در پی درگیری ۱۲ روزه اخیر میان ایران و اسرائیل، تناقضی آشکار در نظام حاکم ایران پدیدار شده است. پس از دههها سرکوب، این رژیم اکنون بطور فرصتطلبانهای در تلاش است تا با بهرهگیری از نمادهای باستانی ایران، مشروعیت ازدسترفته خود را بازسازی کرده و افکار عمومی را از ناکامیهای داخلی منحرف سازد.
اما این چرخش ناگهانی، نشانهای از بیداری غرور ملی نیست؛ بلکه تلاشی منفعتطلبانه برای مصادره میهندوستی است؛ نیرویی اصیل که این نظام سالها برای خاموشکردن آن کوشیده است. اگر ایران قرار است روح فرهنگی خویش را بازیابد، باید تفاوت میان میهندوستی واقعی و تبلیغات سیاسی را تشخیص دهد. این بدان معناست که هویت ملی را نه بر پایه ایدئولوژی دینی یا شعارهای مقطعی، بلکه بر اساس سنتهای تاریخی، زبانی و اخلاقی عمیق مردم ایران استوار کنیم.
ناسیونالیسم رمانتیک: چارچوبی برای هویت فرهنگی
ناسیونالیسم رمانتیک در قرنهای ۱۸ و ۱۹ در اروپا پدید آمد؛ جنبشی که هویت ملی را نه به حاکمان یا مرزها، بلکه به زبان، خاطره جمعی، فرهنگ و اسطوره پیوند میزد. در قلب این اندیشه، احترام به «روح جمعی» نهفته است؛ تاریخی زنده که توسط مردم عادی و داستانهای شگفتانگیزشان شکل میگیرد.
نسخه ایرانی این ناسیونالیسم، ریشه در تمدنی دارد که بیش از هزار سال پیش از اسلام شکوفا شده بود. با وجود یورشها و حاکمیتهای مذهبی، این هویت پابرجا مانده است. بقای شاهنامه فردوسی، جشن نوروز، و استمرار زبان و شعر فارسی در افغانستان، تاجیکستان، و میان ایرانیان مهاجر، همگی گواهی بر تداوم ژن فرهنگی ایراناند.
شکوه ایران پیش از اسلام
امپراتوریهای هخامنشی، اشکانی و ساسانی، بخشهای وسیعی از جهان باستان را شکل دادند. چهرههایی چون کوروش بزرگ و داریوش، نهتنها به عنوان فاتح، بلکه به عنوان نماد عدالت، بردباری، و نظم مدنی شناخته میشوند. بنیادهای اخلاقی زرتشتی— اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک— هنوز در حافظه اخلاقی ایرانیان طنینانداز است.
با اینکه جمهوری اسلامی تلاش کرده تا این میراث را حذف کند، بناها، ارزشها و داستانها همچنان پابرجا هستند. تختجمشید همچنان الهامبخش است. زبان حافظ و سعدی هنوز دلها را میلرزاند. و مردم ایران همچنان خود را با گذشته کهن خود میشناسند؛ نه بهعنوان کنجکاوی تاریخی، بلکه بهمثابه یک قطبنمای فرهنگی.
میهندوستی در برابر تبلیغات
تلاشهای اخیر رژیم برای مصادره نمادهای ملی، نشانه استیصال آن است. همان رهبرانی که روزگاری کوروش و زرتشت را «ضداسلامی» میدانستند، اکنون از آنان برای فریب مردم یاد میکنند. اما این یادآوری ساختگی، توخالی است.
میهندوستی واقعی، مردم را از طریق فرهنگ مشترک، خاطرات و فداکاریها گرد میآورد. این وفاداری به کسانی نیست که آن فرهنگ را سرکوب میکنند. اقداماتی چون سرکوب زبان، بیتوجهی به آثار تاریخی، و زندانیکردن شاعران و معترضان، با روح ملت ایرانی در تضاد است.
میهندوستی باید بازپسگرفته شود؛ نه به عنوان ابزار حکومت، بلکه به عنوان تجلی احترام به خویشتن و احیای ملی.
درسهایی از تاریخ
تاریخ، سرشار از نمونههایی است که ملتها با پایداری فرهنگی، هویت خود را حفظ کردهاند:
لهستان با وجود تجزیه و حاکمیت بیگانه، از طریق ادبیات، دین و مقاومت فرهنگی زنده ماند. نویسندگانی چون آدام میتسکیویچ و اسلاوسکی، و کلیسای کاتولیک نقش کلیدی در حفظ هویت ایفا کردند. حتی در دوران اشغال نازی و شوروی، دانشگاهها و نشریات زیرزمینی به حیات خود ادامه دادند.
هند با بهرهگیری از میراث بومی، در برابر استعمار انگلیس ایستاد. شخصیتهایی مانند گاندی، تاگور، و اوروبیندو، با احیای زبانها، سنتها و متون باستانی هند، روح مقاومت فرهنگی را زنده کردند.
ایران نیز یکی از نمونههای برجسته مقاومت فرهنگی در برابر سلطه است. پس از حمله اعراب مسلمان، زبان و هویت ایرانی نهتنها حفظ شد، بلکه از طریق شاهنامه فردوسی شکوفا شد. فردوسی با شاهکار خود، تاریخ، اسطورهها و اخلاقیات ایران پیش از اسلام را زنده نگهداشت: بسی رنج بردم در این سال سی/ عجم زنده کردم بدین پارسی.
بازگشت فرهنگ در دوران سرکوب مذهبی
با وجود فشارهای جمهوری اسلامی، مردم ایران همچنان نوروز، موسیقی، اشعار کهن و ارزشهای اخلاقی را زنده نگه داشتهاند. این احیا، نوعی مقاومت خاموش و یک رنسانسِ در جریان است. امید است این رنسانس، نقشی محوری در پایاندادن به سلطه روحانیون داشته باشد و با ترکیب ارزشهای کهن و علوم و فلسفه مدرن، آیندهای نوین برای ایران بسازد.
دعوت به میهندوستی آگاهانه
میهندوستی وفاداری به دولت نیست بلکه وفاداری به مردم، فرهنگ، گذشته مشترک، و آیندهای ممکن است. این احساس را نمیتوان با تبلیغات ساخت.
آینده ایران نه در دستان فرمانهای دینی، بلکه در بازسازی روح فرهنگی یک تمدن دیرینه نهفته است. این یک دعوت است به میهندوستی آگاهانه: میهندوستیای بر پایه حافظه، الهامگرفته از ارزشها، و معطوف به کرامت انسانی.
رژیم ممکن است نمادها را وام بگیرد، اما هرگز نمیتواند روح را وام بگیرد. آن روح در دلها، صداها و رویاهای مردم ایران زنده است و در حال برخاستن…
*دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی و گروه پژوهشگران برای آزادی ایران


