Home فرهنگ و جامعه درباره «زیربنای روانی روابط سالم»

درباره «زیربنای روانی روابط سالم»

دکتر نهضت فرنودی

چندی پیش دکتر نهضت فرنودی روانشناس بالینی تحت عنوان «دلبستگی امن: زیربنای روانی روابط سالم» در دانشگاه سواس سخنرانی کرد. این برنامه که شامل سخنرانی چند روان‌درمانگر دیگر هم بود توسط انجمن روانپزشکان مقیم بریتانیا و با همکاری انجمن سخن و انجمن ایرانیان سواس برگزار شد.

دکتر نهضت فرنودی از پیشگامان رواشناسی بین‌فرهنگی درخارج از کشور دارای دکترای روانشانسی بالینی از دانشگاه بین‌المللی سن‌دیگو است. او معاون انجمن روانشناسان ایرانی- آمریکایی و استادیار سابق دانشگاه است و بیش از 40 سال است که در ایالت متحده به ارائه خدمات روان‌درمانی و آموزش و پژوهش می‌پردازد.

دکتر فرنودی نویسنده و مترجم و صاحب مقالات متعدد به زبان‌های فارسی و انگلیسی است. در حوزه‌هایی مانند هویت فرهنگی، سلامت روانی مهاجران، فرزند‌پروری و روابط بین نسل‌ها کار کرده است. وی سخنرانی‌های متعدد داشته و در زمینه تولید محتوای روانشانسی برای رسانه‌های فارسی زبان فعال بوده‌است. دکتر فرنودی نقش مهمی در زمینه ارتقاء سواد روانشناسی جامعه ایرانی داشته‌است.

رویکرد دکتر فرنودی آمیزه‌ای است  از روان‌درمانی علمی و نگاه انسانگرایانه و حساسیت فرهنگی که او را به یکی از چهره‌های برجسته در این حوزه تبدیل کرده‌است.

دکتر نهضت فرنودی با یادی از دوست ساکن لندن ازدست‌رفت‌اش سخنرانی خود را شروع کرد و گفت که دلبستگی‌های امن بزرگترین ثروت ما انسان‌هاست حتی در غیاب‌شان. این امر انسان را که در این دنیا که به دنبال نوعی وصل می‌گردد به وصل می‌رساند.

بزرگترین نیاز و مهمترین عنصر شادی برای انسان و شاید بقیه موجودات یافتن یک جفت عاطفی است که او را از احساس تنهایی برهاند. در سایه وجودی که بلد است شهد جان ما باشد، ما امنیت و اعتمادی را تجربه می‌کنیم که ما را از یاس و پادرهوایی رها می‌کند. اما برای درک این نیاز باید به سیر ظهور این نیازها در انسان بپردازیم و تولد روانی انسان را بازشناسی کنیم. چرا ما انسان‌ها اینقدر نیاز داریم که کسی با ما با صداقت، با صراحت، با حمایت و با امنیت همراه باشد.

چرا در روانشناسی امروز باور اکثر متخصصین این است که بجز آندسته از اختلالات روانی که ریشه در فیزیولوژی و DNA دارند، بقیه اختلالات روانی و عاطفی را می‌شود به اختلال در سیستم دلبستگی نسبت داد؟ اختلالی که در سیستم دلبستگی ما به وجود می‌آید، ریشه اضطراب و افسردگی، نگرانی و تشویش، بدبینی، اجتناب از رابطه، ترس از صمیمیت و نزدیکی، همه اینها به سیستم دلبستگی بر می‌گردد.

دکتر فرنودی ادامه داد  تولد روانی کودک انسان به همراه تولید جسمی او صورت نمی‌گیرد. وقتی بندناف کودک را جدا می‌کنند، کودک از لحاظ جسمی از مادر جدا می‌شود، اما تولد روانی او، همچنانکه مارگارت مالر در کتاب  Psychological Birth of Human Enfant تشریح می‌کند از مراحل مختلف و فراز و نشیب‌های مختلف عبور می‌کند تا کودک حول و حوش 4-5 سالگی به لحاظ روانی متولد می‌شود. اما اگر انسان نتواند جفت عاطفی خود را پیدا کند چه اتفاقی می‌افتد. اگر فرضاً مادر که باید قاعدتاً جفت عاطفی او باشد، بیمار، عصبی، افسرده، غایب باشد و حساس نباشد و گرفتار درونگرایی باشد اتفاقی که می‌افتد آن است که کودک نخستین تجربه‌اش از آن دیگری موجودی است که قادربه حرکت دادن او از تشویش، نیاز و احتیاج بسمت آرامش نیست.

جان بولبی روانپزشک و روانکاو بریتانیایی که به خاطر علاقه‌اش به رشد کودک و کارهای پیشگامانه‌اش در نظریه دلبستگی شهرت دارد آزمایش معروفی دارد. او سه بچه میمون را در سه قفس با دو نوع مادر مصنوعی- عروسکی قرار داد.

در قفس اول او یک خرسک پشمالوی آغوش‌گشوده و گرم و نرم را که حرکات موزون و غیرتندی داشت قرار داد. در قفس سوم او یک مجسمه فلزی لیز، سرد و تیغ‌دار را قرار داد. در قفس دوم گاهی مادر اولی را قرار داد و گاهی مادر سومی را. یعنی گاه مادر مساعد و گاه نامساعد را. به این ترتیب گروه اول Secure Attachment را تجربه می‌کردند. ولی بچه میمون‌های قفس سوم وقتی دعوا می‌کردند و دچار تشویش و اضطراب می‌شدند و دنبال آغوش گرم مادر می‌گشتند و با سردی “مادر” روبرو می‌شدند و تشویش و اضطراب آنها ادامه پیدا می‌کرد؛ نتیجه آنکه دعوای آنها با بچه میمون‌های دیگر تمام نمی‌شد و اینگونه آنها رابطه‌گریز بار می‌آمدند.

بولبی بچه میمون‌های قفس دوم را که گاه با آغوش گرم مادر و گاه با سردی مادر روبرو می‌شدند Anxious or Chaotic Attachment  یعنی دارای دلبستگی‌های هرج و مرجی و اضطرابی و نامنظم نامگذاری کرد.

دکتر فرنودی سپس گفت که به عنوان یک روانشناس با 43 سال سابقه و به عنوان کسی که روی فرهنگ ایران کار کرده‌است، می‌گوید که اکثریت ما ایرانیان، دلبستگی‌های اضطرابی داریم. در اینجا فرصت بررسی دقیق زمینه‌های اجتماعی و تاریخی این پدیده نیست. توجه کنیم که بیش از 50 درصد مردم دنیا از دلبستگی‌های امن برخوردارند.

مسئله مهم آنست که انسان‌ها با دلبستگی‌های متفاوت در موارد مختلف با زندگی چه برخوردی دارند. بطو کلی وقتی انسان‌ها دلبستگی‌های امن دارند، بیگانه‌هراسی در آنها شدید نیست و موقتی است.

در مورد بچه میمون‌های قفس اول، بالبی متوجه شد که وقتی با همدیگر دعوا می‌کنند بسیار زود با همدیگر آشتی می‌کنند و همدیگر را بغل می‌کنند و یا غذا به همدیگر می‌دهند؛ یعنی رابطه را کاملاً قطع نمی‌کنند بلکه آنرا بازسازی می‌کنند. به عبارت دیگر سفید و سیاه نمی‌کنند به صورتی که یکی ابتدا بسیار خوب باشد ولی بر اثر یک اتفاق آناً به شرّ مطلق تبدیل شود. بالبی متوجه شد که این بچه میمون‌ها قابلیت به اشتراک گذاشتن غذای خود را دارند. اگر یکی از آنها می‌افتد دیگران دور او جمع می‌شوند و با او همدردی می‌کنند و به او یاری می‌رسانند.

ولی در قفس سوم وقت دعوا از آشتی خبری نیست و آنها به قصد کشت همدیگر را می‌زنند و بعد از همدیگر قهر می‌کنند و این برای مدت طولانی ادامه پیدا می‌کند. آنها غریبه‌هراس– غذادهنده آنها- هستند و با ترس، تشویش و پارانویا به همدیگر برخورد می‌کنند. قابلیت به اشتراک‌گذاری را ندارند. از جمله اینکه وقت غذا دادن بدون توجه به اینکه به بچه میمون‌های دیگر غذا می‌رسد یا نه، بیشترین سهم را برای خود بر می‌دارند و در گوشه‌ای در تنهایی می‌خورند؛ یعنی رفتارشان اشتراکی نیست. گوشه‌نشینی می‌کنند و با دیگران کاری ندارند.

قفس دوم نمادی است از کشورهای استبدادزده. قفس اضطراب، تشویش و هرج و مرج در این دسته از بچه میمون‌ها بالاتر است زیرا با دو نوع ” مادر” کاملاً متفاوت روبرو می‌شوند. مردم این کشورهای استبداد زده، مانند ما ایرانیان، رابطه‌گرا هستند ولی از رابطه هراس دارند. در نتیجه روابط‌مان سرد- گرم – سرد می‌شود. به سمت دوستی می‌رویم ولی به آن باور نداریم. در دوستی معمولاً با ترس و احتیاط پیش می‌رویم.

سخنران گفت ببینیم که چرا دلبستگی اینقدر در سرنوشت ما انسان‌ها اهمیت دارد. برای این منظور دکتر فرنودی سری به عصب‌شناسی ونوروترنسمیت‌های مغزی زد. او گفت که مغز ما کارخانه شیمیایی عظیمی است. سلول‌های مغزی از طریق نوروترنسمیت‌ها با همدیگر ارتباط برقرارمی‌کنند و پیام رد و بدل می‌کنند. مغز ما سه لایه دارد. مغز غریزی؛ مغز عاطفی/حسی و مغز بالاتر. ما اساساً به دلیل مغز بالاتر انسان هستیم. در تکامل یافته‌ترین میمون‌ها، مغز بالا 20 درصد از مغز ما انسان‌ها کوچک است. مغز بالا مانند CEO مغز است و رفتارهای ما را مدیریت و تنظیم می‌کند و این از شگفتی‌های هستی است.

به دلیل وجود مغز بالا دکتر فرنودی از 9 پدیده مهمی که ما را از موجودات دیگر جدا می‌کند، او روی سه پدیده تکیه کرد.

مغز بالا مسئول تنظیم عاطفی/ احساسی ماست. یعنی ما یکدفعه‌ جوش نمی‌آوریم و یک دفعه‌ هم آرام نمی‌شویم. یعنی مغز بالا ما را از قرار گرفتن در حالت هیجانی ممتد نجات می‌دهد تا معقول‌تر و وزین‌تر رفتار کنیم.

مسئول همدلی/هم‌حسی در انسان است. یعنی دل من پیوسته از دل تو باخبر می‌خواهد باشد. این خصوصیت شماره یک انسان است.

مغز بالاتر مسئول حالت روحانی/معنوی انسان است. سخنران گفت که به نظر او ادیان از این پدیده تکاملی مغز انسان سوء استفاده کرده‌اند و دکان دین باز کرده‌اند. کلاً انسان به لحاظ طبیعی و مغزی موجودی اخلاقی است.

دکتر فرنودی ادامه داد که والدین کامل در دنیا وجود ندارند و تنها به اندازه کافی می‌توانند خوب باشند که آنها هم تازه اشتباهات زیادی می‌کنند. با علم به این واقعیت، اگر تجربیات کودک در پنج سال اول زندگی‌اش تجربیات نسبتاً مناسب باشد یعنی اگر او امنیت، ثبات و اعتماد تجربه ‌کند و رشد اخلاقی به صورت طبیعی در او باشد و معنویات در او با زور و تهاجم متوقف نشده باشد، بنیان مهربانی، همدلی، آرامش، زیست متمدنانه، مسالمت‌آمیز و کنار همدیگر با صلح زیستن در او گذاشته می‌شود.

در روابط پرآشوب، پُرتشویش وپُراضطراب این سیم‌پیچی‌های مغزی بجای اینکه بطور طبیعی و در آرامش به سمت مغز بالا بروند، به طرف مغز هیجانی و مرکز اورژانس‌های مغز می‌روند و شخص دائم در حال هیجان، هراس و جنگ و گریز بسر می‌برد.

آزمایش‌هایی در مورد این نوع آسیب‌دیدگان شده‌است. دکتر فرنودی گفت که روانشناس درست و اصولی آن است که آن دلبستگی‌های امنی را که شخص از دست داده دوباره برایش در بستر روان‌درمانی بوجود آورد. برای این منظور روانشناس خودش باید انسانی امن، آرام و همدل و البته رازدار باشد و بیمار را در بیان آنچه احساس می‌کند آزاد بگذارد. به این صورت امکان تغییر سیم‌کشی و هدایت آن به طرف مغز بالا و خوب فراهم می‌شود.

سخنران در ادامه توضیح داد در مغز انسان یکسری سلول هستند که آینه‌وار عمل می‌کنند و طرف مقابل را در خودشان منعکس می‌کنند. این سلول‌های مغزی هرچه فعال‌تر باشند، انسان عاشق‌تر می‌تواند باشد. این نوع سلول‌ها در زنان فعال‌تر هستند که در زمان بارداری بیشتر فعال می‌شوند.

دکتر فرنودی افزود که مغز ما بطورطبیعی دارای Opium System است. در صورت فعال بودن این سیستم هورمون‌های استرس در انسان پایین می‌آیند و انسان متعادل تر رفتار می‌کند.

با توجه به این دو نکته دکتر فرنودی برای توصیف دلبستگی‌های امن از دوست از دست رفته‌اش یاد کرد که در دوستی صراحت لهجه داشت ولی در تجربیات و حوادت نه فقط گوش شنوا و چشم بینا داشت بلکه حامی دائمی تو بود؛ یعنی در هنگام خطا، شریک جرم تو بود و از همدلی بالایی با دیگران برخوردار بود. این همان چیزی است که بچه از والدین خود انتظار دارد.

اروین یالوم، روان‌درمانگر معروف می‌گوید ما سه نوع تنهایی داریم. یک نوع تنهایی آنست که در میان جمع هستیم ولی احساس تنهایی می‌کنیم. تنهایی نوع دوم اینکه ما در درون خودمان تنها هستیم زیرا که حس‌مان، امیال‌مان، غرایض‌مان، خواسته‌هایمان و عقل‌مان به همدیگر وصل نیستند و انسجام ندارند، تکه تکه هستند. تنهایی سوم، تنهایی هستی‌گرایانه است. یعنی درک اینکه ما تنها به دنیا آمده‌ایم و تنهایی خواهیم مرد. یالوم اضافه می‌کند که یگانه چیزی که تنهایی هستی‌‎گرایانه را تخفیف می‌دهد تجربه یک دلبستگی سالم، امن و غیرمحدودکننده است که در آن ما هم خودمان هستیم و هم کسی را داریم که باماست.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 2 / معدل امتیاز: 5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید