Home دیدگاه  دکترین فرانکنشتاین: کالبدشکافی پروژه «ابر-زن» در نظام پس از «مهسا»؛  آسیب‌شناسی یک...

 دکترین فرانکنشتاین: کالبدشکافی پروژه «ابر-زن» در نظام پس از «مهسا»؛  آسیب‌شناسی یک واکنش

سحر امامی

سروش سرخوش – این مقاله یک مطالعه‌ی موردی روانکاوانه- سیاسی بر روی یک «عارضه» در بدنه‌ی نظام جمهوری اسلامی است. «بیمار»، سیستمی است که پس از دریافت ضربات روحی از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، دچار «اضطراب حاد مشروعیت» و «بحران فروپاشی الگوی زنانه» شده است. «عارضه» یا واکنش دفاعی سیستم، پروژه‌ی مهندسی و قهرمان‌سازی از یک مجری زن با نام «سحر امامی» است. این تحلیل، پروژه «سحر» را نه به عنوان یک انتخاب، که به عنوان یک واکنش ناگزیر و یک «دکترین» جدید برای کنترل بدن و ذهن زن ایرانی واکاوی می‌کند. من این رویکرد را «دکترین فرانکنشتاین» می‌نامم: تلاش برای خلق یک «زن ایده‌آل» از قطعات متناقض، که سرنوشتی جز فروپاشی یا طغیان علیه خالق خود ندارد.

۱. آناتومی هیولا: سنتز ناممکن قطعات

پروژه‌ی «سحر امامی» یک بسته‌بندی دقیق و مهندسی‌شده برای مصرف عمومی است. او قرار است یک «سنتز» بی‌نقص از ارزش‌های متضاد باشد؛ موجودی که همزمان حامل کدهای زیر است:

* کد سنت: حجاب کامل و وفاداری به ارزش‌های ایدئولوژیک نظام.
* کد مدرنیته: تسلط بر فن بیان، حضور در فضای عمومی رسانه و اعتماد به نفس.
* کد قدرت: شجاعت فیزیکی (در ماجرای حمله به ساختمان تلویزیون) و دریافت نمادین دان افتخاری تکواندو.

این موجود قرار است آنتی‌تز تمام «بحران‌ها» باشد: پاسخی به زنانی که حجاب را کنار گذاشتند، پاسخی به زنانی که از ابراز وجود نمی‌ترسند و پاسخی به زنانی که قدرت را در خیابان و با بدن خود تعریف کردند. اما این «سنتز»، یک خطای جامعه‌شناختی بنیادین دارد: این الگو، تنها با بخش کوچکی از طبقه‌ی متوسط مذهبی و ساکن در شهرهای بزرگ حرف می‌زند و فاقد هرگونه ارتباط ارگانیک با زنان طبقات فرودست، اقلیت‌های قومی یا حتی بخش‌های بزرگتری از همان طبقه‌ی متوسط است که از این نمایش قدرت بیزارند.

۲. تشخیص بالینی: از «دختر خوب پدر» تا «نگهبان مُلک پدری»

در هسته‌ی روانشناختی این پروژه، سندروم «دختر خوب پدر» قرار دارد: هم‌ذات‌پنداری کامل با «قانون پدری» (در اینجا، حکومت) برای کسب «تأیید». اما این پروژه یک گام فراتر می‌رود. «سحر» دیگر فقط «دختر خوب» نیست؛ او به «نگهبان ملک پدری» ارتقا یافته است.

اهدای دان افتخاری تکواندو، یک کنش نمادین بی‌نهایت گویاست. تکواندو، هنر «دفاع شخصی» است. این دان، به صورت نمادین، به او قدرتی «تفویض‌شده» از سوی «پدران» (مقامات مرد) می‌دهد. این یک قدرت کنترل‌شده و مجاز است؛ قدرتی برای دفاع از «خانه‌ی پدری» در برابر «بیگانگان» (معترضان، اپوزیسیون)، نه قدرتی برای به چالش کشیدن قوانین خودِ خانه. او زنی است که «قدرت» را نه برای «خود»، که برای «سیستم» به کار می‌گیرد.

۳. دیالکتیک ناگفته: دوگانگی «زنِ نظام» در برابر «زنِ زندگی»

هویت «سحر» تنها در تضاد با یک «دیگری» معنا می‌یابد: «زنِ خیابان» در جنبش «زن، زندگی، آزادی». این دو، دو قطب یک آهنربای سیاسی-فرهنگی هستند:

| ویژگی         | زنِ نظام (الگوی سحر)              | زنِ زندگی (الگوی خیابان)               |

| منبع قدرت   | تفویض‌شده از «پدر» (حاکمیت)    | ذاتی و خودبنیاد (بدن و اراده‌ی فردی)|
| رابطه با بدن | بدن به مثابه «امانت» ایدئولوژیک  |بدن به مثابه «قلمرو» حاکمیت شخصی|
| تعریف آزادی | آزادی «در چارچوب» نظام           |آزادی «از چارچوب» نظام                |
| رسانه‌ی بیان  | تریبون رسمی (صدا و سیما)       | رسانه‌ی اجتماعی و کف خیابان          |
| اصالت        | مهندسی‌شده و مصنوعی            | ارگانیک و واقعی                         |

پروژه‌ی «سحر»، تلاشی برای شکست دادن «زنِ زندگی» در زمین «معنا» و «الگو» است، پس از آنکه در سرکوب فیزیکی او با بحران مشروعیت روبرو شد.

۴. پیش‌آگهی نهایی: شکست اجتناب‌ناپذیر دکترین فرانکنشتاین

این پروژه به سه دلیل بنیادین محکوم به شکست است:

1) خطای تشخیص: نظام تصور می‌کند که نسل جدید به دنبال یک «الگوی بهتر» از زن محجبه است. این یک خطای استراتژیک است. خواسته‌ی اصلی این نسل، نه یک «الگوی بهتر»، که «حق انتخاب الگو» و «اصالت در خودبیانگری» است.
۲) مرگ رسانه: در زمانه‌ای که اعتماد به رسانه‌ی ملی مرده است، این رسانه دیگر یک «کارخانه‌ی الگوسازی» نیست، بلکه یک «موزه‌ی الگوهای شکست‌خورده» است. هر محصولی از این کارخانه، پیشاپیش مهر «عدم اصالت» بر پیشانی دارد.
۳) پارادوکس فرانکنشتاین: این دکترین، در ذات خود متناقض است. اگر پروژه شکست بخورد، که می‌خورد، نظام منابع خود را هدر داده است. اما اگر به شکلی معجزه‌آسا موفق شود و «سحر» به یک زن واقعاً قدرتمند، مستقل و محبوب بدل گردد، او دیگر در قالب «دختر خوب پدر» باقی نخواهد ماند و به اولین تهدید برای همان ساختار پدرسالاری تبدیل خواهد شد که او را خلق کرده است.

این پروژه، در نهایت، نه نشانه‌ی قدرت، که نمایش استیصال یک سیستم در برابر زبانی است که دیگر آن را نمی‌فهمد و زنی که دیگر آن را نمی‌شناسد. این تلاش، در بهترین حالت، به یک «میم» اینترنتی و سوژه‌ی طنز بدل خواهد شد؛ سنگ قبری بر رویای بازسازی «فراخود» زنانه در جامعه‌ی پس از خیزش مهسا.

*سروش سرخوش تحلیلگر سیاسی

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 2 / معدل امتیاز: 4.5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید