یکی از دو تشکیلات اصلی جریان اصلاحطلب در ایران موسوم به «جبهه اصلاحات ایران» در بیانیهای با اشاره به وضعیت بحرانی نظام، خواستار «تعلیق داوطلبانه غنیسازی» و «پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی» و «آغاز مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا» شده است.

در این بیانیه که ۲۶ امرداد ۱۴۰۴ رسانهای شده، آمده است: «اقتصاد ایران نیز پیش از جنگ زیر فشار ناترازیهای مزمن و تصمیمات ناپایدار رو به فرسایش بود و امروز، پیامدهای جنگ در کنار تورم افسارگسیخته، رکود تولید، سقوط ارزش پول ملی و فرار سرمایه، خطر فلج اقتصادی را بیش از هر زمان برجستهتر کرده است.»
«جبهه اصلاحات» هشدار داده: «در چنین شرایطی، تهدید فعالسازی «مکانیسم ماشه» از سوی تروئیکای اروپایی بسیار واقعی و در شرف عملی شدن است. بازگشت پرونده هستهای ایران به فصل هفتم منشور ملل متحد، تحریمهای سازمان ملل را بازمیگرداند و رکودی عمیقتر از پیامدهای جنگ اخیر به بار خواهد آورد. این بازگشت نیز، مشروعیت جنگ آینده علیه ایران را با برچسب «تهدیدکننده صلح» تأمین میکند. بنابراین پیشگیری از این سناریو، فوریت امنیت ملی است، نه موضوع جناحی یا انتخاباتی».
در این بیانیه ۱۱ پیشنهاد در ارتباط به برگرداندن خودیهای اصلاحطلب رژیم به عرصه قدرت سیاسی و در پیش گرفتن سیاستهایی منطبق بر همین هدف مطرح شده است:
«۱. اعلام عفو و بخشودگی عمومی، برداشتن حصر مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، رفع محدودیتهای سیاسی سیدمحمد خاتمی، آزادی همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و فعالان مدنی و پایان دادن به سرکوب منتقدان مصلح برای بازسازی اعتماد ملی و ترمیم شکاف ملت– حاکمیت
۲. تغییر گفتمان حکمرانی به توسعه ملی از طریق تدوین و اجرای «دکترین توسعه و آبادانی ایران» بر محور رفاه، آبادانی و کرامت شهروندان، بجای اولویتدادن به منازعات ایدئولوژیک
۳. انحلال نهادهای موازی و تغییر معنادار در نهادهای انتصابی و رویکرد آنها و پایان دادن به چندگانگی در تصمیمگیری ها و بازگرداندن اختیارات دولت و عدم مداخله شوراهای متعدد فراقانونی و غیر شفاف و غیر پاسخگو در اداره کشور
۴. بازگشت نیروهای نظامی به پادگانها و خروج آنان از حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ
۵. بازنگری در رویکردها و سیاست امنیت داخلی و حفظ توان دفاعی بازدارنده، در کنار کاهش نگاه امنیتی به جامعه و حذف نگاه گزینشی «خودی و غیرخودی»
۶. اصلاح رویکرد و مدیریت صداوسیما و آزادی رسانهها و حذف سانسور
۷. تغییر در قوانین مربوط به حقوق زنان که نیمی از جامعه را در معرض تبعیض سیستماتیک و خشونت قرار داده است .
۸. خارج کردن اقتصاد کشور از تیول الیگارشهای حکومتی و ایجاد فرصتهای برابر اقتصادی برای همه مردم و فراهم کردن بستر برای سرمایه گذاران داخلی و خارجی
۹. اصلاح سیاست خارجی بر پایه آشتی ملی و همبستگی میان همه ایرانیان داخل و خارج از کشور، بهرهگیری از تمام ظرفیتهای دیپلماسی رسمی و عمومی برای جلوگیری از فعالسازی مکانیسم ماشه، لغو تحریمها و بازگشت به جایگاه شایسته ملت با فرهنگ و صلح طلب ایران در نظام بینالملل
۱۰. بهکارگیری ابتکار هستهای برای خروج از بحران و اعلام آمادگی تعلیق داوطلبانه غنیسازی و پذیرش نظارت آژانس انرژی اتمی در قبال رفع کامل تحریمها، با هدف آغاز مذاکرات جامع و مستقیم با ایالات متحده آمریکا و عادیسازی روابط بر اساس عزت، حکمت و مصلحت
۱۱. همگرایی منطقهای برای ایجاد صلح پایدار و استفاده از فرصت تعامل با همسایگان، حمایت از تشکیل کشور مستقل فلسطین مطابق با خواست مردم این سرزمین، و همکاری با عربستان و دیگر کشورهای منطقه برای بازسازی تصویر ایران به عنوان ملتی صلحجو و مسئول».
در پایان این بیانیه نیز خطاب به مسئولان نظام هشدار داده شده است که «هرگونه بیاعتنایی به ضرورت تغییر، کشور را به مسیر فروپاشی تدریجی سوق میدهد.»
این بیانیه با واکنشهای مختلفی از سوی عوامل نزدیک به جریان اصلی حکومت روبرو شده است. عبدالله گنجی مشاور سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در «ایکس» نوشت: «دو بار کل بیانیه را خواندم باورم نشد مربوط به جبهه اصلاحات است.آیا امثال عارف و پزشکیان و هادی خامنهای، عطریانفر و قوچانی و… ذیل این بیانیه تعریف میشوند؟ منتظر نظرشان هستیم. ادبیاتش شبیه تاجزاده و همسرش هست.»
خبرگزاری «فارس» نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز در تیتری به نقل از عبدالله گنجی نوشت، «بیانیه جبهه اصلاحات در راستای راهبرد موساد است.»
روزنامه کیهان چاپ تهران نیز روز دوشنبه ۲۷ امرداد ۱۴۰۴ در تیتر اول خود به این بیانیه واکنش نشان داد و نوشت: این بیانیه به طرز عجیبی در راستای مأموریت اسرائیل و میل و اراده دولتهای غربی است به شکلی که متن این بیانیهها را میتوان «ترجمه اظهارات نتانیاهو» دانست.
کیهان تهران همچنین مینویسد: «این بیانیه با سیاهنمایی و القای ناامیدی متمرکز بر شکافهای اجتماعی است و به واگرایی بیش از همگرایی اشاره دارد؛ تکرار این گزارهها نارضایتی مصنوعی را به جامعه تحمیل و سرخوردگی ساختگی را به عنوان یک حس عمومی همهگیر خواهد کرد.»
درگیریهای درون حکومتی که همگی با هدف حفظ نظام جمهوری اسلامی صورت میگیرند، در شرایطی است که هر دو جناح در حالی که به عنوان «بال»های نظام نزد مردم و افکار عمومی اعتباری ندارند، سیاستهای خود شکست خوردهاند و در ارائه یک گزینه عملی برای برونرفت از بحرانها نیز ناتوان هستند.


