نوید محمدزاده – چند هفته پیش، «جبهه اصلاحات» جمهوری اسلامی بستهای پیشنهادی برای عبور از بحران به رئیس دولت ارائه کرد؛ بستهای که در بیستم تیرماه توسط آذر منصوری رئیس این جبهه منتشر شد. در نگاه اول، شاید این موضوع به دلیل تکراری بودن بحث اصلاحات در کشور، بیاهمیت جلوه کند. با این حال، بازخوانی دقیق آن نشان میدهد که این بسته نهتنها پاسخی به بحرانهای کنونی نیست، بلکه بیش از هر زمان دیگر، ماهیت واقعی جریان اصلاحطلبی را آشکار میکند.
اصلاحات در بنبست تاریخ
پس از ۴۶ سال مشکلات، ناکارآمدی و فقر فراگیر، آیا هنوز سخن گفتن از اصلاحات جدی است؟ در حالیکه بسیاری از اصلاحطلبان سرخورده به صف منتقدان پیوستهاند، اصرار بر اصلاح ساختاری نظام بیش از هر زمان دیگری بیمعنا بهنظر میرسد. «جبهه اصلاحات» همچنان بر حفظ جمهوری اسلامی تأکید میکند، حتی اگر بهای آن جان هزاران ایرانی، فقر گسترده و استمرار سرکوب باشد.
بستهای پر از تناقض
این بسته، با درود بر روان پاک شهدای جنگ ۱۲ روزه و تشکر از دولت برای تأمین کالاهای اساسی در این مدت شروع شده است؛ حال آنکه مردم به چشم دیدند دولت و ساختار حاکم در آن روزها کاملاً فلج و ناتوان بود. رهبران در پناهگاهها بودند و کشور در تعطیلی مطلق. چگونه میتوان از چنین عملکردی تقدیر کرد؟
همچنین، جنگ ۱۲ روزه به عنوان تهدیدی علیه کیان کشور، معرفی شده است؛ در حالیکه واقعیت نشان داد این جنگ بیش از هر چیز موجودیت جمهوری اسلامی را به خطر انداخت، نه تمامیت ایران را.
فرار از مسئولیت تاریخی
در بسته اصلاحطلبان بار دیگر، دلیل جنگ تنها به دشمن خارجی (اسرائیل و آمریکا) نسبت داده شده است، بیآنکه به نقش تحریکآمیز و سیاستهای ماجراجویانه جمهوری اسلامی اشاره شود. وقتی سیاستهای ۴۶ سال گذشته ایران زمینهساز این جنگ شد، چگونه میتوان دوباره همان سیاستها را توصیه کرد؟
تناقض در ادعاهای اصلاحطلبان
از مدیریت قاطع و منسجم، سخن گفته میشود، اما پرسش اساسی این است: با کدام نخبگان، کارشناسان و مدیران؟ وقتی همه دستگاههای اجرایی، اطلاعاتی و مدیریتی در ناکارآمدی و فساد فرو رفتهاند، این شعار بیش از حد توخالی بهنظر میرسد.
از مستندسازی قربانیان، در جنگ سخن گفته میشود، اما هیچ اشارهای به قربانیان جنبشهای اعتراضی اخیر، از مهسا (ژینا) امینی تا نیکا شاکرمی و مجیدرضا رهنورد، وجود ندارد. چگونه میتوان این سکوت را توجیه کرد؟
آشتی ملی؛ دیرهنگام و بیاعتبار
اصلاحطلبان در بسته پیشنهادی خود از «آشتی ملی» سخن گفتهاند. اما آشتی ملی دیگر بسیار دیر شده است. شما ۴۶ سال فرصت داشتید تا این آشتی را متحقق کنید. مردم ایران با صبوری و شکیبایی در انتظار ماندند، اما در یک دهه اخیر هزاران زن، مرد، کودک و جوان یا اعدام شدند، یا در خیابانها کشته شدند، یا قربانی تجاوز و شکنجه شدند. در تمام این سالها، از سوی اصلاحطلبان حتی یک کلمه دلسوزی و همدردی شنیده نشد. حال چگونه میتوان به آشتی ملی دل بست؟
اصلاحطلبان در این بسته بار دیگر از وحدت فرماندهی، سخن گفتند، در حالیکه فرماندهان رژیم یا به دنبال قدرت شخصیاند یا در حال ریزش. از پرهیز از تهدید مقامات خارجی، نوشتند، در حالی که هر روز صدها تهدید آشکار از سوی رهبر جمهوری اسلامی، سپاه، و رسانههای حکومتی شنیده میشود. از مذاکره با آمریکا، گفتند، اما برای این نیز دیر شده است؛ چرا که مردم دیگر این حکومت را نمیخواهند و اصلاحات را هم تمامشده میدانند.
نتیجه: تنها راه عبور
مردم ایران امروز به نقطهای رسیدهاند که صبرشان به پایان رسیده است. در روزها، هفتهها و ماههای آینده، نشانههای آشکار این پایان بیش از پیش نمایان خواهد شد. اصلاحطلبان بجای توصیههای بیثمر به رئیس دولتی که هیچ اختیار و ارادهای ندارد، باید حقیقت را بپذیرند: تنها راه، عبور از جمهوری اسلامی و پیوستن به مردم است.
*نوید محمدزاده عضو انجمن ملی سلامت رازی


