Home دیدگاه به مناسبت سومین سالگرد مرگ مهسا امینی؛ از خون مهسا تا فریاد...

به مناسبت سومین سالگرد مرگ مهسا امینی؛ از خون مهسا تا فریاد پهلوی

حرکت هزاران نفر با پای پیاده به سوی آرامستان آیچی سقز / چهلم مهسا امینی / چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱

مهدی نوذر – سه سال از آن روز تلخ می‌گذرد؛ بیست‌ و پنجم شهریور، هنگامی که مهسا امینی، دختر ایرانی کُرد، مسافری در تهران، در پی ضربه‌ای سهمگین به سرش که از نیروهای گشت ارشاد اسلامی برآمد، پس از سه روز جدال با مرگ، جان به فرشتگان سپرد و روحش به بهشتی پر کشید که در آن، سایه‌ی شوم استبداد دینی رنگ می‌بازد.

خبر درگذشت مهسا چون خنجری بود که بر قلب هر انسان شریف، زخمی عمیق می‌نشاند و در ژرفای روح ایرانیان، نوایی سوزناک طنین‌انداز می‌کرد: «دیگر بس است، سکوت جایز نیست.»

از پس از انقلاب ۵۷، هیچگاه خشم فروخفته‌ی ملت ایران اینگونه به فریادی یگانه بدل نشده بود. فریادی که از اعماق سینه‌های زخم‌خورده برخاست؛ فریادی برای آزادی، ناله‌ای از رنج تحمل بیش از چهار دهه ستم و بیداد.

این فریاد، نه متعلق به مجاهد بود، نه اصلاح‌طلب و نه هیچ گروهی که بخواهد زن زندگی آزادی را به نام خود مصادره کند. این بانگ، پژواک آرزوی رهایی ملتی بود که در خیابان‌ها، با خون و اشک، رویای آزادی را فریاد می‌زد. این جنایت، نگاه میلیاردها انسان را به سوی ایران چرخاند و جهان را به تماشای شجاعت ملتی نشاند که برای رهایی از بند، جان بر کف نهاده بود.

اما این فریاد، نیازمند افق و آینده‌ای روشن بود. در میان آشوب صداها، نامی برخاست که پژواک اعتماد تاریخی ملت بود: شاهزاده رضا پهلوی. شاهزاده با پیام‌های صریح و با پرچم شیروخورشید، شعله‌ی خیزش را از خیابان‌ها تا جهان امتداد داد و شعار «زن، زندگی، آزادی» را با ندای ریشه‌دار خویش کامل ساخت: مرد، میهن، آبادی.

خیزش چنان رسا بود که تار و پود نظام جمهوری اسلامی را به لرزه درآورد و آن را وادار به عقب‌نشینی از اصول واپسگرایانه‌اش کرد. خط قرمز حجاب اجباری که سال‌ها زنجیروار بر گردن زنان ایران سنگینی می‌کرد، در برابر اراده‌ی معترضان رنگ باخت و با خون پاک شهیدان آزادی، پاک شد.

اینبار، توفانی دیگرگونه در جان و روح ملت ایران برخاست. تحولی عمیق در نگرش مردمانی که دیگر فریب شعارهای توخالی و وعده‌های بی‌سرانجام را نمی‌خوردند. خیزش مهسا، دستی بود که پرده از چهره‌ی حقیقت کنار زد. پیام ملت، جهانی شد: «ما دیگر جمهوری اسلامی را نمی‌خواهیم.»

خونی که بر سنگفرش خیابان‌ها جاری شد بسان آتشی سوزان، هرگونه انفعال و مماشات را در کام خود فرو برد. پیام آن بود: اینک، زمانه‌ی انتخاب است. یا در کنار مردم و آرمان آزادی ایستاده‌ای و یا در صف موافقان بیداد و شرف‌فروشان جای گرفته‌ای. هر انتخاب جز این، جز نشانه‌ای از بی‌صداقتی نیست؛ خطی روشن میان سمت درست و نادرست تاریخ کشیده شد و هیچکس را یارای گریز از این حقیقت نیست.

در میان فریادهای مخالفان و طنین خواست ملت، دو نغمه بیش از همه گوش‌ها را نوازش می‌داد: «زنده‌باد پهلوی» و «رضاشاه روحت شاد ». این نواها، که پیش از خیزش سراسری در سایه‌ی سکوت نهان بودند، پرچم شیر و خورشید را برافراشت و از خیابان‌های ایران تا گوشه‌گوشه‌ی جهان افکند. با این خیزش، تاجی از امیدواری بر سر مردمی که روزگاری در هیاهوی تاریخ گم بودند گذاشته شد و سخنان شاهزاده رضا پهلوی، ندای بازگشت به عزت و شکوه گذشته را در دل میلیون‌ها ایرانی زنده کرد.

مهسا بیداری را جرقه زد، و شاهزاده افق را نمایان ساخت. این پیوند، امیدی تازه در دل میلیون‌ها ایرانی دمید: که خون شهیدان آزادی بی‌ثمر نخواهد ماند، و ایران دوباره بر فراز قله‌ی عزت و شکوه خواهد ایستاد.

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 8 / معدل امتیاز: 3.8

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید