هرتا مولر برنده جایزه نوبل ادبیات (۲۰۰۹) در نامهای سرگشاده و تکاندهنده حمله تروریستی حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و پیامدهای آن را «انحراف کامل تمدن» توصیف کرد. او در این متن که اواخر ماه مه در «انجمن ۷ اکتبر» در استکهلم قرائت شد، بر شباهت جنایت حماس و جنایات نازیها تأکید بسیار نموده است.

«جنگ در غزه آغاز نشد»
هرتا مولر نویسنده رومانیاییتبار آلمانی یادآوری میکند که بیش از ۱۲۰۰ نفر در اسرائیل کشته و صدها نفر ربوده شدند. او این کشتار را «انحراف کامل تمدن» میداند که «بر اساس الگوی قتل عامهایی انجام شده که یهودیان قرنها تجربه کردهاند». به گفته او، منشور حماس از بدو تأسیس این گروه، نابودی اسرائیل بوده و این ایدئولوژی با دکترین رژیم ایران همسو است.
حماس از غزه یک «پادگان» ساخت
مولر با لحنی تند حکومت حماس بر غزه را نقد میکند و مینویسد که حماس بجای شبکهای اجتماعی برای مردم، شبکهای از تونلها ساخته است ـ حتی زیر مدارس و بیمارستانها. به این ترتیب غزه «به یک پادگان عظیم، یک دولت پنهان یهودستیزی در زیرزمین» تبدیل شده است.
به باور او، حماس از رنج غیرنظامیان بهعنوان ابزار تبلیغاتی استفاده میکند: تحریک اسرائیل به واکنش و »سپس انتشار تصاویر ویرانی و کشتهشدگان. احساسات ما قویترین سلاح آنها علیه اسرائیل است.«
شباهت با دوران نازیها
مولر مینویسد که خشونت عریان ۷ اکتبر او را به یاد کتاب «مردان کاملاً عادی» از کریستوفر براونینگ انداخته است؛ گزارشی از کشتار یک روستای یهودی در لهستان توسط پلیس ذخیره آلمان نازی در سال ۱۹۴۲: «آنها از مشاغل عادی میآمدند و به هیولا تبدیل شده بودند.» او تأکید میکند که تصاویر فاجعه هفتم اکتبر در اسرائیل همان بیرحمی را زنده کردهاند.
انتقاد از واکنشهای غرب
این نویسنده برنده نوبل همچنین از واکنش دانشگاهها و جوانان غربی به شدت انتقاد میکند. او ابراز شگفتی میکند که «بسیاری از دانشجویان در دموکراسیها ارزش آزادی خود را فراموش کردهاند» و حتی شعارهایی چون «ما حماس هستیم» سر دادهاند! مولر تظاهرات همجنسگرایان را در برلین در حمایت از حماس «پوچ و مضحک» مینامد، زیرا «در غزه حتی نمایش پرچم رنگینکمان آنها میتواند با شلاق یا حتی اعدام پاسخ داده شود».
یهودستیزی در چهرهای تازه
به باور مولر، پس از ۷ اکتبر یهودستیزی مانند «یک ضدارزش جمعی» دوباره ظاهر شد و در این میان رسانههای اجتماعی که توسط اینفلوئنسرها اداره میشوند در آن نقش اصلی دارند. حتی جهان هنر و جشنوارههای فیلم نیز زیر فشار قرار گرفتهاند تا مواضع ضداسرائیلی اتخاذ کنند یا به تحریمها علیه این کشور بپیوندند.
«جهانی بدون اسرائیل قابل تصور نیست»
مولر در پایان به شاعر یهودی «یهودا آمیخای» غزلسرای آلمانی- اسرائیلی و «پل سلان» شاعر رومانیایی- فرانسوی اشاره میکند که هر دو پیوند ناگسستنی میان زندگی یهودی، تجربه جنگ و موجودیت اسرائیل را بیان کردهاند. سلان اندکی پیش از مرگ (۱۹۷۰) نوشته بود: «من نمیتوانم و نمیخواهم جهانی بدون اسرائیل را تصور کنم.»
هرتا مولر با این نامه در برابر آنچه «استراتژی حماس» مینامد هشدار میدهد: حفظ دائمی یهودستیزی در جهان و زیر سؤال بردن مشروعیت موجودیت اسرائیل.
متن نامه سرگشاده هرتا مولر
در بیشتر گزارشها درباره جنگ در غزه، جنگ از جایی آغاز نمیشود که واقعاً آغاز شده است. جنگ اما در غزه شروع نشد. جنگ دقیقاً پنجاه سال پس از ورود ارتشهای مصر و سوریه به اسرائیل در هفتم اکتبر [۲۰۲۳] آغاز شد. در آن روز تروریستهای فلسطینی حماس قتل عامی غیرقابل تصور در اسرائیل مرتکب شدند. آنها خود را حین ارتکاب این جنایت فیلمبرداری کرده و خود را قهرمان جلوه دادند و این حمام خون را جشن گرفتند. جشنهای پیروزی آنها در نوار غزه نیز ادامه یافت، جایی که تروریستها گروگانهای به شدت شکنجهشده را با خود برده و آنها را همچون غنیمت جنگی به جمعیت فلسطینیِ شادیکنان عرضه کردند. این شادی هولناک حتی تا برلین هم کشیده شد. در منطقه «نویکلن» در خیابانها رقصیدند و سازمان فلسطینی «سمیدون» شیرینی پخش کرد. در اینترنت نیز پیامهای شادباش فراوانی منتشر شد.
بیش از ۱۲۰۰ نفر در این قتل عام جان باختند. پس از شکنجه، مثلهکردن و تجاوز، ۲۳۹ نفر ربوده شدند. این کشتار حماس یک انحراف کامل از تمدن بود. در این خونخواهی وحشیانه هراس باستانیای نهفته است که من در روزگار کنونی دیگر آن را ممکن نمیدانستم. این جنایت بر اساس الگوی قتل عامهایی (پوگروم) انجام شده که یهودیان از قرنها پیش تجربه کردهاند. به همین دلیل بر کل کشور ضربه روحی وارد آمده است، زیرا اساساً تأسیس دولت اسرائیل برای حفاظت در برابر چنین پوگرومهایی بود. و تا ۷ اکتبر باور داشتند که این حفاظت برقرار است.
با این حال، حماس از سال ۱۹۸۷ همچون بختکی بر گردن دولت اسرائیل نشسته است. در منشور تأسیس حماس نابودی یهودیان به روشنی به عنوان هدف ذکر شده و آمده است «مرگ در راه خدا شریفترین آرزوی ماست.»
گرچه این منشور بعدها تغییر یافت، اما روشن است که در عمل چیزی تغییر نکرده است: نابودی یهودیان و تخریب اسرائیل همچنان هدف و آرزوی حماس است. این دقیقاً همانچیزی است که در ایران نیز وجود دارد. در جمهوری اسلامی ایران نیز نابودی یهودیان از آغاز تأسیس آن، یعنی از سال ۱۹۷۹، دکترین حکومتی بوده است.
وقتی صحبت از ترور حماس میشود، باید [رژیم] ایران را همیشه در بحث وارد کرد. اصول یکسانی بر آنها حاکم است، به همین دلیل برادر بزرگتر یعنی [جمهوری اسلامی] ایران، برادر کوچکتر یعنی حماس را تأمین مالی و تسلیحاتی میکند و آن را به دستنشانده خود بدل ساخته است. هر دو دیکتاتوریهایی بیرحماند. و ما میدانیم که همه دیکتاتورها هرچه بیشتر حکومت کنند، رادیکالتر میشوند. امروز حکومت [اسلامی] ایران بطور کامل از تندروها تشکیل شده است. حکومت ملاها با سپاه پاسدارانش یک دیکتاتوری نظامی بیپروا و توسعهطلب است. دین تنها پوششی بیش نیست. اسلام سیاسی به معنای بیاعتنایی به انسان، شلاق زدن در ملاء عام، احکام اعدام و اجرای آنها به نام خداست. [رژیم] ایران شیفته جنگ است، در حالی که همزمان تظاهر میکند که در پی ساخت سلاح هستهای نیست. بنیانگذار این تئوکراسی، آیتالله خمینی، فتوا داد که سلاح هستهای «غیراسلامی» است.
