چند هفته قبل، وقتی بیانیهی جناب میرحسین موسوی با بوق و کرنای اصلاحطلبان و رسانههای پرتعدادشان در داخل و خارج منتشر گردید، با تأثر چارهای جز دنبال کردن اخبارشان نمیدیدم.
مطالبی که ایشان با لکنت بسیار و لفافهپیچی، قصد تبییناش را داشتند، سال ۱۳۹۸ توسط اعضای «بیانیههای ۱۴ تن نخست» و «۱۴ شیرزن» با صراحت کامل بیان شد و هنوز هم در حال تاوان دادن آن گفتهها هستند.
اما ترس اینجانب، از بازی پشت پردهی اصلاحطلبان بود؛ کسانی که میخواهند با کمک اتاق فکر رژیم، ضمن محک زدن ملت در مورد میزان مقبولیت جناب موسوی، خود را مهیای فریب بزرگ دیگری نمایند.
البته هنوز بازیشان تمام نشده؛ چه بسا در روزهای آینده شاهد اعلام رفرمهایی مثلاً بنیادی باشیم، از جمله تغییر برشی از اصول قانون اساسی و آزادی برخی از زندانیان سیاسی که توان جریانسازی و تأثیرگذاری بر آحاد مردم را ندارند، تا دوباره این توهم را القاء کنند که رژیم خونخوار ولایتفقیه در پی پایان دادن به استبداد خود است!
با این حال، وقتی خبر خوش همایش مونیخ با شعار «همکاری ملی برای نجات ایران» رسید، خدا را شکر گفتم که حداقل یک گام دیگر به سوی هدف غایی برداشته میشود.
نگارنده و بسیاری از مبارزان همفکر، در داخل و خارج کشور، سالهاست که در پی جا انداختن این ضرورت هستیم و باور داریم که هیچ حزب یا جریان سیاسی، به تنهایی قادر به سرنگونی رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی نیست.
https://mykayhan.org/1398/03/21/159077/
«بیانیهی ۱۴» ثابت کرد که هرگاه نجات ایران را محور مبارزهی خود علیه حکومت قرار دهیم و از اختلافات سیاسی که مهلکترین ابزار تفرقهاندازی میان ماست فاصله بگیریم، میتوانیم با همین دستان خالی، قلمها و ارادهها، رژیم را با همه ابزارهای سرکوبش مقهور قدرت همبستگی کنیم.
پس از آن، وقتی همه ایراندوستان، اصحاب رسانه و احزاب مختلف از جمهوریخواهان، پادشاهیخواهان، چپها، اقوام، و مشروطهخواهان تصمیم به طرح گستردهی «نه به جمهوری اسلامی» گرفتند، شعاری که تنی چند از امضاکنندگان بیانیه ۱۴ پیش از بازداشت مطرح کرده بودند، موجی کوبنده از شرق تا غرب دنیا را درنوردید.
https://mykayhan.org/1398/03/30/160009/
سپس، با کمپین «ایجاد شرمساری» که انتصابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ را مفتضح ساخت، نهایتاً به بزرگترین خیزش ملی پس از انقلاب، یعنی زن، زندگی، آزادی، که ثمرهی خون پاک و پربرکت دخت میهن، مهسا امینی بود، رسیدیم.
چه کسی میتواند ادعا کند این جنبشها محصول حرکت و مبارزات یک حزب یا جریان خاصاند؟
زمانی که کار تدوین بیانیهی ۱۴ به پایان رسید، دوستان هستهی اصلی متفقالقول بودند که امضاکنندگان باید از همهی جریانات اپوزیسیون دعوت کنند.
علیرغم آنکه صدور چنان بیانیهی صریحی در آن سال میتوانست حکم مرگمان را امضا کند، اما در شب انتشار، همه آن عزیزان برای ایجاد یک همبستگی ملی و درهم شکستن تابوی القاءشدهی ناتوانی اپوزیسیون در همگرایی، پای عهدی که بستند ایستادند.
آیا هنوز کسی هست که باور نکند همبستگی ملی، پاشنهی آشیل رژیم و نقطهی پایان عمر آن است؟
آیا بجز مزدوران نفوذی، وطنفروشان و کاسبان اپوزیسیون، که از رنج مادران داغدار جانباختگان راه آزادی و زجر زندانیان سیاسی و خانوادههایشان ارتزاق میکنند، کسی یافت میشود که خواهان تحقق این مهم در جهت نجات وطن نباشد؟
اما چگونه میتوان به همبستگی پایدار تا روز «صفر آزادی» دست یافت؟
تا زمانی که اولویت همه ما، از مبارزان کف خیابان تا لیدرها، رهبران، نخبگان اپوزیسیون و رسانهها، «نجات ایران» نشود، عاقبت هر طرحی به ناتمامی و بیاثری ختم خواهد شد.
عمال و تفرقهافکنان نفوذی در میان ما، تحت فرمان اتاق فکر رژیم، هرکدام با نقابی از جمهوریخواهی، پادشاهیخواهی، چپ، ملیگرایی، مشروطهخواهی و… شبانهروز سرگرم تولید محتواهای جدالآفرین هستند.
حال تصور کنید از این پس، در فضای حقیقی و مجازی، هیچ ایرانیِ میهندوستی، سخنی از آرمانهای حزبی خود نزند و اعتنایی به محتوای جناحی نکند؛ همه فقط از «نجات وطن» و «ایرانخواهی» تا طلوع صبح آزادی سخن بگویند، بشنوند و در پی طرحهایی برای «همکاری ملی» باشند!
معنای این پیشنهاد، ایجاد حزب یا تشکیلات جدید و کنار گذاشتن آرمانهای سیاسیتان نیست، بلکه درخواستم از شما و رهبران احزابتان، متمرکز کردن فعالیتهای مبارزاتی بر دشمن اصلی یعنی رژیم آخوندی، و تلاش جهت ایجاد «همکاری ملی برای نجات ایران» است.
زمانی دنیا به ما کمک خواهد کرد که بداند ما دارای یک آلترناتیو ملی هستیم.
منظورم از کمک، نه مداخلهی نظامی است و نه حتی سیاسی. همینقدر که باور کنند ما توان خلق بدیلی واقعی برای رژیم داریم، کافی است.
سالهاست که به دنیا القاء کردهاند که اپوزیسیون ایرانی توان ارائهی آلترناتیو ندارد. اما باید در میدان عمل ثابت کنیم که اگر باند فریبکاران خمینی، که اکثرشان حتی جدول ضرب نمیدانستند، در سال ۵۷ توانستند ایران را به کنترل خود درآورند، امروز این کشور با اتکا به دهها هزار فرهیخته در تمامی عرصههای علمی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، در داخل و خارج کشور، توان لازم برای گذار و دوران پس از گذار را داراست، آنهم بیآنکه کشور به هرج و مرج کشیده شود.
گام نخست برای تشکیل این آلترناتیو، «همکاری ملی برای نجات ایران» است.
بیایید همه با هم، با ادای سوگند به والاترین و عزیزترین باوری که داریم، به نام آفریدگار و مام میهن، دوشادوش یکدیگر تا نابودی این رژیم ویرانگر بکوشیم.
برای این مهم، اپوزیسیون نیازمند تغییر رویکرد و رفتار جمعی همدلانه است.
مگر نه اینکه همهی ما به دموکراسی و نماد اصلی آن، رأی ملت، باور داریم؟
پس چرا نباید دست از این جدلهای کودکانه برداریم؟
باور کنید در فضای همبستگی، هیچ روزنهای برای نفوذ مزدوران وجود نخواهد داشت، و پیروزی بر این اهریمن سریعتر از تصورمان به دست خواهد آمد.
برای شناخت مزدوران، کافیست از این پس کمی با دقت به حرفها، خبرها، گفتگوها و مقالات شخصی و رسانهای توجه کنید. مزدوران تنها به نشر سخنان تفرقهافکنانه میپردازند، و ایراندوستان آزادیخواه، در پی گسترش «همکاری ملی» و ترویج مطالبی چون این سیاهقلمِ نگارندهاند که تمنایش از درون زندان مخوف وکیلآباد مشهد، «ایرانخواهی» شما هممیهنان شریف و نجات ایران است.
شما را به مام میهن قسم میدهم،
یکدیگر را با هر اندیشهای بپذیرید و اجازه دهید با شکلگیری این «آلترناتیو ملی»، جدلهای سیاسیمان را در آینده، پای صندوقهای رأی آزاد ملت پیگیری کنیم.
نسل شجاع و بیباک امروز، خسته از شعارهای توخالی و رهبرانِ بیعمل است. اگر صدایشان شنیده شود و قدرت نهفته در وجودشان درک گردد، خواهید دید که چگونه در اندک زمانی، طومار رژیم سفاک آخوندی را در هم خواهند پیچید.
آنچه دوباره این نسل را به حرکت و امید میآورد، دیدن وفاق و صداقت بزرگترهاست.
وقتی میشنوند که هنوز عدهای در خارج از کشور بر سر آرم پرچم یقهی یکدیگر را میگیرند، ناامیدیشان به حد اعلا میرسد.
همهی ما، از جمله اینجانب، اشتباهاتی داشتهایم و گاه از سر خودخواهی و لجاجت، سبب بهم خوردن حرکتها شدهایم. اما به پروردگار ایران سوگند، اوج ناجوانمردیست اگر پس از این، با وجود تجربیات تلخ گذشته، کسی بجای همبستگی و همکاری ملی، به تخریب سایرین بپردازد.
در آینده و در ایران آزاد، فرصت برای جدالهای لفظی بسیار است.
بیاییم حرمت خونهای پاک جانباختگان راه آزادی را پاس بداریم و از هرآنچه سبب افتراق و تنش میان ما میشود بپرهیزیم.
اگر پرچم مورد علاقهمان مسئلهساز است، میتوان بجای پرچمهای گوناگون، از نمادهایی ساده و قابلدسترس مانند دستمال سفید که لای انگشتان آویزان میشود بهره گرفت. حتی قوای سرکوب رژیم نیز نمیتواند کسی را به جرم حمل آن بازداشت کند.
اما با همین حرکت ساده، به مرور، خیل عظیم آزادیخواهان یکدیگر را خواهند دید و از هم نیرو خواهند گرفت.
فرزند کوچک ایران
عباس واحدیان شاهرودی
بند ۶/۱ زندان وکیلآباد مشهد
امرداد ۱۴۰۴



