نوید محبی و جاناتان سایح – قطع برق و همچنین بیآبی برای ایرانیان پدیدهای تازه نیست، اما امسال مشکلات زیرساختی کشور به بحرانی تمامعیار بدل شده که زندگی ۹۰ میلیون نفر را تحت فشار گذاشته است. کمبود آب و گرمای طاقتفرسا موجب قطع شدن گسترده برق شده و اقتصاد از پیش فرسوده کشور را بیش از پیش تضعیف کرده است. در چنین شرایطی، نارضایتی عمومی از حکومت به جایی رسیده که برخی حتی آشکارا از حملات هوایی اسرائیل علیه رژیم در ماه خرداد استقبال کردهاند.
احتمال بروز ناآرامیهای سراسری به سرعت در حال افزایش است؛ تهدیدی که شاید برای بقای جمهوری اسلامی جدیتر از حملات علیه برنامه هستهای باشد. دونالد ترامپ کارزار «فشار حداکثری» را علیه رژیم آغاز کرده، اما تا کنون تمرکز این کارزار بر تقویت تلاشهای خودِ مردم ایران برای سرنگونی دیکتاتوری نبوده است. این سیاست باید تغییر کند. با اتخاذ رویکرد «حمایت حداکثری» از مردم ایران، ایالات متحده میتواند به آنان کمک کند تا در میانه بحران انرژی و بیآبی و محیط زیست، خود آینده کشورشان را رقم بزنند.

اما بحران تا چه اندازه جدی است؟ دولت برای برخی محلهها برنامه زمانبندی خاموشی منتشر میکند: هفتهای سه روز، روزانه دو بار و هربار دو ساعت. با این حال، در عمل برق اغلب بدون هشدار قبلی قطع میشود و مردم را سردرگم میگذارد. شبکههای اجتماعی پر است از ویدئوهایی که نشان میدهد مواد غذایی در یخچالهای خاموش فاسد شده، والدین در گرمای طاقتفرسا کودکان گریان خود را آرام میکنند، مغازهداران در تاریکی گرفتار ماندهاند و کارخانهها ناچار به کاهش تولید شدهاند.
قطع برق در کشوری که دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان را دارد و از پرقدرتترین تابشهای خورشید روی زمین بهرهمند است، مضحک به نظر میرسد. اما شبکه برق فرسوده، نیروگاههای ناکارآمد و مشکلات دائمی تأمین سوخت، تصویر روشنی از ناکارآمدی به دست میدهد. کارشناسان داخلی برآورد میکنند که نوسازی این سیستم دستکم ۳۰ میلیارد دلار هزینه و سه تا چهار سال- یا حتی بیشتر- زمان میطلبد. ساخت نیروگاههای خورشیدی میتواند ظرف یک سال انجام شود، اما برای رژیمی که عملاً ورشکسته است، هیچیک از این گزینهها عملی نیست. در نتیجه، ارزانترین «راه حل» را برگزیدهاند: خاموشیهای گسترده، یعنی انداختن مستقیم بار بحران بر دوش مردم.
امروز بیش از ۴۰ شهر با سهمیهبندی منظم آب دست و پنجه نرم میکنند و دستکم ۱۹ استان در وضعیت کمبود شدید آب قرار دارند. ایران سالانه بیش از ۱/۷۰۰ مرگ ناشی از گرما را ثبت میکند؛ آماری نزدیک به پنج برابر میانگین منطقه. در اوایل ماه امرداد، اعتراضات در مراکز صنعتی و کشاورزی شکل گرفت، جایی که قطع شدن آب و برق مستقیماً معیشت مردم را تهدید میکند. هم معترضان و هم رسانههای وابسته به رژیم، نهادهای حکومتی را مقصر دانستند و به سیاستهایی اشاره کردند که به سود نخبگان حاکم و به زیان محیط زیست تمام شده است؛ از جمله سدسازیهای سیاسی که بدون ارزیابیهای محیط زیستی یا برنامهریزی بلندمدت انجام شدهاند.
این همزمانی بحرانها هزینهای سنگین بر اقتصاد کشور تحمیل کرده است. قطع شدن پیاپی برق صنعت اتومبیلسازی را فلج کرده و بسیاری از کارخانهها را به تعطیلی موقت یا اخراج صدها کارگر واداشته است. خاموشیها فعالیت پالایشگاهها را متوقف ساخته و تأمین بنزین، روغن موتور و دیگر فرآوردههای نفتی را با خطر مواجه کرده است. اکنون برق صنایع سه روز در هفته قطع میشود و کارخانههای کوچک توان خرید ژنراتور ندارند. دولت خود اعتراف میکند که بخش صنعتی روزانه ۱۰۰ میلیون دلار زیان میبیند. این فروپاشی تلخ اما کاملاً قابل اجتناب بوده است.
تهران همواره فشارهای اقتصادی را به گردن تحریمهای غرب میاندازد، اما اینبار حتی رسانههای نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی و جریان موسوم به «اصلاحطلب» نیز سوء مدیریت دولت را عامل اصلی بحران معرفی میکنند. ناکارآمدی و فساد بیش از آن آشکار است که بتوان پنهانش کرد؛ از ناتوانی در ذخیره گاز برای نیروگاهها گرفته تا تداوم یارانههای پرهزینه و ناکارآمد، بجای اصلاح نظامی که شبکه برق و سفرههای آب زیرزمینی را تا مرز فروپاشی کشانده است.
طبیعی است که اولویتهای جمهوری اسلامی با نیازهای مردم هیچ همخوانی ندارد. رژیمی که پس از شکستهای «جنگ ۱۲ روزه» تحقیر شده و بیش از هر زمان دیگری در انزوا قرار دارد، حاضر نیست از جاهطلبیهای هستهای دست بکشد، توسعه موشکی را متوقف کند یا بودجه شبهنظامیان را کاهش دهد. در عوض، خود را برای جنگی دیگر با اسرائیل آماده میکند. همانگونه که یکی از اعضای کمیسیون «امنیت ملی» مجلس شورای اسلامی با افتخار گفت: «با وجود مشکلات آب و برق، ما آماده ورود به جنگی دیگر هستیم.»
اعتراضها در ایران همچنان به صورت پراکنده جریان دارد؛ نه از آن رو که مردم خشمگین نیستند، بلکه به این دلیل که رژیم با مشت آهنین به اعتراضات سراسری پاسخ میدهد. از زمان جنگ، اعدام زندانیان سیاسی افزایش یافته و حدود ۷۰ نفر در صف اعدام قرار دارند. مقامات نیز مدعیاند که در جریان درگیری با اسرائیل ۲۱ هزار نفر را بازداشت کردهاند. با این حال، حتی در نبود اعتراضات گسترده خیابانی، مشکلات معیشتی و اقتصادی همچنان موتور ناآرامیهای سیاسی در ایران است؛ همانگونه که در اعتراضات دیماه ۹۶ و آبان ۹۸ رخ داد.
با تلاقی همه این بحرانها، و در حالی که بازگشت تحریمهای سنگین در راه است، حتی مقامات رژیم نیز اعتراف میکنند که جمهوری اسلامی با خطر علیه موجودیت خود مواجه شده است. پرسش اصلی این نیست که آیا موجهای تازهای از ناآرامی خیابانهای ایران را پر خواهد کرد یا نه، بلکه این است که چه زمانی این اتفاق رخ میدهد.
با شکلگیری اجتنابناپذیر ناآرامیهای جدید، واشنگتن باید یک استراتژی همسو با معترضان اتخاذ کند؛ از مخالفان رژیم حمایت دیپلماتیک نماید، دسترسی آزاد مردم به اینترنت را تضمین کند و یک کارزار ارتباطاتی گستردهتر به راه اندازد. هدف از این اقدامات تحمیل نتیجه نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که ایرانیان خود مسیر تغییر را ترسیم کنند.
*منبع: Jewish News Syndicate
*نویسندگان: نوید محبی کارشناس مسائل ایران در واشنگتن دیسی در حوزه سیاست داخلی و خارجی ایران فعالیت میکند. جاناتان سایح پژوهشگر اندیشکده «بنیاد دفاع از دموکراسیها» بر امور داخلی ایران و نفوذ جهانی جمهوری اسلامی تمرکز دارد.



