Home دیدگاه هنر یا خیانت؟ کنسرت بر خون‌های ۱۴۰۱

هنر یا خیانت؟ کنسرت بر خون‌های ۱۴۰۱

یونس قانونی (غلامی) – در نگاه اول، ممکن است یک کنسرت ساده جلوه کند؛ اما وقتی نگاه دقیق‌تری بیندازیم، خواهیم دید که برخی برنامه‌ها، بیش از هر چیز، نماد خیانت فرهنگی هستند. کنسرت بهنام بانی در لس‌آنجلس، درست در همان ماه و ایامی که سومین سالگرد کشته‌شدگان خیزش زن، زندگی، آزادی بود، نه هنر که خیانت بود.

این همزمانی، بیش از آنکه تصادفی باشد، نشان‌دهنده‌ی یک بی‌تفاوتی محض نسبت به تاریخ و درد مردم است. مادران داغدار، پدران خسته از فقدان فرزندانشان، و جامعه‌ای که هنوز از زخم‌های خونین پاییز ۱۴۰۱ رهایی نیافته، در سوگ نشسته‌اند؛ و در همان روز، چراغ‌های سالن‌ لس‌آنجلس روشن می‌شود، صداها بلند می‌شوند و سرگرمی بی‌روح جان می‌گیرد.

هنر در ایران، از فردوسی تا شاملو، از شجریان تا فروغ، همیشه با وجدان ملی همراه بوده است. هیچ هنرمندی نمی‌تواند مدعی شود که هنر را از درد مردم جدا کرده و هنوز وفادار به وجدان انسانی باقی مانده است. وقتی خواننده‌ای در چنین روزی برنامه‌ای اجرا می‌کند، در واقع یا از حقیقت بی‌خبر است یا در حال شریک شدن با کسانی است که می‌خواهند یاد و خاطره خون شهدا را به حاشیه ببرند.

هنر یا ابتذال؟

هنر اگر از رنج مردم جدا شود، چیزی جز کالا نخواهد بود. صدای موسیقی که قرار است دل‌ها را تسکین دهد، اما در همان حال درد و زخم را نادیده می‌گیرد، به جای آرامش، زخم تازه‌ای بر روان جمعی می‌گذارد. در ماه و ایامی که سومین سالگرد کشته‌شدگان خیزش زن، زندگی، آزادی بود، این خیانت بود نه هنر.

خواننده‌ای که در چنین روزی در هزاران کیلومتر دورتر، در سالن‌های لوکس مشغول اجرای برنامه است، به جای آن‌که با مردم همدردی کند، خود را در جبهه‌ای مقابل حافظه تاریخی ملت قرار می‌دهد. هنر ایرانی همواره مرزها را درنوردیده و صدای عدالت و وجدان بوده است؛ اما امروز، بخشی از موسیقی ایرانی به ابزار سرگرمی و فراموشی بدل شده است.

نگاهی به تاریخ هنر و شعر ایران، از فردوسی تا سهراب، نشان می‌دهد که همیشه هنرمند در کنار مردم بوده است. شاهنامه، فریاد عدالت و وجدان ملی است. شعر شاملو، واکنشی به ظلم و سرکوب. آواز شجریان، یادآوری هویت و فرهنگ در برابر خفقان. آیا می‌توان گفت کسی که در سالگرد خون‌های ریخته‌شده، سرگرم اجرای برنامه است، در مسیر هنر حرکت می‌کند؟

پاسخ روشن است: نه. این یک خیانت آشکار است. خیانتی به مردم، به حافظه تاریخی، و به خود هنر.

حافظه جمعی و پروژه فراموشی

قدرت‌ها همیشه تلاش کرده‌اند تاریخ را به فراموشی بسپارند. یک بار با سانسور، یک بار با تهدید، و امروز با سرگرمی و برنامه‌های هنری. کنسرت لس‌آنجلس در سالگرد کشته‌شدگان، بخشی از یک پروژه بزرگتر است: پروژه‌ای که می‌کوشد خاطره جمعی ملت ایران را پاک کند.