اما در سال ۲۰۰۲ بازرسان بینالمللی شواهدی از یک برنامه محرمانه تسلیحات هستهای در ایران کشف کردند. یک روس برای توسعه بمب استخدام شد. این کارشناس از پژوهشهای هستهای شوروی سالها در ایران فعالیت داشت. به نظر میرسد [رژیم] ایران در پی الگوبرداری از کره شمالی و دستیابی به بازدارندگی هستهای است. و این اندیشهای هولناک است. به ویژه برای اسرائیل، اما همچنین برای کل جهان.
شیفتگی جنگ در میان ملاها و حماس چنان غالب است که آنها وقتی پای نابودی یهودیان در میان باشد، حتی شکاف مذهبی میان شیعه و سنی را نادیده میگیرند. هر چیز دیگری فدای این سودای جنگی میشود. مردم عمداً در فقر نگه داشته میشوند، در حالی که همزمان ثروت رهبران حماس سر به فلک کشیده است؛ گفته میشود اسماعیل هنیه در قطر میلیاردها دلار دارایی داشته. و این بیاعتنایی به مردم هیچ حد و مرزی نمیشناسد. برای مردم تقریباً چیزی جز مرگ به اسم شهادت باقی نمانده است. ارتش به اضافه دین به معنای نظارت بیوقفه است. در سیاست فلسطین در غزه عملاً هیچ جایگاهی برای دیدگاههای متفاوت وجود ندارد. حماس با خشونتی باورناپذیر همه جریانهای سیاسی دیگر را از نوار غزه بیرون راند. پس از خروج اسرائیل از نوار غزه در سال ۲۰۰۷، اعضای سازمان «فتح» به عنوان عبرت از ساختمان پانزدهطبقه به پایین انداخته شدند.
احساسات ما سلاح قوی آنهاست
به این ترتیب، حماس کنترل کامل نوار غزه را به دست گرفت و یک دیکتاتوری بیرقیب برپا کرد. بیرقیب، زیرا هیچکس که آنها را به پرسش بکشد، مدت زیادی زنده نمیماند. بجای ایجاد یک شبکه اجتماعی برای مردم، حماس شبکهای از تونل زیر پای فلسطینیان ساخت. حتی زیر بیمارستانها، مدارس و کودکستانهایی که توسط جامعه بینالمللی تأمین مالی میشد. غزه یک پادگان نظامی است؛ یک دولت پنهانِ ضدیهودی در زیرزمین. کامل، و در عین حال نامرئی.
در ایران این عبارت معروف است: اسرائیل به سلاحهایش نیاز دارد تا مردمش را محافظت کند. و حماس به مردمش نیاز دارد تا سلاحهایش را محافظت کند.
این عبارت کوتاهترین توصیف برای معضلی است که در غزه نمیتوان غیرنظامی را از نظامی جدا کرد. و این فقط شامل ساختمانها نمیشود، بلکه کارکنان داخل آنها را نیز دربر میگیرد. ارتش اسرائیل در واکنش به هفتم اکتبر به این دام افتاد. نه، به دام نیفتاد، بلکه مجبور شد. مجبور شد از خود دفاع کند و با نابودی زیرساختها و همه قربانیان غیرنظامی، به گناهکار تبدیل شود. دقیقاً همین اجتنابناپذیری چیزی بود که حماس میخواست و از آن استفاده کرد. از آن زمان، این گروه اخبار را که به جهان مخابره میشود، هدایت میکند. صحنه رنج هر روز ما را آشفته میکند. اما هیچ خبرنگار جنگی نمیتواند در غزه بطور مستقل کار کند. حماس انتخاب تصاویر را کنترل میکند و احساسات ما را هدایت میکند. احساسات ما قویترین سلاح آنها علیه اسرائیل است. و با انتخاب تصاویر حتی موفق میشود خود را تنها مدافع فلسطینیان نشان دهد. این محاسبهی بیرحمانه نتیجه نیز داده است.
