ارشان آذری – در کشاکش سالهایی که ایران از درخشش تمدنی خود دور افتاده، و در زیر سایهی سنگین جمهوری اسلامی گرفتار سرکوب، فساد و فقر شده است، نامی چون مشعلی روشن، همواره در دل میلیونها ایرانی زنده مانده: رضا پهلوی. او نه تنها وارث یک خاندان میهندوست، بلکه تجسم آرزوهای نسل امروز برای آزادی، آبادانی و کرامت انسانیست.
از رضا شاه تا رضا پهلوی: تبار وطنپرستی
نمیتوان دربارهی رضا پهلوی سخن گفت بیآنکه به ریشههای استوار او در تاریخ معاصر ایران نگریست. رضاشاه بنیانگذار ایران نوین، با اصلاحات بنیادی در ساختار ارتش، آموزش، اقتصاد و حقوق، ایران را از قرون وسطا به آستانهی مدرنیته رساند. محمدرضا شاه، با همهی چالشهایی که در دوران جنگ سرد و کشمکشهای داخلی داشت، توانست ایران را در دهههای چهل و پنجاه خورشیدی به یکی از قدرتمندترین و پیشرفتهترین کشورهای منطقه بدل سازد.
اما انقلاب ۱۳۵۷، در اثر تبلیغات سنگین چپگرایان، اسلامگرایان و ناآگاهی بخشی از جامعه، مسیر کشور را از توسعه و اقتدار به سمت تباهی و استبداد دینی چرخاند. امروز، نسل جوان ایران که خود وارث و قربانی اشتباهات نسل پیشین است، با چشمانی باز و دلی سرشار از امید، به گذشتهای مینگرد که پدرانشان از آن سخن میگویند: روزگاری که ایران در حال رشد بود، زنان آزاد بودند، اقتصاد رو به شکوفایی میرفت و احترام جهانی داشتیم.
نسل امروز، چشم به راه آیندهای بهتر
جوانان امروز ایران، نسلی که زیر سایهی فقر، سرکوب، بیکاری و بیآیندگی رشد کرده، به دنبال چهرهای هستند که گذشتهی سرافراز ایران را نمایندگی کند و افقی روشن برای آینده بسازد. این نسل در رضا پهلوی نه یک «شاهزاده»، بلکه صدایی از درون خویش را میبیند. شخصیتی که نه در پی بازگشت به گذشته، بلکه میخواهد فردای ایران را بسازد؛ فردایی که در آن هیچ دختر ایرانی به خاطر بیحجابی تهدید نشود و هیچ پسر ایرانی به خاطر اعتراض به زندان نیفتد.
او بارها اعلام کرده که خواهان بازگشت سلطنت نیست، بلکه در پی نظامیست که بر اساس ارادهی مردم و دموکراسی واقعی بنیانگذاری شود. این یعنی فراتر رفتن از شکل حکومت، و تمرکز بر محتوا: آزادی، حق انتخاب، برابری، حقوق بشر، و نجات ایران از هرگونه استبداد.
حقیقتی که دشمنان نمیتوانند پنهان کنند
با وجود چهل و چند سال تبلیغات سنگین علیه خاندان پهلوی، هرگاه مردم ایران از جمهوری اسلامی خسته و دلزده شدهاند، دوباره نگاهها به رضا پهلوی برگشته است. این واقعیت را حتی دشمنان او نیز به دشواری میتوانند انکار کنند. اگر حمایت مردمی از او وجود نداشت، چرا جمهوری اسلامی، رسانههای وابسته به آن، و برخی از گروههای به ظاهر اپوزیسیون، چنین مستمر و هماهنگ در تخریب چهرهاش میکوشند؟
اما حقیقت این است که مخالفان رضا پهلوی، چه آنان که در گذشته به جمهوری اسلامی خدمت کردهاند، چه آنان که گرفتار فرقهگرایی و توهمهای ایدئولوژیکاند، جمعیتی بسیار اندک در برابر میلیونها ایرانیاند که قلبشان برای آزادی، رفاه و وحدت ملی میتپد.
اتحاد ملی تنها با محوریت شخصیتی ملی
در میانهی این بحران همهجانبه، ایران نیاز به شخصیتی دارد که هم مشروعیت ملی داشته باشد، هم مورد اعتماد مردم باشد، هم چهرهای بینالمللی باشد و هم از گذشتهای پاک و روشن برخوردار باشد. رضا پهلوی تنها چهرهایست که تمام این ویژگیها را یکجا دارد.
او میتواند نقطهی تمرکز یک اتحاد ملی باشد، اتحادی که فراتر از جناحها، اقوام، مذاهب و سلیقهها، برای نجات میهن و ساختن آیندهای آزاد شکل میگیرد. اتحاد حول رضا پهلوی به معنای بازگشت سلطنت نیست؛ بلکه نشانهی بلوغ سیاسی ماست: اینکه فهمیدهایم باید از پراکندگی عبور کنیم، دست در دست هم دهیم، و رهبری را که به مردم باور دارد، یاری کنیم.
سخن پایانی: به سوی آزادی، با هم
ایران امروز در پرتگاهی خطرناک ایستاده: ادامهی جمهوری اسلامی یعنی تباهی بیشتر، و تفرقه در اپوزیسیون یعنی تکرار فاجعه. اما ما اینبار فرصت داریم. فرصتی تاریخی برای پایان دادن به استبداد، و آغاز فصلی نوین از حیات ملی.
برای این هدف، باید با آگاهی، امید و اتحاد، پشت شخصیتهایی بایستیم که هم مشروعیت مردمی دارند، هم صداقت، هم تدبیر، و هم پیشینهای روشن. رضا پهلوی چنین شخصیتیست.
بیایید گذشته را بشناسیم، از اشتباهات درس بگیریم، و آینده را با دستان خود بسازیم. ایران شایستهی آزادیست، و ملت ایران شایستهی زندگی در کشوری آزاد، آباد و سربلند. راه این آزادی، از دل اتحاد، و با حمایت از شخصیتهایی چون رضا پهلوی میگذرد.


