الن بستاکیان – در گفتگویی با رادیو رِکا (REKA) بخشی از «رادیوتلویزیون سراسری اسرائیل– کان»، نهاد رسمی و دولتی آن کشور به دو پرسش اساسی در مورد رویداد چهارم امرداد مونیخ پاسخ دادم.
۱) آیا این گردهمایی، آغازی بر همبستگی بیسابقهای خواهد بود که به سقوط جمهوری اسلامی منجر شود؟
۲) چگونه میتوان از پتانسیل عظیم ایرانیان خارج کشور برای بازسازی ایران پس از آزادی بهره برد؟

پاسخ هایم به این دو پرسش بر اساس تجربه ام در مدیریت و رهبری تغییر و شناخت از روندهای گذار بود.
آنچه در مونیخ دیدیم، بیش از یک رویداد سیاسی بود. این گردهمایی، نمادی بود از یک «ائتلاف ملی»، که در علم مدیریت تغییر به آن Guiding Coalition میگوییم. طبق استاندارد و مدلهای پیشرفته، موفقیت در تغییر بزرگ، با ساختارهای منسجم، هدف شفاف، و تعهد واقعی به مشارکت جمعی حاصل میشود.
در مونیخ، ما دیدیم که از هنرمند و استاد دانشگاه، تا مادر دادخواه و فعال سیاسی، همگی به میدان آمدند. مهمتر از حضور چهرهها، پیام روشن شاهزاده رضا پهلوی بود: ما نه برای قدرت گرفتن شخصی، بلکه برای نجات ایران متحد شدهایم. این وضوح در هدف همان چیزیست که در مدیریت تغییر، به آن Case for Change میگوییم؛ یعنی ضرورت و فوریت اقدام برای یک آینده بهتر.
شاهزاده چارچوبی کمنظیر از رهبری تغییر در مقیاسی ملی را به نمایش گذاشت او در تمامی مراحل کلیدی رهبری تغییر، از تعریف دلیل تغییر، ارائه چشمانداز آینده، شناخت و مشارکت ذینفعان، تدوین استراتژی، مقابله با مقاومتهای احتمالی، برنامهریزی گذار، سازماندهی منابع، تا تأکید بر شفافیت، و تثبیت ساختارهای پس از گذار گامهایی برداشته که همگی در چارچوب بهترین تجربیات و نظریات مدیریتی قابل تعریف هستند.
اگر تجربه مونیخ، به یک کارزار دائمی و سیستماتیک تبدیل شود که به نظر میآید این اتفاق در حال روی دادن است، آری، ما به سوی نقطه شکست رژیم خواهیم رفت.
بر اساس چارچوبهای مدیریت تغییر، ما اکنون در مرحلهای هستیم که به آن میگویند Building Commitment یعنی:
• حرکت تبدیل به ساختار شود؛
• شعار تبدیل به برنامه گردد؛
• و احساس به اقدام سازمانیافته ارتقاء یابد.
ما اکنون، اگر نلغزیم، در آستانه تاریخسازی قرار داریم.
در مسیر این تحول، نقش رهبری که بتواند از دل ناامیدی، انگیزه بسازد، و از دل تفرقه، همگرایی خلق کند، حیاتی است. شاهزاده رضا پهلوی نه فقط با سرمایه اجتماعی کمنظیر خود، بلکه با پایبندی روشن به اصول دموکراسی، وحدت ملی، و عبور از منافع شخصی، توانسته اعتماد بخش بزرگی از جامعه را جلب کند. او با طراحی ساختارهای مشخص مانند کارزار همکاری ملی و تدوین برنامه تغییر متکی بر پنج ستون، نشان داده که نه صرفاً یک نماد ملی، بلکه یک معمار تغییر هدفمند است. رهبری او، مصداق عملی همان چیزی است که در استانداردهای بینالمللیِ رهبریِ تغییر از آن با عنوان Change Leadership Capacity یاد میشود.
در مورد استفاده از پتانسیل عظیم ایرانیان خارج کشور برای بازسازی ایران پس از آزادی، من اعتقاد دارم یکی از بزرگترین سرمایههای ایرانِ فردا، نه در زیرِ زمینهای نفتخیز، بلکه از جمله در قلب و ذهن میلیونها ایرانیست که سالهاست حتا از دورترین نقاط جهان نیز با رنجِ غربت اما با عشق به وطن، زیستهاند.
از دیدِ من، به عنوان فردی که هم در میدان تخصص مدیریت تغییر فعالیت داشته و هم در پروژههای گذار ملی مشارکت داشته، پاسخ روشن است: با ساختارسازی، با شناسایی مهارتها، و با طراحی یک معماری ملی مشارکت از این پتانسیل به بهترین شکل میتواند استفاده شود.
در استانداردهای جهانی مدیریت تغییر، وقتی میخواهیم یک تغییر بزرگ را بهدرستی اجرا کنیم، دو عنصر کلیدی لازم داریم:
• توانایی اجرایی (Execution Capacity)
• مشارکت ذینفعان (Stakeholder Engagement)
در جامعه ایرانیان خارج کشور، از دانشگاهیان و متخصصان گرفته تا کارآفرینان، پزشکان، مهندسان، فعالان و هنرمندان، ما با میلیونها ایرانی مواجهیم که هر کدام در کشور میزبان خود، بخشی از چرخه توسعه شدهاند. این افراد، اگر درست سازماندهی شوند، میتوانند در کنار متخصصین و دانشمندان و تلاشگران باارزش داخل کشور ستون فقرات بازسازی ایران باشند.
اما این امر به خودی خود اتفاق نمیافتد. ما نیاز به یک چارچوب ملی جذب و سازماندهی نیروهای برونمرزی داریم. اجازه دهید مثالی بزنم. فرض کنید یک ایرانی مقیم آمریکا، متخصص مدیریت آب است. آیا نباید امروز، که مشکلات فراوان مرتبط با آب در کشور وجود دارد، ساز و کاری مناسب برای استفاده از این دانش فراهم شود؟
شاهزاده از سالها پیش با همراهی بسیاری از متخصصان برجسته، سازمانهایی را پایهگذاری کرد که سالها روی پروژه ها و یا فعالیتهایی برای ایران کار کردهاند. همچنین اخیراً نیز برنامهای گسترده به نام «پروژه شکوفایی ایران» را راهاندازی کرده که متخصصان نخبه را در بر میگیرد و کارهای بسیار حرفهای و قابل تحسینی انجام دادهاند.
او نخستین و تنها رهبری است که عملاً و به صورت اجرایی، سازمانهایی متشکل از متخصصان ایرانیِ خارج کشور (دیاسپورا) بنیانگذاری کرده است. با رهبری او، نخبگان خارج کشور، نه حاشیهنشین انقلاب، بلکه یکی از بازوان اصلی بازسازی ایران در کنار مردم داخل ایران خواهند بود. شاهزاده برای این روند ساختار ایجاد کرده، اعتمادسازی کرده، و ایرانیان متخصص خارج کشور را از ناظر به کنشگر تبدیل کرده است.
اقدامات شاهزاده رضا پهلوی نمونهای از رهبری تحولآفرین (Transformational Leadership) در مقیاس ملی است.
هر یک از ما نیز باید در سطح محل زندگی خود، بازیگر فعال این کارزار ملی باشیم. ارتباط با مقامات محلی میتواند عمق و دامنه حمایت بینالمللی از خواست مردم ایران را نیز گسترش دهد.
در این مصاحبه همچنین من از خانم ایدیت شمیر کنسول اسرائیل در تورنتو، ملیسا لنتزمن (نماینده پارلمان فدرال و معاون رهبر اپوزیسیون کانادا)، و همچنین آندریا کانجین (نماینده پارلمان استانی در انتاریو) که همه از اعضای برجسته جامعه یهودی یا اسرائیلی کانادا هستند، قدردانی کردم. این عزیزان با حمایتهای صادقانه، از اپوزیسیون واقعی ایران در استان انتاریو پشتیبانی کردهاند. اقدامی ارزشمند که هرگز فراموش نخواهد شد.
*دکتر الن بستاکیان دارای دکترای مدیریت و متخصص مدیریت و رهبری تغییر