«مردان کاملاً عادی»
از هفتم اکتبر تا کنون بارها به کتابی درباره دوران نازی فکر کردهام: «مردان کاملاً عادی» نوشته کریستوفر آر. براونینگ. او نابودی روستاهای یهودی در لهستان توسط گردان ذخیره پلیس ۱۱۰ را توصیف میکند، زمانی که هنوز اتاقهای گاز و کورههای آدمسوزی آشویتس ساخته نشده بود. این ماجرا شبیه خونخواهی وحشیانه تروریستهای حماس در جشنواره موسیقی و کیبوتصهای اسرائیل است.
در یک روز در ژوئیه ۱۹۴۲، ۱۵۰۰ یهودی ساکن روستای «یوزفوف» قتل عام شدند. کودکان و نوزادان در خیابان جلوی خانههایشان تیرباران شدند، پیران و بیماران در بسترشان. دیگران را به جنگل راندند، جایی که مجبور شدند برهنه شوند و روی زمین بخزند. آنان مورد تمسخر و شکنجه قرار گرفتند، سپس تیرباران شدند و در جنگلی خونین رها شدند. قتل عام به طرز بیمارگونهای بیرحمانه شد.
نام کتاب به این دلیل «مردان کاملاً عادی» است که این گردان پلیس نه از اعضای «اساس» تشکیل شده بود و نه از سربازان «ورماخت» [ارتش آلمان نازی]، بلکه از غیرنظامیانی که به دلیل سنشان دیگر به خدمت سربازی نمیرفتند. آنها از مشاغل کاملاً عادی آمده بودند و به هیولا تبدیل شدند. تنها در سال ۱۹۶۲ محاکمهای برای این جنایات جنگی برگزار شد. در اسناد دادگاه آمده است که برخی از این مردان «از کل ماجرا لذت فراوان میبردند».
سادیسم به حدی رسیده بود که یک سروان تازهداماد، همسرش را به کشتارها آورد تا ماه عسل خود را جشن بگیرند. در حالی که خونریزی در روستاهای دیگر ادامه داشت. زن در لباس سفید عروسی میان یهودیانی که کشته میشدند در مسلخ قدم میزد. او تنها همسرِ همراه جنایتکاران نبود. در پروندهها همسر یک ستوان نقل میکند: «یک صبح، با شوهرم در باغ اقامتگاهش صبحانه میخوردم. ناگهان یکی از افرادش آمد، حالت نظامی گرفت و گفت: «آقای ستوان، من هنوز صبحانه نخوردهام!» وقتی شوهرم با تعجب نگاهش کرد، او توضیح داد: «من هنوز هیچ یهودی نکشتهام!»
آنها دیگر از آزادی خود آگاه نیستند
آیا درست است که از هفتم اکتبر به یاد قتل عامهای نازی بیفتیم؟ به نظر من درست است، زیرا خود حماس میخواست خاطرهی «شوآه» [کشتار یهودیان] را زنده کند؛ میخواست نشان دهد که کشور اسرائیل دیگر تضمینی برای بقای یهودیان نیست و سرزمین آنها سرابی است که نمیتواند آنان را نجات دهد.
و باز چیزی دیگر مرا به یاد نازیها میاندازد: مثلث قرمز روی پرچم فلسطین. در اردوگاههای کار اجباری این نمادِ زندانیان کمونیست بود. و امروز؟ امروز دوباره در ویدئوهای حماس و بر دیوارهای برلین دیده میشود. در ویدئوها به عنوان دعوت به کشتار استفاده میشود، و بر دیوارها نشانهی اهدافی است که باید به آنها حمله شود. یک مثلث قرمز بزرگ بر سردر کلوب تکنو «About Blank» دیده میشود که سالها پناهندگان سوری و همجنسگرایان اسرائیلی در اینجا میرقصیدند. اما امروز دیگر هیچ آزادیای امری بدیهی نیست.
*ترجمه و تنظیم: حسام وثوقی


