یک روز رسد غمی به اندازه کوه
یک روز رسد نشاط، اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز
در سایه کوه باید از دشت گذشت
دکتر محمد طباطبایی – با بهرهگیری از تصویرِ بیانی شعر مجتبی کاشانی میتوان به نقد و بررسی شرایط کنونی سیاسی اجتماعی ایران پرداخت. در این شرایط حساس تاریخی که نور امید در دل مردم گاهی کمسو میشود، بیانات و اظهار نظرها و رفتارهای نابخردانه، احساسی، خودخواهانه و گاه تهاجمی میتوانند ضربه بزرگی در مسیر فرآیند تکاملی و هدفمند جامعه به سوی آزادی وارد سازد. این وضعیت نه تنها ضربهای سنگین بر پیکر خسته و رنج کشیده جامعه ایران وارد میکند، بلکه موجب شادمانی دشمنان و مخالفان این سرزمین بهخصوص مافیای اشغالگر اسلامی میگردد.
تأثیرگذاری منفی عبارت است از رفتار یک شخص و یا گروهی که هدفشان معطوف به انتقاد سازنده و منطقی نیست، بلکه صرفاً فقط دیدگاه خود را صحیح میدانند و سعی بر کاهش انگیزه و تخریب خودباورمندی دیگران دارند. این باورمندی یکطرفه میتواند موجب گسست، تفرقه و ایجاد ناهماهنگی در مسیر منسجم و هدفمند باشد که در نهایت سودبرنده آن حاکمیت مافیای اسلامی خواهد بود. شاهزاده رضا پهلوی طی چهل و شش سال، با ناسازگاریها، مشکلات، زشتیها و دشمنستیزیها و مقاومتها کنار آمده است. او سختی این راه پرفراز و نشیب را پذیرفته تا بتواند سرچشمه امید و نیروی محرک تحول برای جامعه باشد، تا جامعه ایران مزه دموکراسی را بچشد و به آن شادی و آزادی دست یابد و «ایران» را از چنگال این اشغالگران ضحاکصفت بیرون آورد.
در این راستا و در پی بحرانهای کنونی و در این شرایط تاریخی که هر لحظه و دقیقه آن ارزشمند است و در عین حال زمان در حال تیک تاک است؛ این شرایط و وقت ارزشمند و طلایی تاریخی میبایستی به صورت بهینه استفاده گردد و اگر آن را درنیابیم آن شعله روشن شده در دل مردم ایران مجددا کمشعله و یا حتی خاموش میشود. در این بزنگاه لازم است که در همبستگی خود بر سر راه یک تصمیم و همگرایی حداقلی در نوع نگرشی مشترک که با عنوان «دشمن ما همینجاست»، یعنی جمهوری اسلامی، اجازه گسست در این همسویی را ندهیم.
بدین جهت بسیار پراهمیت است که در مبارزه با شیوههای تخریبی و فرسایندهی مافیایی رژیم اسلامی، خود دچار همان روشهای فرساینده نشویم. آنان همواره با اتخاذ رویکردهای ویرانگر و بیثمر میکوشند و سعی بر آن دارند با فریادهای پوچ و بیمحتوا– همچون طبل توخالی– توجه را از اهداف اصلی منحرف سازند و برای خود شخصیتی کاذب بسازند. با بهرهگیری از سمپاشی رسانهای، پخش اطلاعات غلط و بیاساس و تبلیغات در فضای مجازی نیز، تلاش میکنند بذر تفرقه را در جامعه و نیروهای آزادیخواه و طرفدار دموکراسی بپراکنند.
هرچند کثرتگرایی و داشتن نگرشهای گوناگون در جامعه ارزشمند و مایهی پویایی است، اما میبایستی هوشمندانه مواظب باشیم که به دشمنستیزی غرضورزانه، برخاسته از حسادت، تعصب، کمخردی، تنگنظری و یا خودشیفتگی بیمارگونه بدل نشود، زیرا میتواند جامعه را از مسیر پویایی و هدفمندی و امید به آینده بازدارد.
پس از وقوع فاجعه ۱۳۵۷، جامعهی ایران در سیاهچالی عمیق فرو افتاد و تا امروز نتوانسته است خود را از آن رهایی بخشد. این رژیم تبهکار توانسته است در شرایط بحرانی همواره با بهرهگیری از شیوههای گوناگون فریبکاری، نوعی نور امید کاذب را در برابر جامعه قرار دهد. چنانچه نمونهی اخیر آن، ترفند قرار دادن پزشکیان در برابر جلیلی بود؛ در حالی که او نیز بخشی از همان ساختار و سیاست خشن، ناکارآمد و سرکوبگر به شمار میرود. با آشکار شدن این حقیقت، امید به آیندهای روشنتر بار دیگر فرو ریخت و به شکست موقت دچار گردید؛ و در پی آن جامعه به ورطهی یأس و ناامیدی کشانده شد.
اکنون مردم در جستجوی راه نجاتی تازه برای رهاییاند و حتی عدهای چشم به اقدام یک یا چند کشور خارجی برای کمک دوختهاند تا شاید به کار مافیای اشغالگر اسلامی پایان داده شود. جنبشی که هدف آن «کل نظام» است.
در این لحظات بسیار سخت و در این برهه حساس که ساختار این رژیم از درون دچار فروپاشی شده و با اتکا به مکانیزمهای گذشته تلاش میکند بقای خود را تضمین کند و روند تحول و دوران گذار را به عقب براند، ضرورت شناخت عمیقتر روانشناسی جامعه آسیبدیده و وحشتزدهای که میان امید و ناامیدی دست و پنجه نرم میکند، بیش از پیش احساس میشود تا بتوان با هوشیاری این دوران انتقالی را پشت سر گذاشت.
در چنین فضایی که مشکلات اقتصادی، بحران معیشت روزانه، نگرانی از تأمین آب و برق، و نبود ثبات اجتماعی موجب حرکتهای اعتراضی میگردد، فریاد «نه شرقی، نه غربی، بیآبی و بیبرقی» سر داده میشود. در طی اعتراضات گذشته ضرب و جرح، سرکوب و وحشتپراکنی از پیامدهای منفی حرکتهای اجتماعی بوده است، و به موجب آن شجاعت مدنی مردم کاهش یافته و به ظاهر دست از اقدام برداشتهاند. همانگونه که در طی دو دهه گذشته اقدامات و حرکتهای اجتماعی به هدف نهایی خود نرسیده و احساس شکست و ناتوانی اجتماعی را تقویت کرده است. این امر موجب کنارهگیری، سرخوردگی و شاید بیتفاوتی مردم شده و روز به روز به این نگرش باورمند شدهاند که تنها نیروهای قدرتمند خارجی «منجی ما» هستند و قادر به ایفای نقش تعیینکنندهای در غلبه بر این حکومت مافیایی خواهند بود.
این ناکامیهای مکرر ما را به پرسشهای بنیادی میرساند: یک جامعه برای دستیابی به اهداف خود، چه ابزارهایی نیاز دارد؟ آیا نیازمند یک منجی یا حمایتگر هستیم؟ علت افزایش ناامیدی در جامعه چیست؟ و کدام مکانیزمهای روانی و اجتماعی ممکن است جامعه را از مسیر درست منحرف کنند؟ تشخیص صحیح این مکانیزمها میتواند روند پیشرفت جامعه و دستیابی آن به اهداف را تسریع یا به عقب برگرداند.
برای شناخت و درک عمیق عوامل و ساز و کارهای تخریبی که موجب کاهش شجاعت مدنی میشوند، لازم است هنجارهای اجتماعی و ترسهای فردی و جمعی را بهتر بشناسیم. همانطور که پیشتر اشاره شد، ایجاد ترس و وحشت یکی از مهمترین ابزارهای سرکوب اجتماعی است. «افسردگی جمعی» و «خستگی روانی» که در آن ترس از دستگیری، ضرب و جرح و حتی قتل و ترور که در سیستم مافیایی یکی از بیشترین ابزارهای کاربردی بوده است و در پی آن سعی بر «تخریب خودباورمندی اجتماعی» شده است. از پیامدهای آن میتوان به «احساس ناتوانی جمعی» اشاره کرد؛ حالتی که در آن افراد جامعه به این باور میرسند که اقداماتشان هیچ تغییری ایجاد نمیکند. این احساس به بیتفاوتی اجتماعی منجر میشود؛ نگرشی که میتوان آن را نوعی «استعفای اجتماعی» دانست. در این وضعیت، افراد از مسئولیتهای فردی و اجتماعی خود فاصله میگیرند و مسئولیت را بر دوش دیگران میاندازند. چنین گرایشی افراد را به تماشاگرانی منفعل بدل میسازد که کمتر احساس مسئولیت و تأثیرگذاری فعالانه دارند. این چرخه مانع بروز شجاعت اخلاقی میشود و انفعال اجتماعی را ترویج میکند.
در چنین شرایطی، افراد برای فشار روانی خود توجیههای منطقی میسازند که در قالبهای گوناگون نمود پیدا میکند: «کاری از دست ما برنمیآید»، «تا آمریکا نخواهد، هیچ اتفاقی نمیافتد»، «اینجا فایدهای ندارد، باید رفت». یا گاه در جستجوی لذتهای لحظهای (فرار به لحظه و حال) که نشانی از عدم امید به آیندهای روشن دارد و یا فرار به دنیای کاذب (مصرف مواد مخدر) به عنوان وسیلهای برای کاهش فشار روانی و به دنبال رهایی موقت از مشکلات، اضطراب، یاس و ناامیدی. همچنین پناه بردن به معاشرتهای سطحی و محافل اجتماعی غیرواقعی، نوع دیگری از این گریز است که در ظاهر به کاهش فشار روانی کمک میکند اما در عمل آسیبزا است. تفاوت این روابط با دوستی واقعی در آن است که سطحی، مصنوعی و صرفاً برای کاهش احساسات ناخوشایند در لحظه شکل میگیرند.
پایداری این تفکر موجب افزایش «درمانگی آموخته» شده میگردد که بر اساس تجربیات پی در پی از بیتاثیر بودن اعمال خود منجر به افزایش احساس ناتوانی و «کاهش خودکارآمدی» میگردد که خود میزان تعهد را کاهش میدهد.
یکی از ابزارهای کاربردی در یک شرایط بحرانی توسط این حکومت مزدور اسلامی ایجاد گسست در سطح جامعه است. نقش روانپویشی این مکانیزم از اهمیت بسزایی برخوردار است که میتواند در جهت کنترل احساسات و افکار عمومی نقش مهمی ایفا کند و جامعه را از دوسوگرایی و یا موازیکاری نجات دهد و یا به عبارتی از خطر آن جلوگیری کند. خطری که در آن «ما» در برابر «آنها»، «خائن» در برابر «میهنپرست» و حتی در بین مخالفین حکومت مافیای اسلامی که در آن «پادشاهیخواهان» در برابر «جمهوریخواهان» خود را نمایان میسازد. بحث و جدلهای سیاسی بر سر آنکه چه نوع سیستم حکومتی برای آینده ایران مناسب است. حال آنکه چنانچه بر آن باور داشته باشیم که اکثریت جامعه ایران شاهزاده رضا پهلوی را به عنوان معتبرترین و شایستهترین رهبر دوران گذار میشناسد و او را رهبری آگاه، کارآمد، مدبر و مسئولیتپذیر در مسیر آزادی و دستیابی به یک حکومت مردمی سکولار به رسمیت میشمارد، نباید فراموش کرد که نقش فردی شهروندان، یکی از تعیینکنندهترین عوامل در دستیابی به این پیروزی است. چنانچه نقش مسئولیتپذیری فردی روشنتر گردد و به اهمیت آن بیشتر پرداخته شود، رسیدن به موفقیت ارتقا مییابد. فقط با سر دادن جملاتی همچون «جانم فدای ایران» نمیتوان به هدف مشترک که آن «آزادی ایران» است دست یافت. مگر آنکه همبستگی را افزایش داده و گسستها را کاهش دهیم. چنانچه با بیان «نه غزه، نه لبنان، فقط ملت ایران» نشان از نگرش و باورمندی جامعه ایران است که بر پایه یک دیدگاه و همبستگی شکل گرفته است؛ و آن بدین معنی نیست که جامعه ایران دلش به شرایط سخت زنان و کودکان فلسطین و یمن به درد نمیآید؛ بلکه بر این باور است: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.
بر اساس نکتههای گفته شده در سطرهای بالا نبایستی فراموش کنیم که اعتماد و خودکارآیی جامعه بر اساس شکستهای گذشته موجب یک ترس و ناامیدی اجتماعی گردیده و بر اساس این ترس اجتماعی آشکارا دیدگاه خود را بیان نمیکند. اگرچه شواهد و سنجشهای عمومی نشان میدهند بازگشت حکومت پادشاهی مورد پسند و حمایت اکثریت جامعه ایران است، بسا چه زیبا و همایون است که این بازگشت به هویت ملی و تاریخی در چهارچوب دموکراسی و بر اساس خواست اکثریت جامعه ایران شکل گیرد. چنین نگرشی موجب آن میشود که همهپرسی موجب ترس در طرفداران نظام پادشاهی نگردد و با اعتماد و همبستگی بر این اصل استوار بمانیم که صندوق رای تعیینکننده نوع و ساختار آینده ایران را رقم خواهد زد.
چنانچه نقش مسئولیتپذیری اجتماعی بیشتر روشن گردد و به آن اهمیت داده شود که هیچکس بجز جامعه ایرانی نمیتواند آینده و سرنوشت خود را تغییر دهد و دیگران تنها نقش حمایتکننده و یاریرساننده را میتوانند ایفا کنند، در پی آن میتوان از نقش ناتوانی و درماندگی فاصله گرفت.
زیرا با مسئولیتپذیری بالا میتوان نقش خود را برای حل مشکل و یا بهبود شرایط افزایش داد و احساس خشم تخریبکننده خودمحور که منجر به فرسودگی روح و افکار جامعه میگردد، کاهش مییابد. بدون مشارکت و مسئولیتپذیری جمعی، همسویی و باورمندی به اصول دموکراسی هیچ رهبری– حتی بهترین و کارآمدترین– نمیتواند جامعه را به مقصدی روشن برساند. مسئولیتپذیری به معنای پذیرش نقش خود در شرایط حساس کنونی است.
این فقدان علاقه و شجاعت مدنی ریشه در ترکیبی از ترسهای فردی و جمعی، هنجارهای اجتماعی و پویاییهای جمعی دارد. ارتقای آگاهانه همدلی، تقویت حس تعلق اجتماعی، الگوسازی مثبت، تعمیق مسئولیت اجتماعی و کاهش تماشاگری منفعل راه حلهایی برای مواجهه با این چالشها محسوب میشوند.
بر همین اساس، تنها با تکیه بر آگاهی همگان نسبت به مسئولیتهای فردی و اجتماعی و با پشتیبانی از رهبری شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار، میتوان به آیندهای روشن برای ایران امید بست.
*دکتر محمد طباطبایی روانشناس، روانکاو، پژوهشگر و عضو انجمن رواندرمانی تحلیلی آلمان



