موسوی و کابوس اتحاد ملی

مسعود رجوی در دیدار با صدام حسین

ارشان اذری – در روزگار حیرت و وارونگی حقیقت، آنچه بیش از همه تلخ و هشداردهنده است، نه فقط دروغگویی صاحبان قدرت، بلکه ائتلاف آنانی است که تا دیروز ظاهرا به خون هم تشنه بودند و امروز دست در دست هم، در برابر اتحاد ملی ملت ایران صف‌آرایی کرده‌اند.

مسعود رجوی، رهبر فرقه مجاهدین خلق، که زمانی هزاران نفر از یارانش در دهه شصت به فرمان جمهوری اسلامی اعدام شدند، امروز از میرحسین موسوی حمایت می‌کند؛ نخست‌وزیری که در همان سال‌های خون و سرکوب، بر صندلی قدرت تکیه زده بود و در مقابل آن جنایات یا سکوت کرد یا از آن دفاع.

اکنون سؤال ساده‌ای مطرح می‌شود:
ما در کجای تاریخ ایستاده‌ایم، که خائن به خائن تعظیم می‌کند و خون قربانیان، کالای معامله سیاسی می‌شود؟

وقتی قربانی، دست قاتل را می‌فشارد

دهه ۱۳۶۰، یکی از سیاه‌ترین فصل‌های تاریخ ایران است؛ سال‌هایی که در آن هزاران زندانی سیاسی، به‌ ویژه اعضا و هواداران سازمان مجاهدین خلق، تنها به دلیل باور یا تعلق فکری‌شان به پای چوبه‌دار برده شدند. این اعدام‌ها در زمانی رخ داد که میرحسین موسوی نخست‌وزیر جمهوری اسلامی بود (۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸).

در آن دوران، موسوی نه‌تنها سکوت کرد، بلکه در مصاحبه‌ها و مواضع رسمی، این اعدام‌ها را «اقدامی انقلابی و ضروری» توصیف می‌کرد. هیچ سندی از اعتراض یا حتی تردید او نسبت به موج سرکوب و کشتار وجود ندارد. و امروز، همان موسوی به عنوان «صدای مردم» معرفی می‌شود؛ نه از سوی اصلاح‌طلبان حکومتی، بلکه از طرف کسی که ادعا می‌کرد برای خون همان اعدامی‌ها مبارزه می‌کند: مسعود رجوی.

آیا این چیزی جز بزرگترین خیانت سیاسی و اخلاقی است؟
آیا این اتحاد شوم، چیزی جز لگدمال‌کردن یاد و حرمت قربانیان بی‌گناه نیست؟

فرقه، دروغ، و قدرت به‌ هر‌ قیمت

فرقه رجوی سال‌هاست که اعتبار سیاسی و اجتماعی خود را از دست داده. نه در داخل ایران جایی دارد، نه در میان اپوزیسیون واقعی خارج از کشور اعتباری. آنچه باقی مانده، تشکیلاتی استوار بر فرقه‌سالاری، پرستش فرد، و نفرت‌پراکنی علیه هر جریان مستقل.

اینکه رهبر چنین تشکیلاتی، امروز دست در دست موسوی می‌گذارد، نه از روی ناگهانی تغییر موضع یا ندامت، بلکه از روی ترس مشترک از یک پدیده بزرگ‌تر است:
ترس از اتحاد ملی.
ترس از شکل‌گیری جریانی اصیل، میهن‌دوست، و برخاسته از مردم؛
جریانی که حول رضا پهلوی شکل گرفته و روز به روز فراگیرتر می‌شود.

دشمنی با اتحاد، نه با جمهوری اسلامی

رجوی و موسوی دو روی یک سکه‌اند: یکی نماد فرقه‌گرایی بی‌ریشه و بی‌پایگاه؛ دیگری بازمانده‌ی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی. اشتراک آنها نه در اعتقاد به آزادی، بلکه در وحشت از رهبری ملی، مشروع و مستقل است.

درواقع، این جبهه جدید خائنان، آمده‌اند نه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، بلکه برای منحرف‌کردن مسیر اتحاد مردم ایران. هر دو می‌دانند که اگر ملت ایران حول نمادی مثل رضا پهلوی به وحدت برسد، دیگر جایی برای آنها و گذشته‌های آلوده‌شان باقی نخواهد ماند.

آیا شرم نمی‌کنید؟

پیامی روشن به هواداران مجاهدین خلق و حامیان موسوی:
آیا واقعاً شرم نمی‌کنید که امروز شاهد اتحاد رهبر فرقه‌تان با نخست‌وزیر دوران اعدام دوستان و همراهانتان هستید؟
آیا واقعاً هیچ چیزی از آنهمه خون، رنج و فریاد باقی نمانده جز سکوت و توجیه؟

قدرت، وقتی به هدف تبدیل شود، انسان را به پایین‌ترین درجه از بی‌اخلاقی می‌رساند.
و امروز، این اتحاد خائنانه، سندی است بر این سقوط کامل اخلاق سیاسی.

نتیجه‌گیری

جبهه جدید خائنان شکل گرفته است. رجوی، موسوی، و دیگر بازماندگان تاریکی، می‌خواهند راه نور را ببندند. اما حقیقت اینبار برملا شده.
مردم ایران می‌دانند که رهایی، از مسیر فرقه و نفاق نمی‌گذرد.
مردم ایران می‌دانند که قربانی و جلاد نمی‌توانند شریک آزادی باشند.
و مردم ایران می‌دانند که تنها راه نجات، اتحاد ملی است؛ حول صداقت، شرافت، و رهبری‌ای که نه شریک جنایت بوده، نه تماشاگر آن.

ما بیداریم.
ما فریب نمی‌خوریم.
و ایران را پس خواهیم گرفت.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 11 / معدل امتیاز: 5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید