پزشک خرافهسوز – من و کاکاتوفیق و مشحسین، نون تازه گرفته بودیم، تا رسیدیم به قهوهخونهی محل یهو چشامون، مثل چراغ نانوایی سر کوچه روشن شد وقتی از رادیو شنیدیم که اسماعیل بقائی با غرور گفت: «ایران آماده است سطح غنیسازی اورانیوم را به ۳/۶۷ درصد کاهش بدهد!»
کاکاتوفیق که هنوز نون روی دستش الو میداد، سنگک رو مثل پرچم بالا گرفت و گفت: «الهی قربون اینهمه گذشت! همونطور که نونوایی سهم آرد مارو نصف کرده، اینا هم غنیسازی رو از بیست درصد رسوندن به سه و خوردهای! همین مونده ما براشون سوت و کف بزنیم!»
مشحسین که تازه روی تخت قهوهخونه لم داده بود، با قاشق، چای رو هم زد و با پوزخند گفت: «مثل اینه که یکی بگه: از امروز دیگه روزی ده تا دروغ نمیگم، فقط سهتا و نیم! بعدم توقع داشته باشه تو مسجد محل بهش لقب صادقخان بدن.»
صدای خندهی ما با بخار سماور قاطی شد و رفت بالا، ولی زود سرد شد و نشست کف دل. چون میدونستیم این «کم میکنیم» همونقدر جدیه که وعدهی ارزونی بعد هر مذاکره.
راستش، غنیسازی برای این جماعت مثل قلیون برای قلیونکشای قهوهخونهست؛ نه میتونن بذارن زمین، نه میتونن راست بگن چند پک کشیدن.
در این میون کاکاتوفیق دست به آسمون گرفت و گفت: «والا، اینا اگه یه روز اعلام کنن غنیسازی رو کامل تعطیل کردن، مطمئن باشین فرداش از آشپزخونه احمدی بگمبگم صدای سانتریفیوژ درمیاد، درست کنار منقل و وافور رهبری!»



