Home دیدگاه زنگ خطر؛ آناتومی و کارکرد اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی و مهارت آنها...

زنگ خطر؛ آناتومی و کارکرد اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی و مهارت آنها در بازتولید قدرت

علی ر شهبازی –  جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بقای خود را نه تنها از طریق ابزارهای سخت سرکوب، بلکه با بهره‌گیری از شبکه‌ای پیچیده از اتاق‌های فکر، بازیگران فکری– اجرایی، و بازوهای روایت‌سازی تضمین کرده است. این شبکه‌ها که در لایه‌های رسمی، حزبی– رسانه‌ای و غیررسمی– فرامرزی عمل می‌کنند، وظیفه طراحی سناریو، مهندسی افکار عمومی و مدیریت بحران را بر عهده دارند. در لایه رسمی، مراکزی چون «مرکز تحقیقات استراتژیک» وابسته به «مجمع تشخیص مصلحت نظام» و «مرکز بررسی‌های استراتژیک» وابسته به نهاد ریاست‌ جمهوری اسلامی نقش هسته‌های تحلیلی و سیاست‌گذاری را ایفا می‌کنند. لایه حزبی– رسانه‌ای شامل احزاب اصلاح‌طلب و نیمه‌حاکمیتی مانند «جبهه مشارکت اسلامی» و «حزب اعتماد ملی» و رسانه‌های وابسته است که هم تولیدکننده کادر و ایده‌اند و هم کانال انتقال پیام به جامعه. در لایه غیررسمی– فرامرزی، مؤسسات سنجش افکار مانند «مؤسسه پژوهشی آینده» و شبکه‌هایی با هم‌پوشانی سیاسی– روایتی با نهادهایی چون NIAC، مأمور تثبیت روایت‌های مطلوب در سطح بین‌المللی هستند.

در درون این شبکه، بازیگران کلیدی مانند سعید حجاریان، عباس عبدی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی، هر یک با پیشینه امنیتی یا مدیریتی در نظام، در بزنگاه‌ها نقش هدایت‌‌کننده یا مهندس صحنه را ایفا کرده‌اند. مکانیسم‌های بقا که این شبکه‌ها به کار می‌گیرند شامل مهندسی روایت بحران، مدیریت شکاف‌های اجتماعی برای جلوگیری از اتحاد مخالفان، بازچرخانی نیروهای سوخته با برندسازی جدید، سنجش و پیش‌بینی رفتار اجتماعی از طریق پیمایش‌های هدفمند، و لابیگری خارجی برای تعدیل فشار بین‌المللی است. این مکانیسم‌ها امکان داده‌اند حتی در شدیدترین بحران‌ها، کنترل روایت و صحنه سیاسی در دست حکومت باقی بماند.

نمونه بارز اجرای این مکانیسم‌ها را می‌توان در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و پیامدهای آن مشاهده کرد. در آغاز، بخشی از جنبش دانشجویی– به‌ ویژه طیفی از مشروطه‌خواهان مدافع پادشاهی و پهلوی با فعالیت اکبر محمدی که پس از دستگیری در همان جنبش با اعتصاب خشک در هشتم امرداد ۱۳۸۵ در زندان جان باخت، تلاش داشتند با الهام از سنت مشروطه و لیبرال– دموکراسی، دانشگاه را به پایگاه بازتولید گفتمان آزادیخواهی پارلمانی تبدیل کنند. این جریان با توان سازماندهی و جذابیت گفتمانی خود، توجه بخشی از بدنه دانشجویی را جلب کرده بود و بالقوه می‌توانست به نیرویی ساختارشکن در فضای دانشگاه بدل شود.

اما این روند به‌سرعت با واکنش هدفمند بخشی از چهره‌های شبکه اتاق‌های فکر مواجه شد. عباس عبدی و سعید حجاریان با استفاده از تجربه امنیتی و مهارت در مهندسی افکار عمومی، و با همکاری ملی– مذهبی‌ها، پروژه‌ای را آغاز کردند که هدف آن حذف تدریجی مشروطه‌خواهان از صحنه دانشگاه بود. ابزار این مهندسی، ایجاد جریانی موسوم به «دانش‌آموختگان لیبرال» پس از سرکوب خونین جنبش دانشجویی دهه هفتاد خورشیدی بود که در سال ۱۳۸۴ تشکیل شد. این گروه که در بهار ۱۳۸۸ «مانیفست» خود را منتشر کرد، در ظاهر حامل شعارهای دموکراتیک بود، اما خطوط اصلی آن با گفتمان مشروطه‌خواهی متفاوت و در چارچوب ماندگاری نظام تعریف شده بود. این جریان توانست انرژی سیاسی دانشجویان را به سمت اصلاح‌طلبی محدود و کنترل‌شده هدایت کرده و در نمایش انتخابات ۱۳۸۸ نیز که به «جنبش سبز» انجامید، با یک بیانیه رسمی از مهدی کروبی برای ریاست جمهوری اسلامی حمایت کرد و بعد هم مؤسسان و شماری از فعالان آن به خارج کشور رفته و به حامیان پهلوی تبدیل شدند.

همزمان با استفاده از شبکه احزاب و گروه‌های چپ که بسیاری از کادرهایشان ارتباط یا پیشینه همکاری با حکومت داشتند، فضای فکری دانشگاه به سمت مباحث عدالت اجتماعی و تقابل‌های ایدئولوژیک اقتصادی منحرف شد. این تغییر اولویت، محور بحث‌های دانشگاهی را از موضوعات بنیادین مانند حاکمیت قانون و ساختار قدرت– که برای مشروطه‌خواهان کلیدی بود– به سمت مباحث کم‌خطرتر برای نظام برد. ترکیب این دو جریان، به ایجاد یک فضای به‌ ظاهر متکثر اما در عمل مهندسی‌شده انجامید که در آن، تمام مسیرهای اثرگذاری بطور مستقیم یا غیرمستقیم تحت کنترل نیروهای همسو با اصلاح‌طلبان و ملی– مذهبی‌ها قرار گرفت.

این مطالعه موردی نشان می‌دهد که چگونه اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی، با ترکیب مهندسی روایتی، استفاده از نیروهای جایگزین و بازطراحی میدان سیاسی، توانسته‌اند تهدید بالقوه یک جریان مستقل را به یک فضای کنترل‌شده و بی‌خطر بدل کنند. در چنین فضایی، مشروطه‌خواهان که در آغاز جنبش ۱۸ تیر توانسته بودند جایگاه قابل‌ توجهی به‌ دست آورند، به حاشیه رانده شدند و جای خود را به ائتلاف‌های مدیریت‌شده‌ای دادند که قرار نبود از خطوط قرمز نظام عبور کنند.

از منظر استراتژیک، این تجربه تأکیدی دوباره است بر ضرورت اجرای سختگیرانه‌ی مکانیزم‌های راست‌آزمایی و شفافیت در هر فرآیند گذار به آینده. کارگزاران و شبکه‌های برآمده از این سیستم، حتی اگر در مقطعی در موضع منتقد یا مخالف ظاهر شوند، به‌ واسطه پیوندهای ساختاری و تجربه مهندسی صحنه، قادرند خود را در ساختار جدید بازتولید کنند. جلوگیری از این خطر مستلزم انقطاع کامل این شبکه‌ها از منابع و رسانه‌های کلیدی، جدا ساختن روایت ملی از روایت‌های ساختگی، مهار پیوندهای فرامرزی به‌ عنوان کانال نفوذ، و بازطراحی کامل میدان رسانه‌ای و سنجش افکار با بالاترین سطح شفافیت است.

این ترکیب از تحلیل ساختاری و مطالعه موردی، تصویری روشن از آناتومی و کارکرد اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی و مهارت آنها در بازتولید قدرت ارائه می‌دهد. نتیجه این است که هر گذار موفق، تنها زمانی پایدار خواهد بود که این شبکه‌ها نه صرفاً محدود، بلکه از نظر نهادی و تشکیلاتی نیز بی‌اثر شوند؛ وگرنه، تاریخ نشان داده است که همان الگوهای قدرت سرکوبگر با چهره‌ای تازه بازخواهند گشت.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 7 / معدل امتیاز: 4.1

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید