سیاوش پندار – از زمان اعلام طرح «همکاری ملی برای نجات ایران» توسط شاهزاده رضا پهلوی و به ویژه پس از برگزاری نشست تاریخی مونیخ (۲۶ ژوئيه ۲۰۲۵) موجی از هراس و اضطراب در میان سران رژیم جمهوری اسلامی به راه افتاده است. گویی این روزها کابوس سقوط نزدیک رژیم و بازگشت پهلوی، که نماد عینی ایرانسازی و تجدید حیات ملی شناخته میشود، خواب از چشمان مقامات ارشد نظام ربوده است.
این وحشت چنان سنگین است که دیگر نمیتوانند آن را پنهان کنند یا به تنهایی بار آن را به دوش بکشند. رهبر رژیم، که زمانی با اطمینان از استحکام نظام سخن میگفت، اکنون در میان حامیانش آشکارا از آیندهای سخن میگوید که با نام شاهزاده رضا پهلوی گره خورده است. این اعتراف تلخ، که حتی در لفافه فریاد زده شد، نشانهای آشکار از عمق استیصال و ترس در بالاترین سطوح نظام است.
در یکسو بهزاد نبوی از غار بیرون آمده و جفنگ میگوید در سوی دیگر حتی روزنامه کیهان تهران که سالهاست بلندگوی تبلیغات رژیم است، با ادعاهایی که گاه مضحک به نظر میرسد، ناخواسته بر یک حقیقت صحه میگذارد: موقعیت بینظیر شاهزاده رضا پهلوی برای بازگشت به میهن و قرار گرفتن رژیم بر لبهی پرتگاه فروپاشی.
این روزها، رژیم جمهوری اسلامی در گردابی از بحرانهای داخلی و خارجی گرفتار آمده است. در داخل، ناکارآمدی در تأمین نیازهای اولیه مردم، از نان شب تا امنیت و ثبات اقتصادی، هر روز ابعاد گستردهتری مییابد. چالشهای روزمرهای که زمانی با وعدههای توخالی مدیریت میشد، حالا به کوهی از مشکلات بیراهکار بدل شده است.
در خارج از مرزها نیز فشارهای بینالمللی روز به روز شدت میگیرد. متحدان سنتی رژیم که در برهههای حساس گذشته به یاریاش میشتافتند، اکنون دست حمایت خود را پس کشیدهاند و تهران را در انزوایی بیسابقه رها کردهاند. فروپاشی نظام دیگر نه یک احتمال دور، بلکه واقعیتی است که سران رژیم خود به آن باور دارند. آنها که سالها با ابزار تبلیغات و مغزشویی، بدنه حامیان خود را یکپارچه و نظام را شکستناپذیر جلوه میدادند، اکنون شاهد ریزش روزافزون نیروهای وفادار خود هستند. حامیانی که زمانی رژیم را سنگر استوار میپنداشتند، حالا ناتوانی آن را در برابر فشارهای خارجی و حتی مدیریت مشکلات روزمره با پوست و گوشت خود لمس میکنند.
وحشت رهبر نظام و مقامات ارشدش که دیگر نمیتوانند آن را کتمان کنند، به روشنی در اظهارات و رفتارشان هویداست. جمهوری اسلامی به پایان خط نزدیک میشود. این روزها، آخرین نفسهای نظام کشیده میشود و جامعه ایران، از مردم عادی تا نخبگان، خود را برای خداحافظی با این رژیم آماده میکنند. شاید اکنون آخرین فرصت برای کسانی باشد که هنوز امیدی به نجات دارند؛ فرصتی برای جدا شدن از کشتی در حال غرق رژیم و پیوستن به مردمی که آیندهای روشنتر را در افق میبینند. اما این فرصت نیز به سرعت در حال سپری شدن و ساعت برای وابستگان به رژیم در حال تیک تاک کردن است.
*سیاوش پندار استاد علوم سیاسی