مردمی که سرگرم جشن و پایکوبی شوند، کمتر یاد می‌کنند، کمتر مطالبه می‌کنند و کمتر می‌پرسند: چرا فرزندان ما کشته شدند؟ هنرمندی که در چنین روزی سکوت می‌کند یا سرگرم اجرای برنامه است، در واقع به این ماشین فراموشی کمک می‌کند.

در ماه و ایامی که سومین سالگرد کشته‌شدگان خیزش زن، زندگی، آزادی بود، این خیانت بود نه هنر. این جمله را باید بارها تکرار کرد، تا مخاطب بداند هنر بدون مسئولیت اجتماعی، به چه تبدیل می‌شود: ابزاری برای پاک کردن خون‌ها و دردها.

نقش سیاست و رسانه

برگزاری چنین کنسرت‌هایی در خارج از کشور تنها یک رویداد فرهنگی نیست. پشت آن سرمایه‌گذاری‌ها، سیاست‌های نرم، و رسانه‌هایی قرار دارند که می‌خواهند داستان مقاومت مردم ایران را کم‌اهمیت جلوه دهند.

با تبلیغات گسترده، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، تصویر هنرمند سرگرم‌کننده برجسته می‌شود و تصویر داغداران و خانواده‌های کشته‌شدگان کم‌رنگ می‌شود. این همان چیزی است که می‌توان آن را پروژه فراموشی نامید.

در ماه و ایامی که سومین سالگرد کشته‌شدگان خیزش زن، زندگی، آزادی بود، این خیانت بود نه هنر.

مقایسه تاریخی

نگاهی به تاریخ جهانی هنر و مقاومت نشان می‌دهد که هنرمندان واقعی، در لحظه‌های سرنوشت‌ساز کنار مردم ایستاده‌اند:

ویکتور خارا در شیلی، صدایش را علیه دیکتاتوری پینوشه بلند کرد و جان داد.

موسیقی مبارزاتی در آفریقای جنوبی علیه آپارتاید، بخشی از حرکت اجتماعی بود.

در ایران، شاملو، شجریان، و فروغ، هر یک به نوعی صدای وجدان ملت شدند.

اکنون، مقایسه با آنچه در لس‌آنجلس رخ داد، نشان می‌دهد که برخی هنرمندان از مسیر هنر و مسئولیت اجتماعی فاصله گرفته‌اند و هنر را به سرگرمی بی‌هویت تبدیل کرده‌اند.

خیانت به خانواده‌های داغدار

صدای موسیقی در سالن‌ لس‌آنجلس در همان روز، برای خانواده‌های داغدار هیچ پیام همدردی ندارد. این کنسرت نماد بی‌تفاوتی و توهین به آنان است. در ماه و ایامی که سومین سالگرد کشته‌شدگان خیزش زن، زندگی، آزادی بود، این خیانت بود نه هنر.

مادران و پدرانی که عکس فرزندانشان را در دست دارند، در مقابل این برنامه، نه آرامش می‌یابند و نه امید؛ تنها خیانت فرهنگی و فاصله‌گیری هنری را می‌بینند.

نتیجه‌

آنکه کنسرت بهنام بانی در لس‌انجلس، درست در سالگرد کشته‌شدگان ۱۴۰۱، بیش از یک برنامه موسیقی بود؛ این یک نماد شکاف میان هنرمند و مردم، میان وجدان و بی‌تفاوتی، میان هنر متعهد و خیانت فرهنگی بود.

هنر اگر از مردم جدا شود، می‌میرد. آنچه در لس‌آنجلس رخ داد نه موسیقی بود و نه هنر؛ این یک خیانت آشکار بود. خیانتی به مردم، حافظه جمعی، و خود هنر.

تاریخ، بی‌رحم و دقیق، نام کسانی را که کنار مردم ایستادند و نام کسانی را که پشت به آنان کردند، ثبت خواهد کرد.

در ماه و ایامی که سومین سالگرد کشته‌شدگان خیزش زن، زندگی، آزادی بود، این خیانت بود نه هنر. و این جمله، همان یادگار وجدان تاریخی است که هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را پاک کند.

*یونس قانونی (غلامی) نویسنده و فعال حقوق بشر

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 1 / معدل امتیاز: 5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید