حسام وثوقی – یک روزنامهنگار اصلاحطلب مدعی شده که «کنسرت همایون شجریان: صحنهای برای افشای گیجی استراتژیک اپوزیسیون» بوده است. وی گفته: «چند روز بود که خبر کنسرت همایون شجریان مثل جرقهای در فضای گرفتهی ایران پیچید. نه یک کنسرت عادی در سالن، بلکه اجرایی در میدان آزادی، آنهم رایگان و برای همه. شادی مردم؟ عقبنشینی تاکتیکی حکومت؟ یا «عادیسازی» یک نظام آپارتاید دینی؟ هیچ چیز بهاندازهی همین ماجرا نشان نمیدهد که اپوزیسیون ما گرفتار گیجی راهبردی است: نمیدانند چه میخواهند، نمیدانند با چه کسی طرفاند، و نمیدانند با هر عقبنشینی حکومت چه باید بکنند.»
حمله به اپوزیسیون از طرف برخی روزنامهنگاران اصلاحطلب که به بهانههای مختلف بجای روشنگری علیه سیاستهای جمهوری اسلامی که اکنون مرتب به علت عدم مشروعیت مردمی، به ضد خود تبدیل میشود، کارشان شده مانند همیشه سرکوفت به اپوزیسیون و به صورت تلویحی حمایت از دولت به اصطلاح «اصلاح طلب» که با برگزاری کنسرت خیابانی قصد عقبنشینی داشته است. به خیال برخی از روزنامهنگاران اصلاحطلب، علت کنسل شدن این مراسم و به عبارتی «عقبنشینی نظام» را ناشی از «سردرگمی استراتژیک اپوزیسیون» میپندارد و به اپوزیسیون (مردم) میتازند.
یکی از این افراد، حمید آصفی خبرنگار اصلاحطلب و همشهری محمد رهبر مشاور عالیرتبه علی خامنهای و معاون اول پیشین ابراهیم رئیسی و اهل شهر دزفول است؛ یعنی زادگاه حسین آقا امام جمعه اسبق معروف و جنایتکار جهرم. البته میشود گفت که همشهری بودن با کسی دلیل بر خبیث بودن کسی نمیشود و کاملا” درست است.
اما این جناب خبرنگار بسیار فرصتطلب و نان به نرخ روز میخورد. ماجرای اخیر برگزاری کنسرت همایون شجریان در میدان شهیاد نمونهای روشن است. بجای آنکه ضعف حکومت در مدیریت یک مراسم ساده تبلیغاتی را آشکار کند، توپ را به زمین اپوزیسیون انداخته و چنین جلوه داده که لغو این برنامه به خاطر «سردرگمی اپوزیسیون» بوده است.
در اینجا باید یک نکته اساسی را روشن کرد: میان افکار عمومی و اپوزیسیون تفاوت جدی وجود دارد. افکار عمومی مردم ایران امروز بیشتر در فضای مجازی و رسانهها بازتاب مییابد. این واکنشها خودانگیخته و متنوع است و از دل تجربه روزمره مردم نسبت به سیاستها و عملکرد حکومت شکل میگیرد. در مقابل، اپوزیسیون شامل احزاب و گروههای سیاسی است که در این موضوع خاص (کنسرت) اساساً موضع جدی نداشتند. آنچه آصفی به حساب «اپوزیسیون» گذاشته، در حقیقت واکنشهای طبیعی و پراکنده مردم بوده است.
لغو آن مراسم نه به خاطر «سردرگمی اپوزیسیون»، بلکه به دلیل ترس و تردید حاکمان بود. نظام از هرگونه تجمع مردمی هراس دارد، زیرا مشروعیت خود را از دست داده و میداند که هر حرکت آن میتواند به ضد خود بدل شود. اختلاف جناحها هم پس از اعلام این مراسم آشکار شد و نهایتاً تصمیم به لغو آن گرفتند.
بیاعتمادی عمومی نسبت به حکومت ریشهدار است. مردم بارها فریب وعدههای سیاسی و فرهنگی را خوردهاند و به همین دلیل هر اقدام حکومت حتی اگر رنگ و بوی فرهنگی داشته باشد، با سوء ظن نگریسته میشود.
قلم آصفی روان است، اما نباید فراموش کرد که زیبایی نثر، وقتی در خدمت توجیه و انحراف افکار عمومی قرار گیرد، خطری پنهان است. همانطور که در گذشته نویسندگانی چون جلال آلاحمد یا علی شریعتی توانستند نثر قدرتمند خود را به خدمت ایدئولوژی ارتجاعی درآورند.
این حکومت هر روز بیش از پیش توان تصمیمگیری مستقل را از دست میدهد. هر عقبنشینی نشانه ضعف و بیاعتباری آن است و نه بیقدرتی یا «سردرگمی راهبردی اپوزیسیون» و مردم. هیچ روزنامهنگار فرصتطلبی نیز نمیتواند این واقعیت را پنهان سازد.
*حسام وثوقی فعال سیاسی


