نادر صدیقی – مقامات جمهوری اسلامی از محمود فرشچیان نقاش ایرانی که اخیرا در ۹۵سالگی در ایالت کوچک نیوجرسی آمریکا درگذشت، تجلیل و برای او مراسم بزرگداشت برپا کردند.
با خواندن این خبر نگاهی به سرنوشت هنر و هنرمند در کشور هنرخیز و شیعهزده ایران کردم! نگاهی کوتاه که چندان مطبوع نبود از این رو بسیار شتابآلود از آن گذشتم. من کسانی را که در خدمت یک ایدئولوژی منحط قرار میگیرند و یا مانند نقاشان اروپای پیش از رنسانس که «پیشخدمتان کلیسا» نامیده می شدند، برنمیتابم و برای تابلویی چون« عصر عاشورا » و سایر مضامین مذهبی در نقاشیهای محمود فرشچیان ارزشی قائل نیستم و آنها را در ردیف مجسمه چشمآزار سردار آدمکش ارزیابی میکنم.

آگر قرار باشد هر قلم کشیدن و درهم آمیختن خاک رُس را هنر بدانیم، آدولف هیتلر معروف نیز در صدر اینگونه افراد «هنرمند» قرار می گیرد.
هنر برتر از گوهر آمد پدید
این سخن زیبا و رسای استاد سخن، فردوسی بزرگ درواقع مصرع دوم و درست این بیت است که:
سخن زین درازی چه باید کشید؟
هنر برتر از گوهر آمد پدید
از سپیدهدم تاریخ تمدن بشری تا امروز که در سومین دهه قرن بیست و یکم هستیم، هنر به عنوان عالیترین و موثرترین وسیله تنویر فکر انسان همواره مورد توجه و بحث فلاسفه و بزرگان عرصه علوم اجتماعی و اندیشمندان بوده است.
برای هنر، مفاهیم و معانی گوناگونی عرضه شده. شاید ابتدائیترین و سادهترین معنای آن، انجام و ارائه کاری ارزنده و یا خارقالعاده باشد، مثل خلق یک اثر زیبای تصویری و یا تندیسی چشمگیر، یا سرودن شعری دلنشین، یا زیبانویسی، یا ساختن و نواختن یک قطعه موسیقی و یا حتا بازیگری در تئاتر و سینما.
فردوسی چنانکه نوشتم، هنر را از هر گوهری برتر میداند، یعنی آن ارزشی که بالاترین ارزشهاست.
علامه دهخدا برای هنر تعاریف و معانی متنوعی شمرده مانند: علم و معرفت، و دانش و فضل و فضیلت و کمال. به عبارتی، نمود فراست و دانش است که صاحب هنر را برتر از دیگران قرار میدهد. دهخدا برای این تعاریف از فردوسی مثال آورده که:
فزون بایدم نیز از ایشان هنر
جهانجوی باید سر تاجور
یا از داستان ضحاک هم این نمونه را ذکر می کند که:
نهان گشت کردار فرزانگان
پراکنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی، آشکارا گزند
یا چندی پیش من یکی از زیباترین نفرین نامههای به نظم درآمده را در دیوان مولانا یافتم که شاهکار هنر ادبی است:
خداوندا، یکی یار جفاکارش ده
دلبری عشوهگر سرکش خونخوارش ده
تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده
هگل فیلسوف نامدار آلمانی قرن هژدهم (۱۷۷۰-۱۸۳۱) که به تاریخ و فرهنگ ایران ارادت ویژهای داشت، معتقد بود که اثر هنری، فقط پرورده بینش انسان است.
به باور من روزنامهنگار، هنر ریزش و بارش و سرریز شدن درد مردم در جامعه است که پیمانه احساس هنرمند را پُر میکند و از آن سرازیر میشود. به عبارتی هنرمند بازتابدهنده دردهای اجتماعی و یا زیبائیهای جامعه ماست.
برای یک غیرایرانی، شاید درک یک نمونه از نابسامانیهای چند دهه اخیر ایران، در یک زمان محدود، میسر و ممکن نباشد، ولی با شنیدن ترانهای با نام «برای» و یا با دیدن یک اثر نقاشی گویا، آسان و ساده میشود.
در سالهای درخشان چهل و پنجاه خورشیدی، ما ایرانیها، در عرصههای گوناگون هنر، نامآوران چندی داشتیم که حتا در جهان درخشیدند و آثارشان ماندگار شد. در این زمینه نمونههای آشنائی را میشود ذکر کرد؛ مانند زندهیاد استاد سیحون در عرصه معماری و یا استاد امانت که در ۲۴ سالگی شاهکار خود را در قالب مجموعهی میدان شهیاد یا میدان «آزادی» ارائه داد که ترکیبی از معماری باشکوه پیش از اسلام است با رنگآمیزی سحرانگیز فیروزهای کاشیهای معروف ایران و جلال تاریخی آن و یا هنرمندانی چون اردشیر محصص، فروغ فرخزاد، نادر نادرپور، زنده رودی و دیگران.
سالها پیش در دهه ۷۰میلادی، در لندن، خبری توجهم را جلب کرد، در مورد نمایشگاه مشترک آثار سالوادور دالی هنرمند اسپانیائیتبار و ناصر اویسی نقشپرداز نامدار ایرانیتبار که من به دوستیاش مفتخرم. من واژه «تبار» را از روی قصد به کار بردم چون معتقدم که این هنرمندان به جامعه بشری تعلق دارند و تعلق آنها صرفا به کشور زادگاه آنها نیست.
و یا در سالهای اخیر، ما خارجنشینان دستکم خبرهای مربوط به جهش فرهنگی جوانان را شنیدهایم. اگر بعضی از کارهای هنری حکومتی را استثنا کنیم جملگی این آثار، بازتابدهنده دردهای گوناگون جامعه ایرانند.
فراموش نکنیم که دردهای هنرمندان هم از آنچه بر سر ملت میرود، متفاوت نیست. در آثار این هنرمندان، ما همبستگی ملی را به خوبی لمس میکنیم و بعد انتقال این عواطف به ملتهای دیگر را.
هنگامی که شما ترانهای را از خوانندهای میشنوید، او با شما از نتهای سازنده آهنگ، از زبان سراینده ترانه که شعرش حرف دل میلیونها انسان است، و خوانندهای که با آوای آهنگین خود درواقع، نالههای مردم را انعکاس میدهد.
منوچهری دامغانی، شاعر قرن پنجم هجری (432) میگوید:
از مردم بداصل نخیزد هنر نیک
کافور نخیزد ز درختان سپیدار
یعنی سرشت هنرمند از نیکی است و او پیامآور پیامهای مردم است. به سخن دیگر، با هنرمندانی که بازتابدهنده آرمانهای بشری و آرزوها و رنجهای روزگار خود هستند، با احترام رفتار کنید، آنها را ارج بنهید و جایگاهشان را ارزشمند و محترم شمارید.
در مورد آثار هنری هنرمندان هم، به قول معروف، «آداب» ادب ایجاب میکند که محترمانه رفتار شود. یعنی تنها هنرمند نیست که شایسته قُرب و منزلت است، بلکه آثار او را هم باید به دیده ارجمند نگاه کرد.
از آرتور شوپنهاور فیلسوف نامدار آلمانی در قرن ۱۹ نقل است که: با اثر هنری چنان رفتار کنید که با شهریاران و خسروان رفتار میکنید. بگذارید نخست او با شما آغاز سخن کند. یعنی در برابر یک اثر هنری، تصور کنید که شما در حضور یک پادشاه و یا ملکه قرار گرفتهاید. از سر تواضع و احترام رفتار کنید. بیدرنگ درباره آن اثر داوری نکنید. به آن تعمق کنید و بگذارید نخست، آن اثر هنری با شما سخن بگوید.
به هر روی، برگردم به سخن مربوط به هنر ایرانیان که همواره گفتهاند: هنر نزد ایرانیانست و بس، که البته این سخن میتواند گزافه تلقی بشود چرا که دیگران هم هنرهائی دارند چه بسا زیباتر ولی این شعر درواقع نگاه ایرانیان به هستی را بیان میکند. فردوسی که خود یک هنرمند بود و شاهکار بینظیرش شاهنامه هم یک اثر ادبی- هنری است، این شعر را به منظور دیگری سروده که مربوط به داستان رفتن شاهنشاه ساسانی به هند است و توضیح شجاعت و جسارت ایرانیان و کشتن کرگدن وحشی است به دست بهرام شاه:
ندادند کرگ ژیان را به کس
هنر نزد ایرانیانست و بس
از این افسانهها که بگذریم، هنر در نزد ایرانیان همواره گرامی بوده و نشانههای هنرهای ایرانی، چه در آن خطه تاریخی و چه در سرزمینهای دیگر به وفور یافت میشود. از این دیدگاه تاریخی هنر واقعا نزد ایرانیان گرامی بوده و از هزارههای پیشین، آثار هنرمندان ایرانی، از تمدن ایرانیان و حضور مدنیت در سرزمین ایران حکایت میکنند.
سرآمدان این هنرمندان، فردوسی، و حافظ و سعدی و مولانا و انبوه دیگری از نامداران قرون پیشین مانند ناصرخسرو قبادیانی که قصیدههایش به تابلوهای سحرانگیز افسانهای میماند:
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
وز بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت
امروز همه ملک زمین زیر پر ماست
گر بر سر خـاشاک یکی پشّه بجنبد
جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
بسیار منی کـرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفا پیشه چها خاست
ناگـه ز کـمینگاه یکی سـخت کمانی
تیری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تیر جـگردوز
وز عالم الویش به ُسُفلیش فرو کاست
بر خـاک بیفتاد و بغلـتید چو ماهی
وانگاه پر خویش کشید از چپ و از راست
گفتا عجبا اینکه ز چوب است و ز آهن
این تیزی و تندی و پریدنش کجا خاست
چون نیک نظر کرد پر خویش دران دید
گفتا ز چه نالیم که از ماست که بر ماست
حجت! تو منی را ز سر خویش بدر کن
بنگر به عقابی که منی کرد و چها خاست
آنچه این روزها در ایران و برون از ایران میبینیم، به نوعی بازتاب مفهوم عمیق این سروده ناصرخسرو است و بسیارانی هنوز هم عبرت نمیگیرند!
به هر روی، تمام یادگارهای هنری پیشینیان ما، نشانه از نقش هنر در تکامل و بهزیستی زندگی بشر دارد. شواهد تاریخی نقش هنر، از هزاره های پیش و سده های گذشته، خوشبختانه در تمامی تمدنهای بشری قابل پیگیری هستند. از تصویرپردازیها و تندیسسازیها و معماریهای شگفتانگیز مصر، تا زیبائی و بزرگی تخت جمشید و طاق بستان ایران و هنرهای ظریفی که میراث گرانبهای گذشتگان ماست، تا آثار باقیمانده در یونان و هند و چین و مایاهای آمریکای جنوبی و درگذشتههای نزدیکتر در آثار شکوهمند هنری در قاره اروپا.
در اروپا به ویژه نقش شاهان و اشراف و آریستوکراسی در تکامل جوامع اروپائی و هدایت آنها به سوی مدنیت، یکی از فصول درخشان تمدن بشری است.
به گفتهای، شروع رنسانس یا آغاز دوران نوزائی، اگرچه تابع شرایط گوناگونی بود مانند اختراع صنعت چاپ توسط «گوتنبرگ» ولی تاثیر غیرقابل انکار خاندانها و شخصیتهای خوشفکر در این تحول اجتماعی هنگامی برجسته میشود که نگاهی حتا بسیار گذرا به این عاملان و آمران دگرگونیها بکنیم، مانند خاندان مدیچی و بهخصوص شاهانی چون «کاسیمو د میچی» و یا «لورنزو د مدیچی» فرمانروای سختگیر ولی هنردوست فلورانس که در پیزا، دانشکده یا دانشسرای هنری برای جوانان برپا کرد. نقش «کاترین د مدیچی» هم در گسترش هنر و به ویژه ترویج آن در دربار فرانسه که او عروسش بود، بینظیرند.
یا در انگلستان الیزابت اول را داریم که زنی بود با چهرهای نه چندان زیبا ولی ملکهای بسیار نیکومنش، خردمند، هنردوست و خدمتگزار مردم. از جمله آثار دوران پادشاهی او درخشش هنر نقاشی و تئاتر و در پی آن ظهور نمایشنامهنویسان نامداری مانند شکسپیر و کریستوفر مارلو (ملکه کارتاژ درامی که جاودانه شد) و نقاشانی چون نیکولاس هیلیارد و جاشوا رینالدز بودند که نقششان در روند تکامل هنر در بریتانیا انکارناپذیر است.
در ایران، آثار سحرآمیز پاسارگاد به زمان رضاشاه بزرگ از زیر خاکستر زمان بیرون آورده شد و در دوران پادشاهی فرزندش محمدرضاشاه، گنجینههای هزارهها از دل تپهها بیرون کشیده شدند و با همت شهبانویش هنرمندان ارج یافتند و تالارهای هنری برپا شدند.
به هر حال منظور از این مختصر درباره تاریخ دوران رنسانس اروپا و سده اخیر ایران اشاره به نقش بیبدیل هنر در پیشبرد مدنیت و روند تکاملی تمدن بشری است. نقش نقاشانی که کلیساها را تزئین میکردند، سپری شده است.
آنچه امروزه در حرکت مدنی جوانان ایران روی میدهد و نقش هنر و هنرمندان در این دگردیسی، ممکن است که در هیاهوی سیاسی، چندان جلوه نکند، ولی شما یکباره میشنوید که یک ترانه، پیامبر دردهای نسل جوان ایرانی در گستره جهانی شده و یا اثر یک نقاش ایرانی، برنده جایزه جهانی فلان فستیوال شده است.
ایران گسترهای پرگنج است با هنرمندانی پررنج، مانند مردمانش. روح تازهای در آن بدمیم!
*نادر صدیقی روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی / واشنگتن دیسی





