Home دیدگاه نه شرقی، نه غربی؛ شاید اینبار جنوبی

نه شرقی، نه غربی؛ شاید اینبار جنوبی

وزارت‌خانه‌ای که مسئول سیاست خارجی را برعهده دارد شعار «نه شرقی، نه غربی» را بر سر در وزارت‌خانه خود حک کرده است

سید عرفان نوربخش – یک هفته پس از حمله‌ی غیرمنتظره‌ی اسرائیل به دوحه، رویدادی شگفت‌آور حتی بر اساس معیارهای خاورمیانه، جایی که امنیت اغلب شکننده است، و سفر شتابزده‌ی  مارکو روبیو به اسرائیل بجای قطر، به نظر می‌رسد تغییراتی در محاسبات استراتژیک پادشاهی‌های خلیج فارس در حال شکل‌گیری است. عربستان سعودی و پاکستان به‌ تازگی یک توافق‌نامه‌ی دفاع متقابل امضا کرده‌اند؛ اقدامی که ممکن است هند، رقیب اصلی پاکستان، را نیز به اتخاذ ابتکارات مشابه در منطقه وادار کند. پیامد روشن است: حمله‌ی دولت نتانیاهو به دوحه ممکن است آغازگر یک واکنش زنجیره‌ای باشد.

پاکستان دارای ارتشی قدرتمند و نیروی هوایی پیشرفته‌ای است که برتری خود را در برابر هند در سال جاری نشان داده است. این کشور همچنان تنها کشور مسلمان دارنده‌ی سلاح هسته‌ای است، هرچند این توان بازدارندگی اساساً متوجه هند است. در همین حال، عربستان سعودی تحت برنامه‌ی نوسازی ولیعهد محمد بن سلمان، سودای تبدیل‌شدن به یک قدرت جهانی آینده را دارد. همگرایی این دو کشور می‌تواند به معنای شکل‌گیری یک شراکت استراتژیک باشد: ترکیبی از قدرت نرم، قدرت سخت و بازدارندگی هسته‌ای؛ ترکیبی استثنایی که تنها معدودی از کشورها آن را در اختیار دارند.

با این حال، اسرائیل تنها نگرانی این کشورها نیست. چالش اصلی امنیتی پاکستان همچنان هند است، در کنار بی‌ثباتی افغانستان، تغییرات اقلیمی، تنش‌های قومی داخلی و وابستگی شدید اقتصادی به چین. برای عربستان سعودی، رقیب اصلی ایران است. اگرچه ریاض و تهران اخیراً با بازگشایی سفارتخانه‌هایشان روابط دیپلماتیک را از سر گرفته‌اند، هر دو به‌ خوبی می‌دانند که ایران بی‌ثبات خطری جدی خواهد بود. پس از دوازده روز درگیری آشکار با اسرائیل، پایان نزدیک معافیت‌های برجامی و دهه‌ها سوء مدیریت در جمهوری اسلامی، به‌ نظر می‌رسد این رژیم بیش از هر زمان دیگری در موقعیت شکننده‌ای قرار گرفته است.

برخی همسایگان ایران نیز تمامیت ارضی آن را به چالش کشیده‌اند. امارات متحده عربی همچنان مدعی حاکمیت بر سه جزیره در تنگه‌ی هرمز است و رسانه‌های جمهوری آذربایجان اغلب مناطق آذری‌نشین ایران را به‌ عنوان «سرزمین تاریخی خود» معرفی می‌کنند. درستی یا نادرستی این ادعاها بحث امروز نیست آنچه روشن است اینکه این کشورها منتظر فرصت مناسب، احتمالاً یک رویارویی دیگر آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، هستند. امارات و جمهوری آذربایجان هر دو هم‌پیمان نزدیک واشنگتن و تل‌آویواند. چه جمهوری اسلامی باقی بماند و چه نظامی تازه روی کار بیاید، واقعیت‌های ژئوپولیتیک تغییر نخواهد کرد. طنز ماجرا آن است که رهبران کنونی ایران که روزی شاه را به‌ عنوان یک «عروسک امپریالیستی» محکوم می‌کردند، خود پس از هشت سال جنگ با عراق در پی تبدیل‌شدن به یک هژمون منطقه‌ای برآمدند.

از سال ۱۹۷۹، جمهوری اسلامی تلاش کرده است مسیر «راه سوم» را در سیاست خارجی دنبال کند: نه شرقی، نه غربی. در اوج جنگ سرد، این رویکرد غیرمتعهدانه منطقی به نظر می‌رسید؛ به شرطی که واقعاً بی‌طرف باقی می‌ماند و به تلاش برای ساختارشکنی در محیط پیرامون دست نمی‌زد. اما در گذر زمان، این سیاست به مخالفت با غرب و تلاش ناموفق برای همسویی کامل با شرق تقلیل یافت.

در سال ۲۰۲۵، نظم جهانی دیگر دوقطبی نیست. پادشاهی‌های خلیج فارس به‌ ویژه عربستان سعودی تحت رهبری محمد بن سلمان چشم‌اندازی آینده‌نگرانه مبتنی بر انرژی پاک و توسعه‌ی هوش مصنوعی را در پیش گرفته‌اند و از وابستگی به درآمدهای نفتی فاصله می‌گیرند. عربستان در سه‌ماهه‌ی نخست ۲۰۲۵ حدود ۵.۹ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی جذب کرد، رشدی ۴۴ درصدی نسبت به سال قبل؛ هرچند مجموع سرمایه‌گذاری در سال ۲۰۲۴ تنها ۲۰/۷ میلیارد دلار بود که کمترین میزان از سال ۲۰۲۰ محسوب می‌شود. در مقابل، این کشور در سال ۲۰۲۳ توانسته بود ۲۵/۶ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری جذب کند که بیش از اهداف رسمی بود. امارات نیز در سال ۲۰۲۴ رکورد ۱۶۷/۵ میلیارد درهم (۴۵/۶ میلیارد دلار) سرمایه‌گذاری خارجی را ثبت کرد که رشدی ۴۸/۵ درصدی نسبت به ۲۰۲۳ داشت و این کشور را نه‌تنها به مقصد اصلی خاورمیانه، بلکه به یکی از مقاصد مهم جهانی بدل کرد. این جریان سرمایه‌گذاری موفقیت استراتژی‌های تنوع‌ بخشیدن اقتصادی به بخش‌های فراتر از مستغلات را برجسته می‌کند.

در نتیجه، زندگی و کار در این کشورها برای الیگارش‌های روس و متخصصان فناوری غربی بسیار جذاب شده است. اگر در دهه‌ی ۱۹۷۰ شیوخ خلیج  فارس برای خرید به اروپا سفر می‌کردند، امروز سرمایه‌داران ثروتمند شرق و غرب بطور روزانه در دوبی ملک خریداری می‌کنند. دوبی اکنون سودای کسب عنوان «شهر آینده» را دارد؛ لقبی که زمانی به توکیو تعلق داشت. ترکیب سرمایه، بوروکراسی آموزش‌دیده و ثبات اجتماعی شباهت زیادی به آرمان‌های شاه فقید دارد. با این حال، همانطور که تحولات اخیر نشان داده است، تهدیدها در منطقه اغلب از جهاتی غیرمنتظره پدیدار می‌شوند. با وجود این، محمد بن سلمان به نظر می‌رسد برگ برنده‌ی دیگری در دست دارد: ثروتی عظیم که پاکستانِ هسته‌ای را به مدار خود کشانده و حمایت آن را به دست آورده است.

برای دهه‌ها، هم جامعه‌ی ایران و هم حاکمان آن، کشورهای خلیج فارس را نادیده گرفتند، به رقابت با آنها پرداختند یا آنها را «گاو شیرده غرب» معرفی کردند. اما زمان تغییر کرده؛ آنهم بسیار سریع. اگر ایران، فارغ از ایدئولوژی حاکم، همکاری با همسایگان ثروتمند و فناورانه‌محور خود را در آغوش گیرد، یک بلوک قدرتمند تازه می‌تواند شکل بگیرد. ترکیب نیروی انسانی تحصیلکرده و توان موشکی ایران با قدرت عربستان و پاکستان، یک هژمون بزرگ در خاورمیانه خواهد ساخت که موازنه‌ی منطقه‌ای را برای دهه‌های آینده دگرگون می‌کند.

*سیدعرفان نوربخش کارشناس مسائل روسیه و اوراسیا

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 25 / معدل امتیاز: 4.5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید