بهزاد پرنیان – به گمانم این ادعا که تاریخ همیشه با شمشیر و فریاد نوشته نمیشود، ادعایی قابل اعتنا باشد. و البته در همین قرن گذشته، دستِکم دو نمونه بارز که درستی چنین ادعایی را ثابت میکنند در دست است: یکی خروج شاهنشاه آریامهر از ایران و عدم توسل به خشونت برای در قدرت ماندن، و دیگری داستان یکی از افسران ارتش شوروی در نیمهی اول دههی هشتاد میلادی.
با نگاهی دقیق به متن تاریخ معاصر و یافتن نمونههایی از این دست، دستگیرمان میشود که گاه سرنوشت ملتها در لحظهای خاموش و پنهان رقم خورده است؛ در مکثی کوتاه، در تپشی که میان عقل و هیجان مردد مانده. لحظههایی که اگر در چنگال خشم اسیر میشدند، جهانی را به ورطهی نابودی میکشاندند، اما چون به دست خرد افتادند، امید را زنده نگه داشتند و در نهایت نجات و رهایی آفریدند.
در چنین لحظاتی است که «شناخت و تشخیص» از هر ارتش و سپاهی کارسازتر خواهد بود. در سپتامبر ۱۹۸۳، افسری از ارتش سرخ شوروی با نام «استانیسلاو پتروف»، در حالی که پشت صفحهی نمایش رادار نشسته بود و صفحات نمایش کامپیوترها را زیر نظر داشت، دریافت که تحلیلگرهای کامپیوترهای مرکز دفاع ضد موشکی و کنترل سلاحهای هستهای، اخطار پرتاب موشکهای بالستیک آمریکا به سمت خاک اتحاد جماهیری شوروی را مخابره میکنند.
وظیفهی این افسر کارکشته آن بود که به محض دریافت سیگنال حملهی بالستیک از سوی دشمن، با فشار دادن دکمهای، موشکهای بالستیک شوروی را به سمت مبدأ پرتاب موشکهای متخاصم روانه کند. کافی بود او دکمهی قرمز را فشار دهد تا جهان و نسل انسان برای همیشه نابود شود. اما او در آن دم، عقل و خرد را بجای ترس و هیجان نشاند و بسان یک ماشین، بنا به دادههای دریافتی، پاسخ حملهی احتمالی را با حملهی متقابل نداد. او دریافته بود که پیام و اخطارهای دریافتی از سیستم کامپیوتری مرکز دفاع به احتمال قوی خطایی بیش نیست، و با تحلیلهای منطقی خود به درستی دریافت که چنین اتفاقی، هرچند در ظاهر امر افتاده، اما بدون بررسی چندباره و با پاسخ آنی میتواند موجبات نابودی نسل بشر را رقم بزند. و با همین تشخیص، جهانی را از ورطهی نابودی نجات داد.
امروز ما نیز در ساحت فضای سیاسی- اجتماعی ایران در وضعیتی مشابه قرار داریم. هشدارهایی که از زبان برخی سیاسیون کهنهکار شنیده میشوند؛ هرچند ظاهری نقدگونه دارند، اما در حقیقت آلوده به تحقیر و تخریباند؛ چیزی جز همان آژیرهای کاذب نیست. آنان با حمله و با ظاهری نقادانه به بسیاری از دستاوردهای چند سال اخیر کارشناسان و دانشمندان حوزههای مختلف، که تحت رهبری و نظارت شهریار ایران رضا شاه دوم پهلوی فعالیت دارند، درواقع با عدم رعایت نزاکت اخلاقی و سیاسی، شخص شهریار ایران رضا پهلوی را هدف گرفتهاند. و این گزاف نیست اگر بگوییم عملکرد آنان، اگر نه از روی غرضورزی، خودبینی و سهمخواهی باشد، یادآور این مصرع از شعر مولاناست که میگوید: «سنگ روی خفته را خشخاش کرد».
اینجاست که قوهای منحصر به فرد که داشتنش برای هر انسانی ضرورتی در اندازهی داشتن چشمانی بیناست، ضرورتی غیرقابل انکار خواهد بود: «قوهی تشخیص». این قوه به ما توان آن را میدهد که دریابیم کدام صدا از سر دلسوزی است و کدام فریاد، پژواک خطای دستگاهی فرسوده.
در روزهای گذشته، بانوی همراه و یار شفیق شهریار ایران، بانو یاسمین، در پیامی کوتاه و تلویحی به همهی ما یادآور شدند که مسئولیت تاریخی سنگینی بر دوش ملت و نیروهای میهندوست است. این پیام نه گلایه بود و نه تهدید، بلکه زنگ هشداری بود تا فراموش نکنیم که ایران ما بر سر دوراهی است و کوچکترین لغزش میتواند موجب تأخیر در اجرای فرایند رسیدن به آزادی، رفاه و شکوه برای نسلهای آینده شود.
نباید در میان جدلهای فرساینده و گفتارهای شتابزده و بیثمر، صدا و نامی را که ملت ایران آن را به عنوان رمز امید و راهنمای رهایی برگزیده است، محو کرد. اگر این صدا که از گلوی میلیونها ایرانی به گوش میرسد و پژواک نام تنها امید برای رهایی ایران و ایرانی است ـ شهریار ایران رضا پهلوی در غوغای سخنان ناپخته و اختلافات بیسرانجام کمرنگ شود، آنچه از دست میرود نه فقط یک فرد، بلکه افق آزادی و شکوفایی یک ملت است.
تشخیص یعنی در میان غبار کلمات، حقیقت را دیدن؛ و از طرف دیگر در برابر توهینها و القائات مسموم، راه خرد را برگزیدن. ملت ایران بارها نشان داده که انتخاب خود را کرده است: تنها یک نام، تنها یک صدا. و این حقیقتی است که راه پیروزی ما، نه در جدلهای بیثمر و نه در تکرار کینههای گذشته، بلکه در ایستادن کنار یکدیگر و حمایت همهجانبه از رهبری است که مردم ایران خودِ او را فریاد میزنند.
و این است جوهر تشخیص: دانستن اینکه امروز، لحظهایست همانند شب پتروف؛ همان دمی که میتواند جهانی را بسازد یا در سایهی شتابزدگی و غوغاسالاری آن را بسوزاند. اگر راه خرد را برگزینیم، آفتاب آزادی بر ایران خواهد تابید؛ و اگر در دام هیاهو و خطا بیفتیم، تاریکی بر فردا سایه خواهد انداخت.
پس بیاییم که با تشخیص درست، راه انقلاب و رهایی را بگشاییم و فردایی بیافرینیم که شایستهی ایران و ایرانی است؛ فردایی که در آن سرزمین ما دوباره بر قلهی تاریخ بدرخشد.


