دکتر رضا سعیدی فیروزآبادی – ایران از کهنترین واحدهای تمدنی و سیاسی جهان است. این سرزمین، بارها آماج حملات خارجی و سیاستهای استعماری قرار گرفته و هربار خطر تجزیه و نابودی بر سر آن سایه افکنده است. با این حال، زبان فارسی، فرهنگ ملی و حافظه تاریخی مشترک، ستونهایی بودهاند که مانع فروپاشی کامل ایران شدهاند. در این نوشتار، روند تاریخی تجزیه ایران از حمله اعراب تا دوران قاجار، قرارداد ۱۹۱۷ و تحولات قرن بیستم و امروز بررسی میشود.
۱. حمله اعراب و آغاز گسست فرهنگی (قرن هفتم میلادی)
با فروپاشی ساسانیان در ۶۵۱ میلادی، ایران وارد دورهای شد که میتوان آن را «تجزیه فرهنگی- سیاسی» نامید.
- ساختار سیاسی ایران از بین رفت و سرزمین به استانهای جداگانه (خراسان، فارس، آذربایجان و…) تقسیم شد.
- زبان عربی جایگزین زبانهای ایرانی در دیوان و آموزش شد.
- اسلام به عنوان دین غالب تحمیل گردید و نظام زرتشتی فروپاشید.
با این حال، مقاومت ایرانیان در قالب جنبش شعوبیه و سپس احیای زبان فارسی در سدههای سوم و چهارم هجری مانع از نابودی کامل هویت ملی شد.
۲. قرون میانه: ملوکالطوایفی و انسجام فرهنگی
پس از ضعف خلافت عباسی، سلسلههای محلی مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان و آلبویه بخشهای مختلف ایران را در دست گرفتند. ایران از نظر سیاسی تکهتکه شد، اما از نظر فرهنگی و زبانی، زبان فارسی دری به ستون هویت مشترک بدل شد. شاهنامه فردوسی و میراث ادبیات فارسی، عامل اصلی جلوگیری از تجزیه هویتی بودند.
۳. مغول و تیموریان: تجزیه از بیرون
حمله مغول در قرن سیزدهم میلادی ایران را بطور کامل ویران کرد. ولایات بطور جداگانه اداره میشد و مرزهای ایران به سختی قابل تشخیص بود. با وجود این، مغولان و تیموریان سرانجام در فرهنگ ایرانی حل شدند و ایران توانست از دل آشوب دوباره خود را بازسازی کند.
۴. صفوی تا قاجار: بازسازی وحدت و آغاز تجزیه سرزمینی
- صفویان (۱۵۰۱–۱۷۲۲) با رسمیکردن تشیع و ایجاد دولت متمرکز، یکپارچگی سیاسی را بازگرداندند. اما جنگهای مداوم با عثمانی و ازبکان، مرزهای غربی و شرقی ایران را متزلزل کرد.
- افشاریه و زندیه نیز نتوانستند ثبات درازمدت ایجاد کنند.
قاجار و تجزیه سرزمینی (۱۸۰۰–۱۹۲۵)
دوران قاجار، اوج تجزیه جغرافیایی ایران بود:
- جنگهای ایران و روسیه:
- پیمان گلستان (۱۸۱۳): واگذاری گرجستان، داغستان، باکو و بخشهایی از قفقاز.
- پیمان ترکمانچای (۱۸۲۸): از دست دادن ایروان، نخجوان و باقیمانده قفقاز.
- از دست رفتن هرات و افغانستان: در میانه قرن ۱۹، ایران با فشار انگلیس از هرات و افغانستان کنونی عقب نشست.
- نفوذ انگلیس در جنوب: خلیج فارس عملاً زیر سلطه بریتانیا درآمد.
در پایان قرن نوزدهم، ایران از یک امپراتوری وسیع به کشوری نیمهمستعمره با مرزهای محدود فروکاسته شد.
۵. قرارداد ۱۹۱۷: تقسیم ایران میان روس و انگلیس
در میانه جنگ جهانی اول، بریتانیا و روسیه قراردادی امضا کردند که به «قرارداد ۱۹۱۷» معروف شد. طبق این قرارداد:
- شمال ایران (از آذربایجان تا خراسان) در حوزه نفوذ روسیه.
- جنوب ایران (از کرمان تا خلیج فارس) در حوزه نفوذ انگلیس.
- مرکز ایران (تهران و اطراف) منطقه بیطرف اعلام شد.
این قرارداد بدون اطلاع و رضایت ایران بسته شد و نشان داد که قدرتهای خارجی ایران را «بیصاحب» فرض کردهاند. اعتراضهای ملیگرایانه و جنبش مشروطهخواهان مانع از اجرای کامل این نقشه شد، اما استقلال ایران بهشدت خدشهدار شد.
۶. دوران پهلوی: بازسازی ملی و خطر تجزیه
با روی کار آمدن رضا شاه، سیاست تمرکزگرایی و ایجاد دولت مدرن توانست بار دیگر یکپارچگی ایران را تقویت کند.
- ارتش مدرن مانع تجزیهطلبی قومی شد.
- زبان فارسی به عنوان زبان رسمی تثبیت شد.
- اما در جنگ جهانی دوم (۱۹۴۱)، اشغال ایران توسط متفقین، زمینهساز جداییطلبیهای تازه شد:
- جمهوری مهاباد (کردستان) با حمایت شوروی.
- فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری پیشهوری.
این حرکتها با خروج ارتش سرخ و ورود ارتش ایران سرکوب شدند، اما نشان دادند که خطر تجزیه همچنان زنده است.
۷. جمهوری اسلامی: بحران هویت و تهدید تازه تجزیه
پس از انقلاب ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی با تکیه بر ایدئولوژی مذهبی و بیتوجهی به هویت ملی ایرانی، بار دیگر زمینههای گسست را تقویت کرد:
- تبعیضهای قومی و مذهبی.
- تضعیف زبان و فرهنگ ملی در برابر ایدئولوژی مذهبی.
- رشد جریانهای تجزیهطلب در کردستان، خوزستان، سیستان و بلوچستان و آذربایجان.
تاریخ ایران نشان میدهد که خطر تجزیه همواره چون سایهای بر سر این سرزمین بوده است:
- در آغاز، با حمله اعراب و تلاش برای نابودی هویت فرهنگی.
- در قرون میانه، با تکهتکه شدن سیاسی.
- در دوران قاجار و قرارداد ۱۹۱۷، با تجزیه جغرافیایی و سلطه استعمار.
- در قرن بیستم، با اشغال ایران در جنگ جهانی و شکلگیری جنبشهای جداییطلب.
- و امروز، با بحران هویت و سیاستهای جمهوری اسلامی.
با وجود همه این تهدیدها، سه ستون اصلی مانع فروپاشی ایران شدند:
زبان فارسی
فرهنگ و حافظه تاریخی
و حس مشترک ایرانی بودن.
این عناصر نشان دادهاند که ایران بیش از آنکه مرز جغرافیایی باشد، یک «تمدن زنده» است.
در عین حال، گفتمان ملیگرایی سکولار و ایرانمحور که در سالهای اخیر احیا شده و به سد مهمی در برابر سیاستهای تضعیفکننده جمهوری اسلامی بدل گشته است.
هر زمان مردم ایران در هوشیاری و همبستگی کنار هم ایستادهاند، تجزیه و نابودی دفع شده است؛ و هر زمان که اختلاف، غفلت و سستی بر جامعه چیره شده، دشمنان بیرونی و فرصتطلبان داخلی توانستهاند ضربه بزنند.
امروز نیز در شرایطی که جمهوری اسلامی با تضعیف هویت ملی، فساد و تبعیض، کشور را در معرض بحرانهای تازه قرار داده، تنها راه حفظ ایران و عبور از خطر تجزیه، اتحاد ملی، بازگشت به ارزشهای ایرانمحور، و همبستگی اقوام و طبقات گوناگون زیر پرچم هویت ایرانی است.
ایران بارها تا مرز نابودی رفته اما به برکت هوشیاری مردم و پیوندهای فرهنگیاش دوباره برخاسته است. تکرار این بقا، مشروط به آن است که ایرانیان امروز نیز از تاریخ بیاموزند و در برابر هرگونه سیاست تفرقهافکنانه و تجزیهطلبانه یکصدا بایستند.


