Home دیدگاه خودشیفتگی ویرانگر؛ از اوج شهرت تا افول محبوبیت؛ تحلیل رفتار خودشیفته در...

خودشیفتگی ویرانگر؛ از اوج شهرت تا افول محبوبیت؛ تحلیل رفتار خودشیفته در دنیای سلبریتی‌ها

دکتر محمد طباطبایی –
این تکبر، زهرِ قاتل دان، که هست
از میِ پر زهر شد آن گیج، مست
چون می پر زهر نوشد مدبری
از طرب یکدم بجنباند سری
نردبان خلق این ما و منیست
عاقبت زین نردبان افتادنیست
هر که بالاتر رود ابله‌ترست
که استخوان او بتر خواهد شکست
(مولانا)

پس از انتشار اعلام موافقت هنرمند سرشناس همایون شجریان برای اجرای کنسرت در فضای آزاد میدان شهیاد (آزادی) که البته لغو شد، این پرسش مطرح می‌شود که به راستی چه عواملی موجب این تحول در موضع‌گیری و نزول اخلاقی یک هنرمند می‌شود؟ ریشه این خودکامگی در چیست؟ این تصمیم، به‌ ویژه در زمانی که مصادف با سالروز به قتل رسیدن جوانان بی‌گناهی چون مهسا امینی، نیکا شاکرمی، مجیدرضا رهنورد و عزیزان دیگریست که جرم‌شان چیزی جز این نبود که می‌خواستند آزادانه در فضایی زندگی کنند که حق‌شان بود، مطرح شد. جوانانی که زمانی که خواستند در برابر بی‌عدالتی قد علم کنند، چون سروی آزاده به دست کثیف دشمنان ملت بر زمین افتادند. این همیاری با دشمنان فرزندان این مرز بوم نیازمند تحلیل عمیق‌تری از منظر روانشناسی شخصیت و رفتار خودشیفته است.

نوشتن این مقاله نه از سر ستیزه‌جویی با موسیقی سنتی و نه از روی بی‌علاقگی به صدای گرم  شجریان پدر و شجریان پسر است. چرا که با صدای موسیقی سنتی بیش از پنج دهه زندگی کرده‌ام و صدای دلنواز تار اساتیدی چون جلیل شهناز، هوشنگ ظریف، آواز بی‌همتای محمودی خوانساری، غلامحسین بنان و بانو دلکش فضای زندگی فرهنگی و موسیقایی مرا تحت تاثیر قرار داده است. صدای آواز همایون شجریان با آلبوم «نسیم وصل» با آهنگسازی محمدجواد ضرابیان نیز نمونه‌ای از این میراث فرهنگی به شمار می‌رود که سالیان متمادی ورد  زبان عاشقان به موسیقی بوده است. اما چه شد که این «نسیم وصل» به «بند جدایی» تبدیل گردید؟ چه چیزی در اساتیدی چون هوشنگ ظریف و بنان وجود داشت، که لطیف، ادیب و ظریف زیستند و خود را آلوده هیچ بدنامی و دسیسه‌ای نکردند و هنوز و همچنان از یاد بزرگ آنان با مهر و احترام یاد می‌شود.

بی‌شک همایون شجریان از توانایی‌های موسیقایی ارزشمندی برخوردار است که با کوشش‌های فردی او و همچنین بر بستر حمایت فضای موسیقایی خانوادگی و حمایت پدرش شکل گرفته است. اما این توانایی‌ها دلایل کافی و ضمانت وجود خودآگاهی نیستند که پایه‌های لازم برای خودشناسی و تأمل خودسازی و انتقادی وجود را داشته باشند. چه بسا بر اساس نظریه‌های روانشناسی شخصیت، مدام در معرض و مرکز توجهات اجتماعی قرار گرفتن و طعم قدرت را چشیدن، نیاز به خودبازنگری را در فرد کاهش می‌دهد. در نتیجه احساس مسئولیت اجتماعی، حس همدردی و توجه به نیازهای جامعه کمتر اهمیت پیدا می‌کنند. طبق نظریه ویلیام اشترن در روانشناسی شخصیت، زمانی که «هدفمندی شخصی» و نیازمندی‌های فردی در مناسبات سازنده با نیازهای اجتماعی دیگران به معنای مسئولیت‌های اجتماعی قرار نگیرد، فرد از مسیر سالم ارتباط اجتماعی و همدلی منحرف می‌شود. این انحراف خود را از طریق عواملی چون خودمحوری افراطی، نیاز ستایش پاتولوژیک، وابستگی بیمارگونه به تحسین و تأیید دیگران، عدم درک درد دیگران و فقدان همدلی و باور به منحصر به‌ فرد بود و برتری نسبت به دیگران خود را نشان دهد.

در پی چالش‌های اجتماعی- فرهنگی و سیاسی در سال‌های اخیر به دلایل مختلف در جامعه‌ای که سلبریتی شدن و تصویر غیرواقع‌بینانه از خود موجب افزایش نیاز به قدرت‌طلبی می‌گردد و در پی آن خود را شکست‌ناپذیر می‌پندارند، مانعی جدی در برابر مواجهه‌ای واقع‌گرایانه با حقیقت است. در چنین شرایطی شخصیت‌های خودشیفته از مکانیسم های دفاعی خاصی از جمله انکار واقعیت استفاده می‌کنند. این نوع نگرش، شالوده‌ی نوعی قدرتمندی کاذب را شکل می‌دهد که در اصل، بازتابی از سراب درک واقعیت و توهم توانایی در لذت این فضای کاذب قدرت است. هرچند به ظاهر چنین نمایش داده می‌شود که هدف ایجاد فضای خوب و دلنشینی برای دیگران است، ولی در حقیقت هدف نمایش قدرت و عظمت کاذب است که به قیمت خودسپردگی در مقابل مزدوران قدرت‌طلب دیگر است.

یک هنرمند یا هر شخصیت مطرح و اجتماعی از طریق یک جامعه مورد پذیرش قرار می‌گیرد و هنر یا فعالیت او ارزشمند شمرده می‌شود. چنانچه این روند به شکل سالم پیش نرود، موجب به وجود آمدن فرآیند سقوط اخلاقی می‌گردد که در پی آن خودبرتری کاذب شکل می‌گیرد و انتقادات سازنده به عنوان دشمن‌ستیزی و حسادت تلقی می‌گردد و فقط تملق‌گویان مورد پسند قرار می‌گیرند. و در نهایت موجب آن می‌شود که برای حفظ موقعیت ارزش‌های اخلاقی نادیده گرفته شده و یا کنار زده می‌شوند و سازش‌های اخلاقی برای حفظ شرایط مطلوب شکل می‌گیرد.

زمانی که شخصیت‌های برجسته به ویژه در عرصه‌ی فرهنگ و هنر دچار  سقوط اخلاقی می‌شوند، نه تنها اعتبار شخصی خود را از دست می‌دهند، بلکه منجر به تخریب بیش از پیش ارزش‌های فرهنگی جامعه نیز می گردد. بی‌شک جامعه ایران این رفتار غیراخلاقی را نادیده نخواهد گرفت. تحلیل درست و بدون غرض‌ چنین رفتارهای غیرانسانی و غیراخلاقی نه تنها می‌تواند شخص مورد نظر را به چالش فکری بکشد، بلکه می‌تواند بستر مناسبی را برای پیشگیری از تکرار چنین رفتارهای ضداخلاقی و اجتماعی بسازد. واکنش‌های مناسب و به دور از خشم و ستیزه‌جویی می‌تواند زمینه‌ساز بازنگری و به بازگشت به مسیر درست و پیوستن به متن جامعه گردد. زیرا حیات یک هنرمند منوط به رابطه صمیمی و صادقانه او با جامعه است، چنانکه اساتیدی چون شهناز، کسایی، بنان، ظریف، یاحقی و حسین تهرانی داشتند.

*دکتر محمد طباطبایی روانشناس، روانکاو و پژوهشگر، عضو انجمن روان‌درمانی تحلیلی آلمان

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 10 / معدل امتیاز: 4.3

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید