Home دیدگاه نوشته‌‌ای از دل نشست «همکاری ملی برای نجات ایران»

نوشته‌‌ای از دل نشست «همکاری ملی برای نجات ایران»

- روشنفکرانی که نمی‌خواستند همواره بسیار بودند و سیاستمدارانی که نمی‌‌خواهم، بی‌شمار. اما تاریخ ما با آنانی شکل پذیرفت که تجلی چه‌می‌خواهم‌های انسان ایرانی بودند و هستند. آنان که اراده کردند، اندیشدند و می‌ساختند.
- برای آنکه این شعله‌ها به مشعل تبدیل شوند، ما به رضاشاهِ خود نیازمندیم، به شخصیتی تاریخی، ایستاده بر تقاطع خواستن و توانستن، که عقلانیت و اقتدار را در هم بیامیزد. پس در این بزنگاه تاریخی برای انسان ایرانی شاهزاده، تنها یک فرد نیست؛ او یک سوژه‌ی تاریخی‌ست. تبلور اراده‌ی معطوف به ساختن و خواستن. او نخواسته‌ی زمانه‌ی خود نیست بلکه خواستنِ آینده‌ی ماست.

شاهزاده رضا پهلوی در میان خانواده‌های دادخواه و آسیب‌دیدگان چشمی در نشست «همکاری ملی برای نجات ایران» / مونیخ / ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵

بنیامین دیلم کتولی – عزیزان و هم‌میهنان عزیز، تاریخ ما همواره صحنه‌ی حضور دو گونه از اندیشمندان و سیاست‌پیشه بوده است:
آنانی که نماد «نمی‌خواهم‌های» تاریخی ما بودند و آنانی که هرچند بسیار اندک اما نماد «چه می‌خواهم‌های» تاریخی ما بودند.

شاهزاده رضا پهلوی در میان خانواده‌های دادخواه و آسیب‌دیدگان چشمی در نشست «همکاری ملی برای نجات ایران» / مونیخ / ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵

روشنفکرانی که نمی‌خواستند همواره بسیار بودند و سیاستمدارانی که نمی‌‌خواهم، بی‌شمار.

اما تاریخ ما با آنانی شکل پذیرفت که تجلی چه‌می‌خواهم‌های انسان ایرانی بودند و هستند.
آنان که اراده کردند، اندیشدند و می‌ساختند.

در میانه‌ی قرن‌ها، چهره‌هایی چون حسنک‌ها، قائم‌مقام‌ها، و امیرکبیر‌ها بر صحیفه‌ی تاریخ ما بسیار بودند که رنج میهن کشیدند اما در رویای چه‌میخواهم‌های خویش ماندند زیرا رضاشاه‌هایی در عصر آنان نبودند که بتواند راه را برای داورها و فروغی‌ها بگشایند.

سیاستمدارانی که می‌خواستند، تاریخ را رقم زدند. روشنفکرانی که می‌خواستند، خرد تازه‌ای آفریدند.
و این «خواستن»، نه امری غریزی، که تصمیمی تاریخی‌ست. انتخابی دشوار اما رهایی‌بخش.

من تردیدی ندارم که در میان شما، و در میان ایرانیانی که در سراسر جهان دل به ایران سپرده‌اند،
امیرکبیرهایی در خاموشی شعله‌ورند.
اما برای آنکه این شعله‌ها به مشعل تبدیل شوند، ما به رضاشاهِ خود نیازمندیم، به شخصیتی تاریخی، ایستاده بر تقاطع خواستن و توانستن، که عقلانیت و اقتدار را در هم بیامیزد.
پس در این بزنگاه تاریخی برای انسان ایرانی شاهزاده، تنها یک فرد نیست؛
او یک سوژه‌ی تاریخی‌ست. تبلور اراده‌ی معطوف به ساختن و خواستن.
او نخواسته‌ی زمانه‌ی خود نیست بلکه خواستنِ آینده‌ی ماست.
پس بیایید، فارغ از گرایش‌های سیاسی یا فکری،
گرداگرد این سوژه‌ی تاریخی جمع شویم،
تا «خواستنِ جمعی» خود را، یعنی آزادی، رفاه، و کرامت انسان ایرانی، را به تحقق برسانیم.
بیایید، شاهزاده‌مان را نگاه داریم،
تا مبادا با سکوت ما، ایرانمان و این نماد عقلانیت تاریخی ما از سوژه‌ای تاریخی به ابژه‌ای گذرا تبدیل شود.

*بنیامین دیلم کتولی پژوهشگر علوم انسانی و دانش‌آموخته ادبیات و فلسفه

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 11 / معدل امتیاز: 4.7

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید