علی بردبار جهانتیغی – با درخواست سه کشور اروپایی (E3) یعنی آلمان، فرانسه و بریتانیا، پرونده فعال ساختن مکانیسم ماشه به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع داده شده است. بر اساس ساز و کار برجام و قطعنامه ۲۲۳۱، چین و روسیه نمیتوانند از حق وتوی خود برای جلوگیری از بازگشت تحریمها استفاده کنند. هرچند مسکو پیشنویس جدیدی ارائه کرده که به ظاهر اندکی به مواضع رژیم ایران نزدیکتر است، اما به گفته بسیاری از کارشناسان، از جمله لاورنس نورمن خبرنگار نشریه والاستریت، شانس تصویب چندانی ندارد. این پیشنویس نه شرط مشخصی برای جمهوری اسلامی ایران قائل است و نه ابهام اساسی درباره مشروعیت «اسنپبک» را برطرف میکند. به همین دلیل، آمریکا و اروپا به احتمال قوی آن را رد خواهند کرد. در عمل، فعال شدن «اسنپبک» تقریباً قطعی است.
در صورت تأیید نهایی فعال شدن مکانیسم ماشه، همه تحریمهای لغوشده شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی دوباره به اجرا گذاشته میشود. برای آلمان که در دهههای گذشته بیشتر با تردید و مماشات در قبال تهران شناخته میشد تا با قاطعیت، این یک گام قابل توجه است. برلین همراه با دیگر کشورهای اروپایی مکانیسمی را به کار انداخته که پیام آن به جمهوری اسلامی روشن است: نقض آشکار تعهدات بینالمللی، ماجراجویی هستهای و صدور ترور و بیثباتی در منطقه و جهان بیپاسخ نخواهد بود، به ویژه در موضع ضعفی مشهود!
برای نخستین بار پس از چهار دهه میتوان خوشبین بود. نشانههای واقعی از تغییر سیاست اروپا در قبال جمهوری اسلامی دیده میشود. آلمان که همواره به عنوان بزرگترین شریک اقتصادی جمهوری اسلامی در اروپا شناخته میشد، امروز مسیری متفاوت در پیش گرفته و آشکارا به تهران پشت میکند.
آلمان میان مماشات و واقعگرایی
از دهه ۱۹۸۰ تا همین چند سال پیش، برلین در هر دولت و هر بحران ترجیح میداد با جمهوری اسلامی رابطهای «انتقادی ولی سازنده» حفظ کند. قراردادهای اقتصادی، صادرات ماشینآلات و حتی پروژههای انرژی پیوسته بر تصمیمات سیاسی سنگینی میکرد. اما امروز، با فعال کردن ساز و کار ماشه، آلمان به همراه دیگر اروپاییها برای نخستین بار دست به اقدامی زده که معنای آن روشن است: دوران مماشات سنتی رو به پایان است.
سیاست مماشات سابقهای طولانی دارد: پس از ترور ایرانیان کُرد در رستوران «میکونوس» در برلین (۱۹۹۲)، برای مدتی کوتاه آلمان و برخی کشورهای اروپایی ایستادگی نشان دادند، روابط دیپلماتیک برای تقریباً سه ماه با جمهوری اسلامی قطع شد، تا با روی کار آمدن محمد خاتمی اروپاییها فریب جریان اصلاحات را خوردند و دوباره به به اصطلاح «دیالوگ انتقادی» بازگشتند. قتل فجیع فریدون فرخزاد در همان سال در بن هرگز جدی پیگیری نشد. در اکتبر ۲۰۲۳، جمهوری اسلامی جمشید شارمهد، مبارز سیاسی ایرانی- آلمانی را اعدام کرد و واکنش برلین بار دیگر کمرمق بود. تازه در همین زمان، پس از فشارهای داخلی و بینالمللی، مرکز اسلامی هامبورگ (مسجد آبی) تعطیل شد؛ اقدامی دیرهنگام اما ضروری.
ناامیدی در کنفرانس امنیتی مونیخ
یکی از برجستهترین پردههای مماشات آلمان با جمهوری اسلامی اما در کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۵ رقم خورد: شاهزاده رضا پهلوی که ابتدا دعوت شده بود، پس از تهدیدات جمهوری اسلامی و به فاصلهای کوتاه با دخالت وزارت خارجه دولت قبلی آلمان، دعوتش بازپس گرفته شد. این پیام برای اپوزیسیون روشن بود: حتی در اوج سرکوب داخلی و ارسال پهپاد به روسیه، آلمان از بهرسمیتشناختن نماد اصلی اپوزیسیون دموکراتیک ایران پرهیز میکرد. بسیاری این عقبنشینی را خیانت خواندند و حتی توسط اپوزیسیون دولت آلمان در آن زمان نیز به شدت محکوم شد.
فریدریش مرتس و بازگشت به واقعگرایی سیاسی
بیانیهها و مواضع اخیر دولت جدید آلمان با صدراعظمی فریدریش مرتس تا امروز نشان داده که بخشی از سیاست آلمان به سمت واقعگرایی بازگشته است. مرتس آشکارا حملات اسرائیل و آمریکا علیه مواضع جمهوری اسلامی را «کار کثیفی که به سود همه است» توصیف کرد؛ جملهای که اگرچه بحثبرانگیز بود، اما در میان بسیاری از مردم آلمان و ایرانیان نشانهای از واقعگرایی تلقی شد. حتی در پی واکنش شدید مخالفان اسرائیل و احزاب چپ، فریدریش مرتس از موضع خود کوتاهی نکرد.
این صراحت در تضاد کامل با سیاستهای آنالنا بربوک، وزیر خارجهی پیشین آلمان، قرار دارد که از «سیاست خارجی فمینیستی» سخن میگفت، در حالیکه حاضر شد در حالی که چهرهاش در تلویزیون سوریه شطرنجی میشد با ابو محمد الجولانی عضو سابق القاعده و رهبر فعلی جبهه اسلامگرای حاکم بر سوریه، دیدار کند. برای ایرانیان و بسیاری از مردم آلمان، این مصداق روشن ریاکاری بود: شعارهای اخلاقی در اروپا، در برابر معامله و مماشات با چهرههای تروریسم در خاورمیانه.
فشارهای منطقهای، نقش ایرانیان خارج کشور و دلایل تغییر سیاست آلمان و اروپا
تغییر رویکرد آلمان تنها حاصل تحولات داخلی نیست. جمهوری اسلامی همزمان در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل به شیوهای بیسابقه تحقیر شد، جبهه «مقاومت» از حماس غزه و فلسطین تا حزبالله لبنان و از سوریه تا عراق و حوثیهای یمن در هم شکسته. از سوی دیگر، پهپادهای سپاه برای روسیه در جنگ اوکراین به کار گرفته میشوند و امنیت اروپا را مستقیماً در سایه قرار میدهند. علاوه بر همه اینها تأثیر فشار حداکثری ترامپ همچنان سایهاش را بر سیاست اروپا گسترده است. مجموعهای از این بحرانهای منطقهای و جهانی، فضای تصمیمگیری در برلین و دیگر پایتختهای اروپایی را به شدت دگرگون کرده است.
در کنار این عوامل، ایرانیان مقیم اروپا، به ویژه آلمان، نقشی تعیینکننده ایفا کردهاند. در شهرهایی مانند هامبورگ و مونیخ، هزاران ایرانی با وجود اختلافات سیاسی توانستند صدای واحدی علیه جمهوری اسلامی بسازند. تظاهرات گسترده و دائمی، بیانیههای مشترک و حضور مؤثر در رسانههای آلمانی تصویری تازه آفریدند: اپوزیسیونی که امروز یکپارچهتر و جدیتر از گذشته به نظر میرسد. اوج این روند را میتوان در دو حضور شاهزاده رضا پهلوی در نشستهای مونیخ دید که نهتنها میان مهاجران ایرانی شور آفرید، بلکه سیاستمداران آلمانی را متوجه این مهم کرد که آینده ایران میتواند بدون جمهوری اسلامی تعریف شود و ایرانیان برای حفظ ثبات در ایران پس از جمهوری اسلامی برنامه و گفتمانی منسجم دارند.
میتوان مدعی شد با وجود ادامه علاقه برخی رهبران اروپایی مانند امانوئل ماکرون به سیاست مماشات با جمهوری اسلامی، این تغییر مسیر اروپا دو دلیل عمده دارد: نخست، همراهی با ایالات متحده برای جلوگیری از فروپاشی اعتماد دو سوی آتلانتیک؛ به ویژه در شرایطی که تنشهایی مثل تصمیم اخیر فرانسه برای به رسمیت شناختن فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل روابط را پیچیدهتر کرده است.
دوم، و مهمتر، تغییر موازنه قدرت در ایران است؛ وزنه ترازو امروز به سود مردم و بر ضد جمهوری اسلامی سنگینی میکند.
این تحول زمانی بهتر فهمیده میشود که به گذشته نگاه کنیم: در سالهای پس از برجام، صحبت از سرمایهگذاری صد میلیارد دلاری شرکتهای آلمانی در بازار بکر ایران بود و آلمان در عمل بزرگترین شریک تجاری جمهوری اسلامی در اروپا محسوب میشد. امروز اما ورق برگشته است. اینکه فریدریش مرتس سیاستمداری راستگراتر از دولتهای پیشین آلمان، در موقعیتی اثرگذار قرار گرفته بیتأثیر نیست. اما این تغییر رویه شاید نخستین دستاورد عملی تلاشهای خستگیناپذیر شاهزاده و مبارزه مستمر اپوزیسیونی یکپارچه است.
دو نشست موفق شاهزاده رضا پهلوی در آلمان، فعالیت مستمر ایرانیان مقیم کشور، و حتی همراهی سیاستمداران محلی ایرانیتبار ،برای مثال دانیال ایلخانیپور نماینده مجلس ایالتی هامبورگ، همگی به این تغییر کمک کردهاند. در نتیجهی این فعالیتها، جایگاه شاهزاده رضا پهلوی در رسانههای آلمان و اروپا بازتاب بیسابقه و گستردهای یافته است؛ از جمله مصاحبه چندی پیش او با پاول رونتسهایمر سردبیر روزنامه «بیلد» که بار دیگر موضوع ایران و اپوزیسیون دموکراتیک را به صدر رسانهها بازگرداند.
چشمانداز
مکانیسم ماشه اگر به ژست سیاسی محدود شود، بیاثر خواهد بود. مهمتر آنکه آلمان و اروپا باید به گام بعدی تن دهند: ارتباط آشکار با اپوزیسیون دموکراتیک. درحالی که کنگره آمریکا و پارلمان بریتانیا به گفتگو با شاهزاده رضا پهلوی روی آوردهاند، تعلل برلین و دیگر دولتهای اروپایی غیرقابل توجیه است. این مرحله بعدی مبارزه ایرانیان خارج کشور است.
مکانیسم ماشه میتواند برای آلمان همان چیزی باشد که ماجرای میکونوس هرگز نشد: آغاز یک سیاست قاطع در برابر جمهوری اسلامی. این گامی است که به اپوزیسیون نشان میدهد دههها مبارزه بیثمر نبوده است، اما مهمتر از آن، اتحاد و همگرایی ما و رهبری منسجم، کلید پیروزی است.
*علی بردبار جهانتیغی مترجم و فعال سیاسی در حوزه توسعه و سیاست ایران با تمرکز بر سیستان و بلوچستان




