برگ نخست دیدگاه راه عبور از فرهنگ دروغ و فریب‎؛ بازگشت به روایت درباره خویش

راه عبور از فرهنگ دروغ و فریب‎؛ بازگشت به روایت درباره خویش

- پژوهش‌های نوین در روانپزشکی و علوم اعصاب نشان می‌دهد که دروغ‌ها به ندرت از سر شرارت زاده می‌شوند؛ بلکه اغلب پاسخی تطبیقی به باورهای منفی درباره خویشتن هستند، سپری برای مقابله با شرم، ترس و احساس بی‌قدرتی. هنگامی که فرد خود را بی‌ارزش و ناتوان می‌بیند، دروغ گفتن گاهی تنها راه بقا به نظر می‌رسد. شبکه‌های اجتماعی با شاخص‌های شهرت و لایک این چرخه را تشدید می‌کنند و بجای صداقت، اجرای نقش را پاداش می‌دهند و آسیب‌پذیری را با سکوت یا تمسخر پاسخ می‌دهند.
-همان پژوهشی که بحران را آشکار کرده است، مسیر خروج را نیز ترسیم می‌کند. درمان‌های متمرکز بر طرح‌های مشابه با فضای مجازی ثابت کرده‌اند هنگامی که داستان بنیادیِ فرد درباره خویشتن دگرگون می‌شود، نیاز به دروغ گفتن فروکش می‌کند.
- رهبران، معلمان و چهره‌های اثرگذار باید الگوی صداقت باشند و نشان دهند که قدرت با راستگویی تضعیف نمی‌شود، بلکه استحکام می‌یابد. جامعه‌ای که حقیقت، رشد و تخیل را پاداش می‌دهد، تاب‌آور نیز می‌شود و دیگر از آینه‌ی خود نمی‌ترسد.

علی ر شهبازی – در جهانی بهم‌پیوسته که هر کلیک و هر حرکت «ماوس» به نوعی نمایش عمومی تبدیل شده است، با یک پارادوکس بزرگ روبرو هستیم: هرگز تا این حد آزادی برای بیان خود نداشته‌ایم، و در عین حال هرگز تا این اندازه مجبور به پنهان شدن پشت نقاب‌های ساختگی نبوده‌ایم. انسان امروز دروغ می‌گوید نه صرفاً برای فریب دیگران، بلکه برای محافظت از خویشتن در برابر واقعیتی که گمان می‌کند پذیرفته نخواهد شد. این فریب اغلب آرام و حتی اجتماعی‌پسند است؛ شرح‌ حال اغراق‌آمیز، تصویر روتوش‌شده، یا موفقیتی که بلندتر از دردها فریاد می‌شود. در زیر این ظاهر آراسته، میلیون‌ها انسان با بار سنگین دو روایت زندگی می‌کنند.

پژوهش‌های نوین در روانپزشکی و علوم اعصاب نشان می‌دهد که دروغ‌ها به ندرت از سر شرارت زاده می‌شوند؛ بلکه اغلب پاسخی تطبیقی به باورهای منفی درباره خویشتن هستند، سپری برای مقابله با شرم، ترس و احساس بی‌قدرتی. هنگامی که فرد خود را بی‌ارزش و ناتوان می‌بیند، دروغ گفتن گاهی تنها راه بقا به نظر می‌رسد. شبکه‌های اجتماعی با شاخص‌های شهرت و لایک این چرخه را تشدید می‌کنند و بجای صداقت، اجرای نقش را پاداش می‌دهند و آسیب‌پذیری را با سکوت یا تمسخر پاسخ می‌دهند. نتیجه، جامعه‌ای است که کمال را در فضای مجازی به نمایش می‌گذارد ولی در خلوت واقعیت از هم فرو می‌پاشد؛ با نرخ‌های رو به افزایش اضطراب، افسردگی و انزوا.

با این حال، همان پژوهشی که بحران را آشکار کرده است، مسیر خروج را نیز ترسیم می‌کند. درمان‌های متمرکز بر طرح‌های مشابه با فضای مجازی ثابت کرده‌اند هنگامی که داستان بنیادیِ فرد درباره خویشتن دگرگون می‌شود، نیاز به دروغ گفتن فروکش می‌کند. مداخلات مبتنی بر روایت، از جمله گفتگوی دیجیتال نشان داده‌اند که حتی باورهای ریشه‌دار نیز در مواجهه با بازسازی مهربانانه و هدایت‌شده قابل تغییرند. یافته‌های علوم اعصاب اثبات می‌کند که خواب، کنترل حافظه و تنظیم هیجان، اهرم‌های زیستی هستند که می‌توان با فعال‌ ساختن آنها به انسان فضای شناختی را داد که ابتدا با خود و سپس با جهان صادق باشد.

این همان مرز تازه مدیریت سلامت روان است: ایجاد شرایط فرهنگی، آموزشی و فناورانه‌ای که در آن حقیقت گفتن آسان‌تر از ساختن نقاب باشد. پلتفرم‌های اجتماعی باید طوری بازطراحی شوند که صداقت را پاداش دهند، روایت‌های واقعی را در کنار روایت‌های در زرورق پیچیده بالا بیاورند و به روابط صادقانه وزن بدهند. مدارس و محیط‌های کار باید سواد روایت را آموزش دهند؛ اینکه حافظه چگونه دچار خطا می‌شود، چگونه سوگیری‌ها ما را گمراه می‌کنند و چگونه می‌توان پیش از بازگو کردن داستانی درباره خود، نخست آن را مورد بررسی قرار داد. جوامع باید نقص و خطا را به عنوان اموری عادی و جزوی از زندگی آموزش دهند و پذیرش اشتباه و آسیب را به نشانه‌ای از شجاعت تبدیل نمایند نه مایه‌ی طرد.

هدف، کنترل هر دروغ نیست، بلکه ساختن جامعه‌ای است که در آن انسان به روایتی واقعی و مهم‌تر از توهم کمال برای رسیدن برسد. زمانی که افراد ابزار روانشناختی و تأیید اجتماعی برای رؤیاپردازی شجاعانه درباره آینده‌شان پیدا کنند، دیگر نیازی به ساختن تصویر دروغین از حال خویش ندارند. وقتی فرهنگ به آنان می‌گوید «آنچه را آرزو داری، بشو» و نه اینکه به آن «تظاهر کن»، فریب بی‌معنا می‌شود.

سیاست‌گذاری سلامت روان باید به این واقعیت پاسخ دهد. سرمایه‌گذاری نباید تنها بر مداخله در بحران متمرکز باشد بلکه می‌بایست بر پیشگیری بنا شود: ابزارهای دیجیتال که بازسازی شناختی را در لحظه پشتیبانی کنند، فضاهای آنلاین که  اطلاعات نادرست را توضیح و خبر بدهند نه اینکه صرفاً سانسور کنند، و کارزارهای عمومی که ترقی و پیشرفت را در هر حد و اندازه‌ای حتا کُند جشن می‌گیرند و نه کمال‌گرایی گاه ناممکن را. رهبران، معلمان و چهره‌های اثرگذار باید الگوی صداقت باشند و نشان دهند که قدرت با راستگویی تضعیف نمی‌شود، بلکه استحکام می‌یابد.

جامعه‌ای که حقیقت، رشد و تخیل را پاداش می‌دهد، تاب‌آور نیز می‌شود و دیگر از آینه‌ی خود نمی‌ترسد. چنین جامعه‌ای جایی خواهد بود که شهروندان حقیقت‌های خود را بدون شرم بیان می‌کنند و آنها را به کنش و ساخت آینده تبدیل می‌کنند. این همان راه عبور از فرهنگ فریب و دروغ به فرهنگ تلاش و رؤیاپردازی، و از رؤیاپردازی به ساختن آینده‌ای است که شایسته‌ی باور باشد.

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 3 / معدل امتیاز: 4.7

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید