پویا بهرامی – در این تحلیل تلاش شده است تا با بهرهگیری از نظریه بازیها، تصویری چندلایه و دینامیک از موقعیت جمهوری اسلامی ایران در ساختار قدرت منطقهای و بینالمللی ترسیم گردد. در این تحلیل جمهوری اسلامی نه فقط به عنوان یک بازیگر مستقل، بلکه به مشابه سیستمی با منطق بقاء اضطراری در برابر موجی از تضادهای استراتژیک، مورد ارزیابی قرار گرفته است.
تحلیل حاضر، کلیه بازیگران اصلی از جمله آمریکا، اسرائیل، اتحادیه اروپا، روسیه، چین، اپوزیسیون ایرانی (به ویژه شاهزاده رضا پهلوی)، و بازیگران نیابتی مانند حزبالله، حماس و حوثیها را بطور مستقل شناسایی کرده و گزینههای استراتژیک، پیامدها و امتیازات هر کدام را در قالب یک ماتریس پویا بررسی میکند. همچنین با در نظر گرفتن الگوهای ۴۶ سالهی رژیم، نقاط تعادل نَش میان جمهوری اسلامی و سایر کنشگران کلیدی تحلیل شده است.
در ادامه، با استفاده از روش «برنامهریزی سناریو»، چند مسیر محتمل برای تحولات آینده پیشبینی شدهاند، از جمله سناریوهایی با احتمال وقوع جنگ مجدد، فروپاشی درونی، یا موازنه اجباری با غرب. نتیجه نهایی، یک جدول تحلیلی و کیفی است که میتواند به مثابه راهنمای عملی برای مخالفان سیاسی و جریانهای آزادیخواه ایرانی مورد استفاده قرار گیرد.
فهرست مباحث
• پیشدرآمد کوتاه
• تعریف بازی (Game Definition)
• شناسایی بازیکنان (Identification of Players)
• انتخابهای استراتژیک هر بازیکن (Strategic Choices)
• طراحی جدول پیامدها و ماتریس امتیازات (Payoff Matrix)
• تعریف پیامدهای محتمل هر انتخاب (Definition of Consequences)
◊ پیامد انتخابهای جمهوری اسلامی
◊ پیامد انتخابهای اسرائیل
◊ پیامد انتخابهای ایالات متحده
◊ پیامد انتخابهای اتحادیه اروپا
◊ پیامد انتخابهای روسیه
◊ پیامد انتخابهای چین
◊ پیامد انتخابهای اپوزیسیون و مردم ایران
◊ پیامد حرکتهای نیابتیهای جمهوری اسلامی
• نمرهگذاری پیامدها (Scoring Outcomes)
◊ از دید جمهوری اسلامی ایران
◊ از دید اسرائیل
◊ از دید ایالات متحده آمریکا
• تحلیل استراتژی قالب جمهوری اسلامی در چارچوب ۴۶ سال گذشته
• تعادل نش میان جمهوری اسلامی و سایر بازیگران (به ویژه اسرائیل و ایالات متحده آمریکا)
• سناریوهای محتمل (۳ تا ۵ سناریوی آینده با زمان تقریبی وقوع)
◊ سناریو ۱: فروپاشی در سایه جنگ (خیز ققنوس)
◊ سناریو ۲: کودتای نرم و گذار داخلی (کودتای کاخ)
◊ سناریو ۳: تداوم رژیم با بمب اتم (کره شمالی شدن)
◊ سناریو ۴: جنگ منطقهای فراگیر و پیامد نامعلوم (شعلهور شدن منطقهای)
◊ سناریو ۵: مهار دوگانه و وضعیت بدون تغییر (بنبست)
• جدول نهایی و تحلیل کیفی برای اقدام عملی مخالفین
• تحلیل نهایی: نقشه راهی برای آینده پس از جمهوری اسلامی
• منابع و مراجع
پیشدرآمد کوتاه
نظریه بازی (Game Theory) روشی تحلیلی است که به بررسی تصمیمات استراتژیک بازیکنان در وضعیتهای رقابتی یا تعاملی میپردازد. این بازیکنان (افراد، کشورها، سازمانها یا هر بازیگر دیگری) در برابر انتخابها و رفتارهای یکدیگر واکنش نشان میدهند و تصمیم هر یک بر نتیجه بازی اثرگذار است.[1]
مفهوم «تعادل نش» (Nash Equilibrium) که جان فوربس نش ریاضیدان شهیر آمریکایی آن را تبیین کرد، وضعیتی را توصیف میکند که در آن هیچیک از بازیکنان نمیتوانند با تغییر یکجانبه استراتژی خود، سود بیشتری به دست آورند. درواقع، تعادل نش وضعیتی پایدار است که انتخابهای بازیکنان متقابلاً بهینه بوده و همگی از تصمیمات خود، با فرض ثابت بودن تصمیم دیگران، رضایت دارند.[2]
در کنار نظریه بازیها، « برنامهریزی سناریو یا سناریو پلنینگ» (Scenario Planning) روشی برای پیشبینی آیندههای محتمل است. در این رویکرد، بجای یک آینده قطعی، چندین آینده محتمل براساس روندهای فعلی و عدم قطعیتهای کلیدی طراحی میشوند. برنامهریزی سناریو بازیگران را قادر میسازد تا برای مواجهه با طیفی از احتمالات و ریسکها آماده باشند و تصمیماتی استراتژیک اتخاذ کنند که در برابر سناریوهای گوناگون انعطافپذیر باشد[3].
ترکیب این سه مفهوم در تحلیلهای ژئوپلیتیک به ما امکان میدهد تا بهتر بفهمیم که بازیگران سیاسی چگونه منافع و ریسکهای خود را ارزیابی میکنند و در وضعیتهایی مانند مذاکرات بینالمللی یا منازعات منطقهای چه تصمیماتی اتخاذ میکنند.
در این نوشتار کوشیدهام که با استفاده از این سه نظریه شرایط موجود در ایران و حکومت جمهوری اسلامی را بررسی و تحلیل کنم.
تعریف بازی (Game Definition)
در این بازیهای استراتژیک، جمهوری اسلامی ایران در مرکز قرار دارد و با مجموعهای از بازیگران متعدد در تعامل و تقابل است. این بازی یک محیط چندجانبه است که شامل بازیگران دولتی (اسرائیل، آمریکا، اتحادیه اروپا، روسیه، چین)، بازیگران غیردولتی و نیابتی (حزبالله لبنان، حماس در فلسطین، نیابتیهای جمهوری اسلامی در عراق و حوثیها در یمن)، و همچنین اپوزیسیون ایرانی در خارج و داخل کشور (به ویژه شاهزاده رضا پهلوی) میشود. هدف اصلی جمهوری اسلامی در این بازی، بقای رژیم و حفظ قدرت در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی است. در مقابل، بازیگران دیگر هر یک اهداف خاص خود را دنبال میکنند:
اسرائیل به دنبال رفع تهدید موجودیتی خود از سوی جمهوری اسلامی هستهای و موشکی است.
آمریکا در پی مهار برنامه هستهای و رفتار آشوب برانگیز منطقهای جمهوری اسلامی است.
اروپا خواهان جلوگیری از جنگ و تکثیر سلاحهای کشتار جمعی و بیثباتی است.
روسیه و چین به منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی خود در همکاری با جمهوری اسلامی میاندیشند.
اپوزیسیون ایرانی هدف نهاییاش سرنگونی رژیم و برپایی نظام و مدیریت جدید در ایران است.
در این بازی پیچیده، هر حرکت جمهوری اسلامی یا هر یک از این بازیگران میتواند پیامدهای چندلایهای داشته باشد که بر تصمیمات دیگران اثر میگذارد. تعادل این بازی زمانی حاصل میشود که هیچ بازیگری انگیزه کافی برای تغییر یکجانبه استراتژی خود نداشته باشد؛ مفهومی که در نظریه بازیها به «تعادل نش» مشهور است. در چارچوب وضعیت فعلی (سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲5)، تعادل نسبی بین رژیم ایران و رقبایش عمدتاً حالتی از تقابل مهارشده بوده است؛ به اینصورت که حکومت ایران تحت تحریمهای شدید اما با ادامه محدود برنامه هستهای (تحت نظارت نسبی آژانس) به حیات خود ادامه میدهد و طرفین مقابل نیز بدون دستیابی به توافق جامع یا ورود به جنگ تمامعیار، صرفاً به مهار و فشار بسنده کردهاند. اکنون پرسش این است که این وضعیت تعادلی تا چه حد پایدار است و چه نقاط ضعفی میتواند آن را بهم زند.
شناسایی بازیکنان (Identification of Players)
بازیکنان اصلی در این بازی و دیدگاهها و منافع هر یک بطور مستقل عبارتند از:
• حکومت جمهوری اسلامی (حاکمیت فعلی): بازیگر مرکزی که بقای نظام سیاسی خود را حیاتیترین اولویت میداند. اهداف حکومت شامل حفظ امنیت رژیم، دفع تهدیدات خارجی (خصوصاً تهدید نظامی اسرائیل و آمریکا)، گسترش نفوذ منطقهای از طریق محور مقاومت (حمایت از گروههای نیابتی)، و کسب بازدارندگی استراتژیک (از طریق توسعه برنامه موشکی و هستهای) است. جمهوری اسلامی همچنین با سرکوب مخالفان داخلی و کنترل جامعه (به وسیله سیستم تبلیغاتی پیچیده خود)، به دنبال جلوگیری از فروپاشی از درون است. از منظر بازی، ایران ترجیح میدهد بازی را به صورت «بقای حداکثری خود در برابر امتیازدهی حداقلی» پیش ببرد؛ یعنی تا حد امکان امتیازی ندهد مگر آنکه بقایش به خطر افتد.
• اسرائیل: مهمترین رقیب منطقهای جمهوری اسلامی ایران که این رژیم را تهدیدی موجودیتی تلقی میکند. هدف اسرائیل جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای و گسترش تهدید موشکی، تضعیف نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی (نظیر حزبالله و حماس) و در کل محدودسازی نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه است. از دید اسرائیل، برنامه هستهای و موشکی جمهوری اسلامی و حضور نظامی این حکومت در کشورهای همسایه (سوریه، لبنان، عراق و غزه) بازی را به شکل یک تهدید غیرقابلپذیرش تبدیل کرده است. استراتژی اسرائیل ترکیبی از بازدارندگی تهاجمی (حملات پیشدستانه، خرابکاری سایبری، حذف مهرههای کلیدی برنامه هستهای) و دیپلماسی فشار بر متحدان برای انزوای جمهوری اسلامی است. اسرائیل صراحتا اعلام کرده که در صورت نزدیک شدن ایران به آستانه تسلیحات هستهای، دست به اقدام نظامی مستقیم خواهد زد. در حقیقت بنیامین نتانیاهو نخستوزیر اسرائیل، با اتخاذ موضع حداکثری (اولتیماتوم) بیان میکند که تنها وضعیت قابل قبول زمانی است که ایران کاملا از فعالیتهای حساس هستهای دست بکشد؛ وگرنه گزینه نظامی روی میز است. و این تهدید در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ خورشیدی برابر با ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ طی حملات غافلگیرکننده نظامی از سوی اسرائیل به تاسیسات کلیدی نظامی و هستهای جمهوری اسلامی عملی شد. بنابراین اسرائیل بازی را به صورت یک بازی مجموع- صفر میبیند که یا جمهوری اسلامی باید عقبنشینی کند، یا رویارویی اجتنابناپذیر خواهد بود. سناریویی که پس از اعلام آتشبس از سوی ایالات متحده و وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و اسرائیل همچنان جزو اولویت سیاست دفاعی اسرائیل محسوب میشود.
• ایالات متحده آمریکا: از بازیگران کلیدی که منافعاش شامل جلوگیری از گسترش سلاح هستهای در خاورمیانه، حفظ جریان آزاد نفت و ثبات منطقهای، و حمایت از متحدان خود (اسرائیل، کشورهای عرب خلیج فارس) است. استراتژی آمریکا در قبال ایران در سالهای اخیر ترکیبی از فشار حداکثری اقتصادی (تحریمهای گسترده پس از خروج دولت نخست ترامپ از برجام در ۲۰۱۸) و دیپلماسی محدود (تلاش دولت بایدن برای احیای توافق هستهای و مذاکرات نماینده ویژه دولت دوم دونالد ترامپ، استیو ویتکاف و جمهوری اسلامی) بوده است. آمریکا از دید امنیتی نمیخواهد درگیری نظامی بزرگی درگیر شود، اما از سوی دیگر اجازه نیز نخواهد داد جمهوری اسلامی به بمب هستهای برسد و با توجه به دو حمله موشکی جمهوری اسلامی به اسرائیل (پیش از جنگ دوازده روزه) و حمله به پایگاه عینالاسد ایالات متحده، به درک نسبتا عمیقی از خطر برنامههای موشکی جمهوری اسلامی رسیده است. استراتژی آمریکا را میتوان به صورت یک بازی چماق و هویج توصیف کرد: استفاده از تحریم و انزوای مالی به عنوان چماق، و ارائه امکان مذاکره یا تخفیف تحریم در صورت تغییر رفتار جمهوری اسلامی به عنوان هویج. البته آیا این هویج باب میل جمهوری اسلامی و رهبر خودکامهاش علی خامنهای بوده یا نه، خود یک گزارش تحقیقی دیگر میطلبد. واشنگتن در دوران نخست و دوم ترامپ موضع سختتری داشته و حتی بطور ضمنی از تغییر رژیم در ایران حمایت میکند؛ چنانکه خود ترامپ بارها با لحن تهدیدآمیز از نابودی نظام جمهوری اسلامی سخن گفت. در مقابل، دولت بایدن بیشتر بر بازگشت به دیپلماسی (سیاست مماشات) تمرکز کرد، هرچند به دلیل وقایع میدانی (پیشرفت برنامه هستهای ایران و سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱ در ایران) این تلاشها عقیم ماند. در هر صورت، آمریکا نیز مانند اسرائیل تمایلی به پذیرش ایران هستهای ندارد و حفظ تعادل منع گسترش سلاحهای هستهای را اولویت خود میداند.
• اتحادیه اروپا (تروئیکای اروپایی: بریتانیا، فرانسه، آلمان): رویکرد اروپا بیشتر دیپلماتیک و چندجانبهگراست. رویکردی که جز مماشات نام دیگری نمیتوان بر آن نهاد. اروپا خواهان حفظ برجام یا یک توافق جایگزین برای کنترل برنامه هستهای جمهوری اسلامی است و از جنگ یا تغییر رژیم ناگهانی که از دید آنها میتواند موج جدیدی از بیثباتی و مهاجرت ایجاد کند، پرهیز دارد. از دید اروپاییها، بهترین بازی نتیجه- برد- بردی است که در آن جمهوری اسلامی به محدودیتهای هستهای بازگردد و تحریمها رفع شود تا روابط اقتصادی دوباره برقرار گردد. با این حال، کشورهای اروپایی پس از خروج آمریکا از برجام و سپس سرکوب اعتراضات ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ (آبان ۹۸ و جنبش مهسا) ایران، به تدریج به آمریکا نزدیکتر شدند و تحریمهای حقوقبشری و موشکی را نیز علیه تهران اعمال کردند. اروپا در این بازی نقش میانجی محدود را ایفا کرده (از جمله تلاشهای فرانسه برای کاهش تنش در ۲۰۱۹ یا ابتکارهایی در عمان)، اما نفوذش بر تصمیمات ایران و آمریکا محدود بوده است. چشمانداز اروپا یک تعادل دیپلماتیک است که نه جمهوری اسلامی فرو بپاشد (که ممکن است منطقه را بیثبات کند) و نه به سلاح اتمی دست یابد؛ بلکه در قالب توافق و نظارت بینالمللی کنترل شود. البته در میان جنگ دوازده روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل مقامات تروئیکای اروپایی نسبت به برنامههای موشکی این حکومت ابراز نگرانی کردند.
• روسیه: از منظر مسکو، جمهوری اسلامی ضعیف و بیثبات یک شریک ژئوپلیتیک ارزشمند در مقابله با نفوذ آمریکا در خاورمیانه است. روسیه روابط نظامی، امنیتی و اقتصادی خود با ایران (از همکاری در سوریه گرفته تا فروش تسلیحات و نیروگاه هستهای) را اهرمی برای پیشبرد منافع خود میبیند. هدف روسیه حفظ جمهوری اسلامی به عنوان متحدی ضدغرب است، بیآنکه آیتاللهها آنقدر قدرت بگیرند که خودش برای منافع روسیه مشکلآفرین شود. در بازی جنگ اوکراین، جمهوری اسلامی با ارسال پهپاد و موشک به روسیه، به نوعی در جنگ بر علیه اروپا روسیه را همراهی کرده و در مقابل روسیه حمایت دیپلماتیک از تهران در سازمانهای بینالمللی (وتوی قطعنامههای ضد جمهوری اسلامی) را افزایش داده است. روسیه همچنین از تضعیف آمریکا در خاورمیانه از طریق تقویت جمهوری اسلامی سود میبرد. با این حال، مسکو نیز مایل نیست جمهوری اسلامی به سلاح هستهای مجهز شود، زیرا که میتواند موجب مسابقه تسلیحاتی در همسایگی روسیه (خاورمیانه) شده یا حتی باعث نزدیکشدن عربستان و کشورهای عرب به ناتو شود. پس روسیه بازی پیچیدهای انجام میدهد: در ظاهر با برنامه هستهای صلحآمیز ایران مخالفتی ندارد، اما احتمالاً در خفا از هرگونه توافق موقت برای مهار این برنامه استقبال میکند. روسیه نقش بازیگر فرصتطلب را دارد که از هر آشوبی که آمریکا و غرب را مشغول کند، بهره میبرد. برای مسکو تعادل ایدهآل، ادامه چالش ایران و غرب در سطح قابل کنترل است که در آن جمهوری اسلامی به روسیه بیشتر وابسته شود.
• چین: پکن دیدگاهی عمدتا اقتصادی- استراتژیک به ایران دارد. چین تشنه انرژی است و نوسانات قیمت انرژی تاثیر مستقیم بر رشد اقتصادی و بالطبع سرانه تولید ملی آن کشور دارد. همچنین جمهوری اسلامی تنیدهشده در تحریمها و محاصره اقتصادی بین المللی، یکی از منابع مطمئن نفت (و گاز) ارزان برای آن محسوب میشود. البته که در این بازار و پس از تهاجم نظامی روسیه به اوکراین، فدراسیون روسیه رقیب جدی جمهوری اسلامی محسوب میشود. استراتژی چین در بازی جمهوری اسلامی، سرمایهگذاری بلندمدت و ایجاد پیوندهای اقتصادی/ تکنولوژیک است (نظیر توافق ۲۵ ساله همکاریهای جامع ایران و چین که در ۲۰۲۱ امضا شد). چین در مجامع بینالمللی موضعی مخالف تحریمهای یکجانبه آمریکا داشته و از حفظ برجام پشتیبانی لفظی کرده است. با این حال، پکن نمیخواهد درگیری نظامی یا آشوب شدید در خلیج فارس رخ دهد که عرضه انرژی را مختل کند؛ بنابراین تعادل مطلوب چین، کاهش تنش همراه با حضور پررنگ اقتصادی خود در ایران است. چین در رقابت ابرقدرتها، جمهوری اسلامی را مهرهای برای تضعیف نفوذ آمریکا میبیند و همزمان با رقبای منطقهای این حکومت (مانند عربستان) نیز روابط نزدیک دارد. بطور خلاصه، چین بازی را به شکل موازنه چندجانبه پیش میبرد: حمایت حداقلی سیاسی از رژیم ایران برای دلگرم کردن آیتاللهها، خرید نفت با تخفیف با وجود تحریمها برای تامین منافع خود، اما فاصلهگرفتن از تهران در مواقع بحرانی (همچون محکومنکردن شدید حملات اسرائیل، اما تشویق دو طرف به خویشتنداری) تا جایگاه خود را به خطر نیندازد. چین مخالف تغییر ناگهانی رژیم در ایران است (زیرا بیثباتی! را بد میداند) اما از اصلاح رفتار جمهوری اسلامی از طریق مذاکره حمایت میکند.
• عربستان سعودی: عربستان سعودی در سالهای اخیر به عنوان یکی از تأثیرگذارترین بازیگران منطقهای و جهانی مطرح شده است. برنامهی چشمانداز 2030 این کشور که توسط محمد بن سلمان رهبری میشود، با هدف تنوع بخشیدن به اقتصاد و کاهش وابستگی به نفت شکل گرفته است. عربستان به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت خام جهان، نفوذ اقتصادی و سیاسی گستردهای دارد (این کشور طبق آمار 2023 بزرگترین صادرکننده نفت خام دنیا بوده است). روابط تنگاتنگ ریاض و واشنگتن نیز نقش مهمی در موازنه قدرت منطقه دارد؛ به ویژه آنکه در سفر دونالد ترامپ به عربستان و خلیج فارس در مه 2025 قراردادهای سرمایهگذاری و تسلیحاتی عظیمی به ارزش کل ۳/۲ تریلیون دلار بین طرفین منعقد شد. سهم عربستان از این بسته، ۶۰۰ میلیارد دلار در ۴ سال بود که ۱۴۲ میلیارد دلار آن قرارداد تسلیحاتی (سامانههای موشکی، رادار و هواپیما) و ۸۰ میلیارد دلار قرارداد فناوری با شرکتهایی چون گوگل و اوراکل را شامل میشد. هرچند برخی تحلیلگران تحقق کامل این ارقام را با تردید مینگرند، اما این تعهدات نشاندهنده عزم عربستان برای تقویت توان اقتصادی- نظامی خود و ایجاد پیوندهای عمیق و نزدیکتر با ایالات متحده است. در مجموع، عربستان با منابع مالی عظیم نفتی، سرمایهگذاریهای کلان در صنایع پیشرفته و خرید تسلیحات مدرن، به قدرتی تبدیل شده که میتواند در تحولات منطقه (از یمن تا ایران) نقش تعیینکنندهای ایفا کند. رویکرد محتاطانه عربستان در قبال بحران اخیر جمهوری اسلامی و اسرائیل نیز قابل توجه است؛ ریاض اگرچه پس از توافق سال 2023 با تهران به سمت کاهش تنش با جمهوری اسلامی پیش رفت، اما در جریان جنگ ۱۲ روزه حریم هوایی خود را بست و پروازهای بازگشت حجاج از این کشور متوقف شد. این اقدام، همراه با محکومیت حملات از سوی بسیاری از کشورهای اسلامی، نشان داد که عربستان ضمن نگرانی از بیثباتی منطقه، تمایلی به حمایت علنی از جمهوری اسلامی در این نزاع نداشته و بیشتر جانب احتیاط و همسویی با جریان کلی جهان اسلام را در پیش گرفته است.
• اپوزیسیون جمهوری اسلامی (مخالفان رژیم): این طیف شامل نیروهای مختلف سیاسی در تبعید و داخل کشور است که وجه مشترکشان خواستار پایان حاکمیت جمهوری اسلامی هستند. برجستهترین چهره این اپوزیسیون در عرصه بینالمللی، شاهزاده رضا پهلوی است که با پشتوانه نام خاندان پهلوی و شبکهای از هواداران ملیگرا، سعی دارد سایر گروههای مخالف را حول گذار مسالمتآمیز به یک نظام دموکراتیک متحد کند. همچنین نیروهای جمهوریخواه، چهرههای اصلاحطلب جداشده از نظام، فعالان حقوق بشر، گروههای قومی (اتنیکی) مخالف، سلبریتیها و… در طیف مخالفان جمهوری اسلامی قرار دارند. از دید اپوزیسیون، بازی مرگ و زندگی ملت ایران در جریان است: ادامه جمهوری اسلامی مساوی با فروپاشی اقتصادی، سرکوب آزادیها و انزوای بینالمللی ایران است؛ در حالی که تغییر رژیم امید نجات کشور را زنده میکند. استراتژی مخالفان شامل افشاگری علیه رژیم در مجامع جهانی، جلب حمایت سیاسی کشورهای غربی (برای انزوای بیشتر حکومت و شاید به رسمیت شناختن آلترناتیو)، سازماندهی اعتراضات و اعتصابات داخلی، و تلاش برای اتحاد گروههای پراکنده زیر یک پرچم است. اپوزیسیون خواهان ترغیب سایر بازیگران (اسرائیل، آمریکا، اروپا) به سختگیری بیشتر با رژیم تهران است. برای اپوزیسیون، تعادل فعلی (بقای رژیم) بدترین حالت ممکن است و آنها به دنبال بهم زدن این تعادل به نفع گذار سیاسیاند.
• بازیگران نیابتی وابسته به جمهوری اسلامی: اینها شامل گروههایی نظیر حزبالله لبنان، حماس و جهاد اسلامی فلسطین، گروههای شبهنظامی شیعه عراق (مانند کتائب حزبالله)، و انصارالله یمن (حوثیها) هستند. از منظر تئوری بازی، این گروهها امتداد استراتژی جمهوری اسلامی در منطقهاند و بخشی از مجموعه حرکات این حکومت را شکل میدهند، هرچند هر کدام منافع بومی خود را نیز دارند. حزبالله به عنوان بازوی نظامی ایران در مرزهای اسرائیل عمل میکرد و نقش بازدارندگی متقابل را ایفا میکرد: تهدید میکرد اگر ایران یا لبنان هدف اسرائیل قرار گیرد، صدها موشک به سمت اسرائیل شلیک خواهد کرد. حماس هرچند یک گروه سنی فلسطینی است، در سالهای اخیر حمایت مالی و آموزش نظامی پرشماری از تهران دریافت کرده و در راستای ایجاد جبههای چندجانبه علیه اسرائیل حرکت میکرد. حوثیهای یمن نیز با حمایت ایران علیه عربستان جنگیدهاند و با موشکهای دوربرد و پهپاد، توان تهدید تاسیسات نفتی سعودی را داشتهاند. استراتژی این بازیگران نیابتی، عموماً بقا و تقویت قدرت محلی خودشان از طریق کمک آیتاللهها در تهران است؛ ولی در بازی بزرگتر، به عنوان کارتهای بازی در دست تهران عمل میکنند. دیدگاه آنها نسبت به بازی تابع دیدگاه جمهوری اسلامی است: اگر تهران فرمان دهد برای فشار بر دشمنانش فعال شوند، این کار را میکنند و اگر تهران مصلحت بداند آرام بمانند (همچون در خلال مذاکرات هستهای یا نزدیکی به عربستان) موقتا تنشزدایی میکنند. باید توجه داشت که توان این گروهها به وضعیت جمهوری اسلامی گره خورده است؛ چنانکه تضعیف شدید ایران به معنی کاهش منابع مالی و تسلیحاتی آنهاست. در سالهای اخیر فشارها بر این گروهها افزایش یافته: حماس در جنگ ۲۰۲۳ غزه ضربات سختی خورد، حزبالله در داخل لبنان با انتقاد افکار عمومی مواجه شده و جز نامی از آن باقی نمانده و موضوع خلع سلاح آن نیز مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است. از سوی دیگر لبنان پس از دوره طولانی بی ثباتی سیاسی، پس از ترور حسن نصرالله، توانسته دولت سیاسی جدیدی تشکیل دهد و همچنین مشکلات اقتصادی و حملات اسرائیل به لبنان موجب نارضایتی عمومی از حزب الله و کاهش شدید محبوبیت آن شده است. حوثیها نیز در پی حملات مداوم آمریکا متحدانش بسیار تضعیف شده و اقدام به برقراری آتش بس با ایالات متحده کردهاند. بنابراین نیابتیهای جمهوری اسلامی نیز برای حفظ خود، بین تشدید درگیری و خویشتنداری بازی دوگانه میکنند تا هم رضایت خامنهای را داشته باشند هم از نابودی کامل خود جلوگیری کنند.
خلاصه اینکه بازیگران این صحنه هر یک اهداف، منابع و محدودیتهای خاص دارند و فهم مواضع مستقل آنها برای ترسیم تصویر کامل بازی ضرورت دارد.
انتخابهای استراتژیک هر بازیکن (Strategic Choices)
در چارچوب نظریه بازیها، پس از شناسایی بازیگران باید گزینههای استراتژیک اصلی هر یک مشخص شود. در این بازی چندجانبه، مهمترین انتخابهای قابل تصور برای هر بازیکن به شرح زیر است:
• جمهوری اسلامی
یک: ادامه مسیر تقابلی کنترلشده: حفظ روند پیشرفت برنامه هستهای تا آستانه توانایی ساخت سلاح (بدون عبور رسمی از خط تولید بمب)، ادامه حمایت از نیروهای نیابتی اما پرهیز از درگیری مستقیم گسترده، و اتکا به سرکوب داخلی برای عبور از بحرانها. این گزینه وضعیت موجود را تداوم میبخشد و ریسک بالای جنگ تمامعیار را به امید بقای رژیم مبادله میکند.
دو: تعامل و امتیازدهی محدود: پذیرش برخی محدودیتها (مانند احیای توافق هستهای یا توقف غنیسازی ۶۰٪) در ازای کاهش تحریمها و تنشزدایی با غرب. این استراتژی ممکن است بقای اقتصادی رژیم را تقویت کند اما از نظر ایدئولوژیک عقبنشینی تلقی میشود و با مقاومت تندروهای درون حاکمیت مواجه است.
سه: تشدید سیاست تهاجمی: حرکت به سمت ساخت سلاح هستهای یا اعلام خروج از NPT، حملات مستقیم یا آشکار به مواضع آمریکا/اسرائیل (مانند شلیک دوباره موشک به اسرائیل یا پایگاههای نظامی ایالات متحده یا بستن تنگه هرمز)، و تلاش برای ایجاد یک جهش ژئوپلیتیک. این گزینه بسیار پرخطر است و میتواند به جنگ فراگیر یا مداخله نظامی خارجی و در نهایت سقوط رژیم منجر شود، اما برخی در تهران ممکن است آن را تنها راه بازدارندگی قطعی بدانند.
چهار: اصلاحات داخلی و کاهش تقابل خارجی: انجام تغییراتی در سیاست داخلی (کاهش سرکوب، آشتی با مخالفان میانهرو) و کاهش خصومت با همسایگان منطقه (مانند تداوم بهبود روابط با عربستان و کشورهای عربی) برای کاستن از فشارهای چند جهته. این گزینهای است که تاکنون حاکمیت جمهوری اسلامی چندان تمایل و رغبتی به آن نشان نداده و آن را معادل تضعیف پایههای ایدئولوژیک خود برآورد میکند، اما به هر حال یک انتخاب بالقوه است (به خصوص در دوره پساکرونا، اعتراضات ۱۴۰۱ و جنگ دوازده روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل برخی زمزمهها برای همگرایی ملی شنیده شد ولی نافرجام ماند).
• اسرائیل
یک: حمله پیشدستانه نظامی (گزینه نظامی مستقیم): مانند عملیاتی که در خرداد ۱۴۰۴/ژوئن ۲۰۲۵ انجام داد، حملات هوایی و موشکی گسترده به تاسیسات هستهای و نظامی جمهوری اسلامی (عملیات «طلوع شیران»). این گزینه برای اسرائیل زمانی انتخاب میشود که احساس کند زمان به نفع جمهوری اسلامی است (در آستانه «گریز هستهای» است) و دیپلماسی شکست خورده. ریسک آن ورود به جنگ منطقهای و پاسخ تلافیجویانه جمهوری اسلامی/نیابتیها است.
دو: بازدارندگی و جنگ سایه (Shadow War): ادامه مسیر سابق شامل عملیات پنهانی (ترور، خرابکاری، حملات محدود در سوریه و مرزهای ایران) بدون اعلان رسمی جنگ. این گزینه هزینه کمتری دارد و احتمالاً واکنش مستقیم جمهوری اسلامی را هم کنترل میکند، اما ضعف آن این است که برنامه هستهای آیتاللهها را بطور کامل متوقف نمیکند، بلکه فقط کند میسازد.
سه: همکاری دیپلماتیک با غرب: تشدید لابی بینالمللی علیه جمهوری اسلامی، مانند تشویق آمریکا/اروپا به تحریمهای فلجکنندهتر یا فعالسازی مکانیزم ماشه توسط تروئیکای اروپایی. در این استراتژی، اسرائیل خود مستقیماً وارد درگیری نمیشود، بلکه تلاش میکند توافق جهانی ایجاد کند تا جمهوری اسلامی عقبنشینی کند. موفقیت این راه بستگی به همراهی قدرتهای بزرگ دارد و اگر آنها سرگرم اولویتهای دیگر باشند (مانند جنگ اوکراین، رقابت با چین) این توافق شکننده خواهد بود.
چهار: پذیرش بازدارندگی متقابل: در سناریوی دور از انتظار، اسرائیل میتواند استراتژی خود را به سمت پذیرش یک تعادل بازدارنده سوق دهد؛ یعنی اگر جمهوری اسلامی مخفیانه به آستانهی هستهای شدن رسید، با فرض عقلانیت متقابل در عدم استفاده، نوعی همزیستی سرد برقرار شود (مشابه رابطه هند و پاکستان یا ایالات متحده و شوروی در جنگ سرد). البته با توجه به گفتمان موجود در اسرائیل، پذیرش جمهوری اسلامی هستهای تقریباً غیرممکن است مگر آنکه همه گزینههای دیگر منتفی شود.
• اتحادیه اروپا
یک: دیپلماسی فعال در قالب برجام یا توافق مکمل: ادامه میانجیگریها و ابتکاراتی مانند مذاکرات عمان. اروپا ممکن است تلاش کند با پیشنهاد مشوقهای اقتصادی (همچون خط اعتباری یا اینستکس که این آخری از مرز پیشنهاد فراتر نرفت) جمهوری اسلامی را به قبول تعهدات و خویشتنداری ترغیب کند. این راه در دوره ۲۰۱۸–۲۰۲۱ آزموده شد اما با خروج ترامپ و سپس تندرویهای داخل حکومت ناکام ماند.
دو: همسویی با آمریکا در فشار: اگر رفتار جمهوری اسلامی تهاجمیتر شود (مانند غنیسازی ۹۰٪ یا سرکوب شدید اعتراضات)، اروپا میتواند از برجام فاصله گرفته و ضمن فعالکردن مکانیسم ماشه، تحریمهای خود را بازگرداند یا تشدید کند. در واقع گزینه اروپا این است که بین حالت میانجیگری و اعمال فشار یکی را انتخاب کند. در دو سال اخیر، اروپاییها تدریجاً به سمت اعمال فشار بیشتر رفتهاند (قرار دادن برخی نهادهای جمهوری اسلامی در فهرست تروریستی، تحریم حقوق بشری).
سه: بیطرفی و صبر استراتژیک (مماشات): برخی کشورهای اروپایی ممکن است در صورت وقوع جنگ یا آشوب، موضع نسبتا بیطرف اتخاذ کنند و بیشتر به فکر مدیریت پیامدها (پناهجویان، امنیت انرژی) باشند تا دخالت مستقیم در بازی. برای مثال، اگر اسرائیل و ایالات متحده مجدد حمله کنند و جمهوری اسلامی پاسخ دهد، اروپا احتمالاً به محکومیت لفظی اکتفا کرده و در پشت صحنه برای آتشبس تلاش میکند، تا اینکه بخواهد مستقیما وارد تقابل شود.
چهار: حمایت از خواستهای مردمی ایران: یک گزینه نرم دیگر برای اروپا افزایش فشار حقوقبشری بر رژیم است به امید تضعیف مشروعیت آن. این شامل قطعنامههای محکومیت در سازمان ملل، تحریم مقامهای سرکوبگر، و ارتباطگیری با جامعه مدنی و مخالفان میشود. اروپا برخلاف آمریکا در تغییر رژیم مداخله نظامی نخواهد کرد، اما از تغییر تدریجی درونی یا گذار مسالمتآمیز حمایت معنوی کرده و میکند (مانند دیدار پارلمان اروپا با چهرههای اپوزیسیون در ۲۰۲۳).
• روسیه
یک: تقویت ائتلاف با جمهوری اسلامی: افزایش فروش سلاحهای پیشرفته (مانند سامانههای پدافندی اس-۴۰۰)، همکاری اطلاعاتی، مشارکت در پروژههای انرژی و حملونقل (اتصال ریلی روسیه-ایران-هند)، و استفاده از حق وتو برای محافظت از حکومت جمهوری اسلامی در نهادهای بینالمللی. این گزینه، حکومت جمهوری اسلامی را بیشتر به روسیه وابسته و متحد میکند و در راستای سیاست مقابله با نفوذ غرب فدراسیون روسیه و شخص پوتین است.
دو: موازنه بین ایران و رقبایش: حفظ روابط کاری همزمان با اسرائیل و کشورهای عرب. کرملین نمیخواهد به خاطر جمهوری اسلامی، روابط خود با اسرائیل (که جمعیت روستبار قابل توجهی دارد) یا با عربستان (شریک در اوپکپلاس) را فدا کند و منافع خود را به خطر بیاندازد. از اینرو ممکن است در مواقع حساس (مانند حمله اسرائیل به ایران) موضعی خاکستری یا خنثی بگیرد. به عنوان نمونه، در جنگ سوریه، روسیه عملا حملات دورهای اسرائیل به مواضع سپاه پاسداران را نادیده گرفت. این یک بازی چند وجهی برای روسیه است تا حداکثر منافع مورد خود را کسب کند.
سه: سودجویی از بحران (Buck-passing): اگر تنش جمهوری اسلامی با غرب بالا گیرد (چه به شکل جنگ، چه خروج از ان پی تی یا فعال سازی مکانیسم ماشه)، روسیه از فرصت افزایش قیمت نفت و گاز بهره خواهد برد و میکوشد مشتریان غربی ایران را جذب کند. در واقع، یکی از انتخابهای روسیه میتواند این باشد که اجازه دهد ایران و آمریکا/اسرائیل درگیر باشند و خود نظارهگر باشد تا هر دو تضعیف شوند. این استراتژی بازی دوم روسیه در بحرانهای خاورمیانه است.
چهار: تغییر رویه در صورت تغییر رژیم: روسیه علیرغم همکاری نزدیک با جمهوری اسلامی، کانالهایی هم با برخی مخالفان یا تکنوکراتهای ایرانی دارد. اگر ببیند که رژیم در آستانه سقوط است، احتمالاً سعی میکند با مهرههای بعدی (مانند ارتش ملی یا برخی چهرههای چپ متمایل به کرملین) ارتباط بگیرد تا پس از تغییر، همچنان منافعش حفظ شود. تاریخ روابط روسیه و ایران نشان داده که کرملین در بزنگاهها عملگراست. این گزینه اگرچه اکنون در حاشیه است اما به عنوان سناریوی احتمالی در نظر گرفته میشود.
• چین
یک: حمایت اقتصادی و سیاسی از تهران: ادامه خرید نفت و دورزدن تحریمها برای تامین انرژی، سرمایهگذاری یک طرفه در زیرساختها (از مسیر کریدورهای کمربند و راه-چیزی مانند قراردادهای استعماری چین در آفریقا)، فروش فناوریهای نظارتی به حکومت ایران، و مخالفت با قطعنامههای تنبیهی علیه جمهوری اسلامی در شورای امنیت. این گزینه، جمهوری اسلامی را به یکی از اقمار اقتصادی چین بدل میکند و در رقابت ابرقدرتها، پکن را منتفع میسازد.
دو: فشار برای خویشتنداری: چین میتواند از نفوذ خود بر تهران استفاده کند تا جمهوری اسلامی را از اقدامات تنشزا بازدارد (برای مثال ممکن است پکن به تهران پیام دهد که آزمایش موشک بالستیک دوربرد یا غنیسازی بالای ۶۰٪ منافع چین را به خطر میاندازد). در صورت وقوع دوباره جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل، چین احتمالاً به شدت طرفین را به آتشبس ترغیب میکند زیرا ثبات منطقه را برای اقتصادش حیاتی میداند.
سه: بیطرفی فعال: اگر تنشها گسترده شود، چین ممکن است موضعی بیطرف اما فعال در دیپلماسی اتخاذ کند – به عنوان مثال پیشنهاد میانجیگری ارائه کند (همانطور که در صلح جمهوری اسلامی-عربستان نقشآفرینی کرد). این انتخاب به چین اعتبار بینالمللی به عنوان صلحساز میدهد بدون اینکه مستقیماً درگیر نزاع شود.
چهار: بازنگری در حمایت درازمدت: اگر رژیم جمهوری اسلامی در آستانه سقوط یا تغییر باشد، چین به صورت عملگرایانه ممکن است از دولت جدید نیز استقبال کند مشروط بر آنکه ثبات انرژی و قراردادهایش حفظ شود. به بیان دیگر، چین برخلاف روسیه تعصب ایدئولوژیک نسبت به جمهوری اسلامی ندارد؛ هر حکومتی در تهران که ثبات داشته باشد و شراکت با چین را ادامه دهد، قابل پذیرش پکن و حزب کمونیست است. این گزینه فرضی نشان میدهد چین منافع عملی را به وفاداری محض ترجیح میدهد.
• اپوزیسیون و مردم ایران
یک: اعتراضات و نافرمانی مدنی گسترده: ادامه و گسترش جنبشهای اعتراضی مانند جنبش «مهسا ژینا امینی» در ۱۴۰۱ که اقشار وسیعی را به خیابان آورد. اگر این اعتراضات به حد بحرانی (مشارکت مستمر ۳.۵٪جمعیت کل کشور) برسد، بنابر مطالعات تاریخی تقریبا همیشه به تغییر رژیم منجر خواهد شد. بنابراین یکی از استراتژیهای مردمی میتواند تلاش برای رسیدن به «جرقه انبوه» باشد – مانند اعتصابهای سراسری که فلجکننده شوند.
دو: اتحاد سازمانیافته اپوزیسیون: تشکیل یک ائتلاف یا شورا از گروههای مختلف مخالف (پادشاهی خواهان، جمهوریخواهان، اقلیتهای قومی، چهرههای محبوب ملی) که یک رهبری جایگزین را به دنیا معرفی کند. در این راستا اقداماتی صورت گرفته از جمله نشستهای مخالفان در آمریکا و اروپا در ۲۰۲۳، اما دلایل متعددی که خارج از حوصله این بحث است، مانع اتحاد کامل شده است. انتخاب استراتژیک برای اپوزیسیون میتواند گذشت از اختلافات ایدئولوژیک و توافق بر سر اصول مشترک حداقلی (سکولاریسم، تمامیت ارضی، دموکراسی) باشد تا بتوانند در لحظه مناسب کنترل قدرت را در دست بگیرند.
سه: جلب حمایت خارجی برای حمایت از جنبش آزادیخواهانه مردم ایران: درخواست رسمی و علنی از کشورهای خارجی برای به رسمیت شناختن جنبش آزادیخواهانه مردم ایران. برخی مخالفان به ویژه در خارج، استراتژیشان این است که ایلات متحده و اروپا را ترغیب کنند سفارتخانههای جمهوری اسلامی را ببندند (ایالات متحده از این قاعده مستثنی است) و به جای آن با نمایندگان اپوزیسیون کار کنند. همچنین در سناریوهایی، حتی بحث مداخله بشردوستانه یا کمک نظامی خارجی برای سرنگونی رژیم توسط بعضی گروهها مطرح شده است (هرچند بسیاری با مداخله نظامی خارجی مخالفند).
چهار: نفوذ در ارکان رژیم و ایجاد شکاف: استراتژی دیگر میتواند ارتباطگیری پنهانی با عناصری از درون حاکمیت (به عنوان مثال فرماندهان میانی ارتش یا سپاه که از وضعیت ناراضی هستند، یا مقامات سابق) برای تدارک یک گسست از درون باشد. تاریخ نشان داده فروپاشی بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا وقتی کلید میخورد که بخشی از خود نیروهای امنیتی یا سیاسی تصمیم بگیرند از دستور سرکوب سرپیچی کنند یا علیه نوک هرم قدرت اقدام کنند. اپوزیسیون شاید نتواند مستقیم چنین امری را سبب شود، اما میتواند با پیامهای هدفمند (همچون وعده عفو در آینده یا حفظ ارتش در ساختار جدید یا ابتکار همکاری ملی از سوی شاهزاده رضا پهلوی ) زمینه را برای شکاف داخلی مهیا کند.
• نیابتیهای جمهوری اسلامی (حزبالله، حماس، حوثیها و…)
یک: گشودن جبهههای جدید به نفع جمهوری اسلامی: در صورت هرگونه حمله به ایران یا فشار بیش از حد، گزینه این گروهها میتواند آغاز حملات به دشمنان جمهوری اسلامی باشد. به عنوان نمونه در همین جنگ ۲۰۲۵ دیده شد که گزارشها حاکی از شلیک راکتها به اسرائیل حتی پس از آتشبس توسط گروههای نیابتی جمهوری اسلامی بود. حزبالله به احتمال خیلی کم ممکن است جبهه شمالی اسرائیل را شعلهور کند یا حوثیها موشک به ریاض و تلآویو شلیک کنند. این گزینه همچون بیمهنامه جمهوری اسلامی عمل میکند تا دشمنانش را با بهای منطقهای تهدید کند.
دو: خویشتنداری برای بقا: اگر نیابتیها احساس کنند جمهوری اسلامی خود در موضع ضعف قرار دارد و حمایت بلندمدت تضمین شده وجود ندارد، شاید برای بقای خود، مدتی تنش را کاهش دهند. به عنوان مثال، پس از عادی سازی روابط ایران و عربستان در ۲۰۲۳، حوثیها وارد مذاکرات صلح با عربستان سعودی شدند و آرامش نسبی در یمن برقرار شد. حماس پس از متحمل شدن تلفات سنگین در غزه نیز احتمالا مدتی طولانی توان عملیات بزرگ نخواهد داشت. این وضعیت به معنی آن است که نیابتیها در کوتاهمدت سیاست صبر در پیش خواهند داشت تا جمهوری اسلامی تجدید قوا کند، تا در نتیجه آنان نیز توسط تهران تجدید قوا شوند.
سه: مستقل شدن نسبی: سناریوی دیگر آن است که برخی نیابتیها اگر فکر کنند ادامه وابستگی برایشان خطر موجودیت به همراه خواهد داشت، مسیر خود را از جمهوری اسلامی جدا کنند. بعنوان مثال در صورت فروپاشی اقتصادی جمهوری اسلامی یا کاهش شدید منابع مالی، گروههایی چون حماس ممکن است بیشتر به سمت قطر و کشورهای دیگر متمول متمایل شوند. حزبالله البته کاملاً درهم تنیده با جمهوری اسلامی است و چنین اقدامی برایش دشوارتر است، ولی حتی در لبنان هم صداهایی بوده که حزبالله نباید منافع جمهوری اسلامی را بر لبنان ترجیح دهد. این گزینه وابسته به میزان تضعیف آیتاللهها در آینده است.
چهار: انتقامگیری نامتقارن: در صورتی که جمهوری اسلامی محدود شود یا سقوط کند، این گروهها ممکن است وارد فاز انتقامگیری و آشوب گسترده شوند (برای نمونه، تصور کنید اگر رژیم در معرض سقوط باشد، نیروهای نیابتی به عنوان آخرین خدمت به حامی خود علیه اسرائیل یا منافع غرب در لحظات آخر حملات شدیدی کنند). این گزینه البته به معنی پایان بازی برای آنها نیز خواهد بود، اما به عنوان حرکت نهایی قابل تصور است.
هر بازیگر بسته به شرایط (مانند وضعیت اقتصادی ایران، سطح تهدیدات امنیتی) ممکن است بین این استراتژیها سوئیچ کند. بطور خلاصه، فضای استراتژیک این بازی چند بعدی است و تحلیل آن نیازمند بررسی ترکیب حرکتهای مختلف بازیگران است که در بخشهای بعدی به آن پرداخته خواهد شد.
طراحی جدول پیامدها و ماتریس امتیازات (Payoff Matrix)
برای تحلیل بازی چندجانبه جمهوری اسلامی و سایرین، میتوان یک ماتریس پیامدها در نظر گرفت که در آن ترکیب حرکات کلیدی هر طرف و نتایج آن برای هر بازیگر ارزیابی شده است. با توجه به تعدد بازیگران، ترسیم یک ماتریس جامع با همه حالتها بسیار پیچیده میشود. از اینرو در اینجا به صورت ساده شده، بر محور اصلیترین تقابل یعنی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل و ایالت متحده آمریکا تمرکز میکنیم و گزینههای استراتژیک آنها را ترکیب کرده، پیامد هر ترکیب را برای هر طرف امتیازدهی میکنیم (۱ = بدترین حالت برای آن بازیگر، ۱۰ = بهترین حالت برای آن بازیگر). در این ماتریس فرضی، سایر بازیگران (اروپا، روسیه، چین، اپوزیسیون، نیابتیها) به شکل عواملی موثر در پیامد نهایی گنجانده میشوند (به عنوان مثال واکنش روسیه یا اروپا بر هزینه/فایده اقدامات اثر میگذارد). جدول زیر نمونهای از این سادهسازی را نشان میدهد:
| سناریوی استراتژیک (گزینههای ایران در برابر گزینههای آمریکا/اسرائیل) | پیامد برای ایران (امتیاز 1-10) | پیامد برای آمریکا (امتیاز 1-10) | پیامد برای اسرائیل (امتیاز 1-10) |
| الف: جمهوری اسلامی (ج.ا.) ادامه غنیسازی و نفوذ منطقهای دهد؛ آمریکا/اسرائیل صرفاً مهار و بازدارندگی (بدون توافق و بدون جنگ) را ادامه دهند. | ج.ا.: ۶ – رژیم پابرجا میماند ولی اقتصاد در تحریم، تهدید نظامی پابرجاست. | آمریکا: ۵ – نه جنگ رخ داده نه مسئله حل شده؛ تهدید هستهای در آینده باقی است. | اسرائیل: ۴ – برنامه هستهای ج.ا. آهسته پیش میرود و نیروهای نیابتی فعالند؛ تهدید بالقوه بالا، اما فعلاً جنگی نیست. |
| ب: ج.ا. به سمت ساخت بمب یا حملات مستقیم برود (تشدید تهاجمی)؛ اسرائیل/آمریکا حمله نظامی پیشدستانه گسترده انجام دهند. | ج.ا.: ۲ – تاسیسات حیاتی تخریب، اقتصاد فلج، خطر فروپاشی یا تغییر رژیم بالا. | آمریکا: ۵ – برنامه هستهای ایران موقتا نابود شده اما جنگ منطقهای و بیثباتی در بازار انرژی ایجاد شده؛ هزینه نظامی و سیاسی برای آمریکا زیاد خواهد بود. | اسرائیل: ۶ – توان هستهای و موشکی ایران ضربه عمیق خورده (امنیت بهبود نسبی) اما درگیر تبعات جنگ است (احتمال موشکباران شهرهایش، آمادهباش داخلی، عدم حل موضوع گروگانها). |
| ج: ج.ا. برنامه هستهای را محدود کند و نقش و تنش منطقهای خود را کاهش دهد؛ آمریکا و اروپا تحریمها را تعلیق کنند؛ اسرائیل نیز از اقدام نظامی خودداری کند (سناریوی توافق جدید). | ج.ا.: ۸ – اقتصاد احیا میشود، نارضایتی عمومی کاهش مییابد؛ هرچند رژیم از برخی اهداف ایدئولوژیک عقبنشینی کرده اما بقایش با ریزش نیروهای طرفدار افراطیاش تضمینشدهتر میشود. | آمریکا: ۷ – از یک بحران عمیق و قدیمی امنیتی جلوگیری کرده، اعتبار دیپلماسی آمریکا بازمیگردد؛ ولی مخالفان داخلی (اپوزیسیون) در آمریکا ممکن است دولت را به نرمش بیش از حد متهم کنند. | اسرائیل: ۷ – برنامه هستهای ج.ا. تحت کنترل در میآید و تهدید فوری رفع میشود؛ هرچند تهیدی ج.ا. کاملاً مهار نشده اما حداقل به بمب دست نمییابد (یا دیرتر دست مییابد) و تنش منطقهای کمتر میشود. |
| د: ج.ا. در ظاهر تعامل نشان دهد اما مخفیانه پیشرفت کند؛ آمریکا/اسرائیل نیز فریب نخورده و فشار پنهان را حفظ کنند (وضعیت بینابین/بازی پنهان). | ج.ا.: ۵ – وقت میخرد اما خطر لو رفتن و ضربه غافلگیرانه وجود دارد؛ اقتصاد کمی نفس میگیرد اما سرمایهگذاری بزرگ رخ نمیدهد زیرا همچنان ریسک سرمایهگذاری همچنان بالا است. | آمریکا: ۶ – وضعیت بلاتکلیف ادامه دارد؛ دولت آمریکا شاید اعلام کند که مذاکرات جریان دارد اما در عمل پیشرفتی نیست؛ حداقل جنگی درنمیگیرد اما مسئله هم بدون راه حل میماند. | اسرائیل: ۵ – همچنان در حال اجرای جنگ در سایه است؛ تهدید به تعویق افتاده ولی از بین نرفته؛ باید همیشه آماده ضربه زدن و مهار گسترش تهدید باشد و در داخل بابت صبر یا حملهنکردن تحت فشار است. |
| هـ: (سناریوی فروپاشی از درون) ج.ا. به دلیل اعتراضات داخلی و اختلافات، دچار بحران داخلی شدید شود؛ آمریکا و اسرائیل از فرصت استفاده کرده و با حداقل اقدام نظامی، به فروپاشی رژیم کمک کنند (مثلاً حمله محدود یا حمایت علنی از مخالفان). | ج.ا. (حکومت فعلی): ۱ – فروپاشی یا انقلاب، پایان جمهوری اسلامی. (اما برای مردم و اپوزیسیون امتیاز ۱۰، چون رهایی حاصل میشود). | آمریکا: ۸ – از شر یک دشمن دیرینه خلاص میشود، اگرچه نگرانی بابت ثبات پس از رژیم و امنیت سلاحها وجود دارد. | اسرائیل: ۹ – بزرگترین تهدید وجودی منطقهایاش از میان میرود؛ البته ممکن است تبعاتی همچون هرجومرج در ایران یا ظهور تهدید جدید (مثلاً تجزیه یا جنگ داخلی) رخ دهد. |
امتیازهای فوق تقریبی و برای مدلسازی هستند. در دنیای واقعی، تعیین دقیق امتیاز هر پیامد مستلزم تحلیلهای کیفی عمیق و در نظرگرفتن عدم قطعیتها است. همچنین تا لحظه تکمیل این تحلیل تغییری در گزارشات امنیتی اسرائیل درباره تهدید امنیتی جمهوری اسلامی مشاهده نشده است و موضع گیریها و سیاست خارجی جمهوری اسلامی تغییری نکرده است. در نتیجه «تعادل نش» بصورت پایدار هنوز برقرار نشده است.
جدول بالا برخی وضعیتهای محتمل را سادهسازی کرده است. برای مثال، سناریوی «الف» همان حالتی است که تا پیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ عمدتا حاکم بود: جمهوری اسلامی تحت تحریم اما پیوسته در حال افزایش ظرفیت غنیسازی (مثلاً رساندن غنیسازی به ۶۰٪) بدون توافق جدید، و اسرائیل/آمریکا نیز در حال مهار و اقدام نیمه مخفی (خرابکاری و حملات محدود) بودند. این وضعیت در واقع یک تعادل نسبی محسوب میشد که گرچه پایدار نبوده اما چند سالی دوام آورده است. پیامد آن نه برای جمهوری اسلامی ایدهآل بود، نه برای طرف مقابل، اما ظاهراً هیچکدام تنها با تصمیم خود قادر به خروج از آن نبودند مگر با پذیرش هزینههای سنگین.
سناریوی «ب» توصیفگر وضعیتی است که در میانه ۲۰۲۵ رخ داد: تصمیم ایران برای پیشروی در برنامه هستهای (گزارشها از احتمال یک هفتهای شدن زمان ساخت بمب حکایت داشت و افزایش جسارت در حملات نیابتی (بویژه آموزش نیروهای حوثی یمن در پایگاههای سپاه در ایران)، باعث شد اسرائیل استراتژی حمله پیشدستانه را انتخاب کند. همانطور که در جدول میبینیم این سناریو برای جمهوری اسلامی بسیار پرهزینه بود (امتیاز ۲ از ۱۰) چرا که تاسیسات اتمی بمباران شد، اینترنت و ارتباطات داخلی مختل گردید، مردم به وحشت افتادند و برای سوخت و مایحتاج روزانه خود صفهای طویل بستند، رژیم مجبور به قطع اینترنت برای مخفی کردن بحران داخلی شد و با افزایش نارضایتی عمومی، بقای نظام به خطر جدی افتاد. در مقابل اسرائیل با وجود موفقیت نظامی نسبی، خود را درگیر موشکباران و آمادهباش همگانی یافت و با محکومیتهایی هرچند خفیف در عرصه بین المللی روبرو شد. ایالات متحده نیز گرچه از بین بردن برنامه تسلیحاتی ایران را مزیت میدید اما بیثباتی اقتصادی ناشی از جنگ برای منافعش زیانبار بود (از جمله قیمت نفت ۱۱٪ افزایش یافت و بازارهای جهانی دچار شوک شدند.
سناریوی «ج» بهترین حالتی است که برد-برد مشروط دارد: همه از جنگ اجتناب میکنند و به یک توافق رضایتبخش میرسند. این سناریو البته در شرایط واقعی بسیار دشوار و غیرواقعی است زیرا نیازمند اعتماد متقابل و تضمینهای جدی اجرای توافق است (که پس از تجربه خروج آمریکا از برجام و نقضهای مکرر جمهوری اسلامی، فراهمکردن این اعتماد سخت شده است).
و نهایتا سناریوی «هـ» به فروپاشی از درون اشاره دارد که هدف نهایی مخالفان رژیم است. این وضعیت ممکن است در اثر ترکیب فشار خارجی و داخلی رخ دهد؛ چنانکه بعضی مقامات اسرائیل صراحتا ابراز امیدواری کردهاند که حملاتشان جرقه خیزش مردمی و سقوط رژیم ایران را رقم بزند. در این حالت، نظام حاکم بازنده مطلق بازی خواهد بود و بازیگران خارجی مخالف جمهوری اسلامی برنده تلقی میشوند. اما باید توجه داشت که چنین تغییری میتواند پیامدهای ناخواستهای هم داشته باشد (همچون خلأ قدرت، جنگ داخلی، فرصت طلبی تجزیهطلبان در ایران) که حتی برای برندگان اولیه نیز چالشآفرین خواهد بود.
تعریف پیامدهای محتمل هر انتخاب (Definition of Consequences)
بر اساس استراتژیهای فهرست شده در بخش قبل و ترکیبهای ممکن آنها (نمونههایی در جدول ارائه شد)، میتوان پیامدهای محتمل هر حرکت یا پروفایل استراتژیک را به صورت کیفی چنین بیان کرد:
پیامد انتخابهای جمهوری اسلامی
• اگر جمهوری اسلامی به توسعه هستهای و نفوذ منطقهای خود بدون توافق ادامه دهد (مسیر تقابلی کنترلشده): پیامد آن تداوم وضعیت نه جنگ نه صلح است. ایران همچنان تحت تحریم و انزوا خواهد بود؛ اقتصادش رشدی نخواهد کرد و نارضایتی اجتماعی انباشتهتر میشود. در مقابل، برنامه هستهای آهسته پیش میرود و زمان میخرد تا شاید شرایط بینالمللی تغییر کند (پایان دوره ریاست جمهوری ترامپ). این انتخاب ریسک حمله نظامی را به همراه دارد اما جمهوری اسلامی امید دارد با بازدارندگی تدریجی (مانند افزایش هزینه حمله برای دشمن) مانع اقدام آنها شود. پیامد دیگر این مسیر، ادامه تنشهای پراکنده منطقهای است (مانند درگیریهای نیابتی در سوریه، عراق، یمن) که جمهوری اسلامی و رقبایش را فرسوده میکند ولی ضربه قاطعی به هیچطرف وارد نمیآورد.
• اگر جمهوری اسلامی امتیازدهی کرده و وارد توافق شود (حرکت تعاملجویانه): پیامد فوری آن کاهش تنش و بهبود نسبی اقتصاد ایران خواهد بود (رفع برخی تحریمها، افزایش صادرات نفت، تقویت ارزش پول ملی). این انتخاب میتواند ثبات کوتاهمدتی برای رژیم در پی داشته باشد و نارضایتیها را کاهش دهد. اما پیامد سیاسی آن تضعیف گفتمان ایدئولوژیک رژیم نزد پایگاه حامیان تندرو است؛ ممکن است جناحهای تندرو را به مخالفت یا حتی کارشکنی وادارد. در بُعد منطقهای، جمهوری اسلامی احتمالا مجبور خواهد شد فعالیت نیابتی را کم کند که نتیجهاش خوشنودی رقبای عرب و اسرائیل است. بطور کل، این حرکت بازی را به سمت تعادل همکارانه میبرد که در آن پیامد مثبت «برد-برد» بیشتر است اما شکنندگی بالایی دارد (با تغییر دولتها یا وقوع رویداد پیشبینینشده، توافق ممکن است فروبپاشد).
• اگر جمهوری اسلامی به سمت تشدید سیاست تهاجمی برود (مانند خروج از NPT، اعلام غنیسازی ۹۰٪ یا حمله به پایگاه آمریکا در منطقه): پیامد آن احتمالاً واکنش سخت نظامی اسرائیل و شاید آمریکا خواهد بود. این انتخاب، یک بازی با حاصل جمع منفی در پیخواهد داشت که در آن جمهوری اسلامی ممکن است آسیب جدی ببیند (تأسیسات اتمی و موشکیاش نابود شود، تلفات انسانی، احتمال شورش داخلی پس از جنگ) و طرف مقابل نیز هزینههای جنگی، اقتصادی و امنیتی سنگینی متحمل شود. به بیان دیگر، این حرکت میتواند بازی را از وضعیت تعادل نسبی خارج کرده و به سمت آشوب (Chaos) سوق دهد که همه بازنده خواهند بود. به همین دلیل تعجبآور نیست که حتی وقتی ایران تهدید به چنین گامی کرد (پیشنهاد خروج از NPT توسط مجلس در بحبوحه جنگ ۲۰۲۵)، بلافاصله تأکید کرد قصد ساخت بمب ندارد تا کمی از شدت واکنشها بکاهد.
• اگر جمهوری اسلامی اصلاحات داخلی و کاهش ستیزهجویی خارجی را در پیش گیرد: پیامد آن ممکن است تقویت همبستگی ملی و کاهش انگیزه برای اعتراضات باشد. به علاوه، تنشزدایی خارجی احتمال دخالت بینالمللی را کم میکند. اما سوی دیگر این انتخاب، ریسک انشعاب در درون حاکمیت را در پی دارد (تندروهای ایدئولوژیک ممکن است علیه دولت میانهرو کودتای نرم کنند، همانطور که در گذشته برخی اصلاحطلبان به خیانت متهم شده و به حاشیه رانده شدند). همچنین کاهش ستیزهجویی خارجی میتواند نیابتیها را دلسرد کند و نفوذ منطقهای که سالها برایش سرمایهگذاری شده، پسرفت کند. خلاصه پیامد این انتخاب، تغییر تدریجی بازی به سمت داخل است: یعنی رژیم برای بقای خود بیشتر به رضایت مردم تکیه میکند تا دشمنتراشی خارجی.
پیامد انتخابهای اسرائیل
• حمله پیشدستانه گسترده: پیامد کوتاهمدت آن تخریب شدید توان نظامی و هستهای جمهوری اسلامی است. در روزهای نخست ممکن است اسرائیل ابتکار عمل را به دست گیرد و احساس پیروزی کند (همانطور که شاخصهای سهام اسرائیل در اولین روز درگیری ۲۰۲۵ رشد هم نشان دادند)، در جنگ دوازده روزه شاهد بودیم که اسرائیل وضعیت هشدار حداکثری اعلام کرد، مردم را به پناهگاه فراخواند (بر عکس جمهوری اسلامی)، پروازهای فرودگاه بنگوریون را لغو کرد و عملاً کل کشور در وضعیت جنگی قرار گرفت(البته که این سیاست موجب کاهش چشمگیر تلفات غیر نظامی در اسرائیل شد اما تبعات اقتصادی خود را نیز بهمراه داشت). در سطح بینالمللی هم پیامد چنین حملهای برای اسرائیل دوگانه بود: از یکسو دشمن دیرینهاش تضعیف شد، ولی از سوی دیگر افکار عمومی جهانی که تا دیروز به دلیل ماجرای غزه از اسرائیل انتقاد داشتند، اکنون با یک جنگ جدید مواجه شدند که اسرائیل آغازگر آن بود؛ این میتواند فشار دیپلماتیک هرچند ناپایدار ایجاد کند. در کل، حمله نظامی مستقیم بازی را بیثبات و ناپایدار میکند؛ هیچ تضمینی نیست که پس از آن تعادلی بهتر (از دیدگاه تعادل نش) حاصل شود، مگر آنکه به فروپاشی کامل رژیم جمهوری اسلامی بینجامد که آن هم خود عدم قطعیتهای زیادی دارد.
• ادامه جنگ سایه و بازدارندگی غیرمستقیم: پیامد این انتخاب حفظ وضعیت فرسایشی است. اسرائیل میتواند با عملیات دقیق (همچون ترور دانشمندان یا حملات سایبری نظیر استاکسنت) پیشرفت تهدیدات جمهوری اسلامی بر علیه خود را مختل کند. این کار معمولا پاسخ محدود جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت (زیرا جمهوری اسلامی با دوگانه اعتراف به آسیب پذیری و تضعیف اقتدار نزد پوزیسیون و اپوزیسیون مواجه میگردد و نمیتواند بهانه علنی برای جنگ بیاورد). نتیجه این استراتژی در یک دهه گذشته این بوده که برنامه هستهای جمهوری اسلامی کندتر از حد ممکن پیش رفته و هزینههایی بسیار بالا به آن تحمیل شده، ولی در عوض جمهوری اسلامی انگیزه پیدا کرده به سمت روشهای مخفیانهتر و متنوعتری برود (همچون توسعه سانتریفیوژهای پیشرفته یا استقرار سایتهای زیرزمینی عمیق که خود موجب کمبود برق در سطح کشور شده است). بنابراین پیامد درازمدت جنگ سایه میتواند پیشرفت پنهانی جمهوری اسلامی باشد، مگر اینکه با یک توافق یا تغییر سیاسی بازی پایان یابد. بهعلاوه، این وضعیت برای اسرائیل آرامش دائمی به ارمغان نمیآورد، بلکه نوعی اضطراب مستمر ایجاد میکند که هر لحظه جمهوری اسلامی ممکن است از خط قرمز عبور کند و نیاز به تصمیم سخت باشد و یا برای آن بسیار دیر شده باشد.
• تمرکز بر دیپلماسی بینالمللی: اگر اسرائیل تلاش کند از طریق آمریکا/شورای امنیت جمهوری اسلامی را مهار کند، پیامد آن تا حدی مشروعیتبخشی به اقدامات علیه ایران است (زیرا یک ائتلاف گستردهتر شکل میگیرد). به عنوان مثال اگر قطعنامه شورای امنیت پشتیبان تحریم یا حتی اقدام نظامی باشد، جمهوری اسلامی در انزوای بیشتری قرار میگیرد. با این حال، این مسیر کند و با حق وتو روسیه و چین (بازیگران این بازی) پرپیچوخم است؛ چین و روسیه احتمالا در شورای امنیت مانع توافق میشوند. از این رو نتیجهاش ممکن است صرفاً اتلاف وقت بدون اقدام موثر باشد، سیاستی که شدیدا مورد علاقه جمهوری اسلامی است. برای اسرائیل گزینه مورد علاقه این است که در مورد پرونده جمهوری اسلامی یک توافق جهانی علیه تهران ایجاد کند (مانند توافق علیه صدام قبل حمله ۲۰۰۳ عراق)، اما در واقعیت اختلاف منافع قدرتها، چنین توافقی را مشکل کرده است. بنابراین پیامد این استراتژی احتمالاً چیزی شبیه تشدید تحریمها و فشار سیاسی خواهد بود ولی نه تغییر قاطع رفتار جمهوری اسلامی. آیتاللهها در تهران ممکن است در واکنش بیشتر به سوی همان قدرتهای پشتیبان (چین و روسیه) رود و بلوکبندی جهانی (با حضور از قبل کره شمالی در این بلاک) تشدید شود.
• پذیرش بازدارندگی متقابل: اگر اسرائیل ناگزیر شود جمهوری اسلامی هستهای را بپذیرد (اگر این رژیم مخفیانه سلاح تولید کند و اعلام نکند اما شواهدی از آن باشد)، پیامد آن ورود خاورمیانه به معادله بازدارندگی اتمی است. اسرائیل خود دارای سلاح اتمی (غیررسمی) است و جمهوری اسلامی احتمالی هستهای هم در آن صورت سعی میکند همچون دوران جنگ سرد، موازنه وحشت ایجاد کند. نتیجه این وضعیت برای اسرائیل یک امنیت متناقض است: از طرفی جمهوری اسلامی شاید مستقیماً حمله نکند زیرا سلاح اتمی بازدارنده است، اما از طرف دیگر وجود این سلاح نزد حکومتی ایدئولوژیک، اسرائیل را در معرض تهدید بسیار جدی موجودیتی دائمی قرار میدهد و مسابقه تسلیحاتی با عربستان و مصر و ترکیه را هم کلید میزند. این پیامد به قدری برای اسرائیل وخیم قلمداد میشود که تا جای ممکن تلاش خواهد کرد از رسیدن بازی به این نقطه جلوگیری کند.
پیامد انتخابهای ایالات متحده
• تداوم/تشدید تحریم: پیامد آن برای جمهوری اسلامی تضعیف اقتصادی بیشتر، احتمال بحران مالی و نارضایتی عمومی است. ایالات متحده با این انتخاب بدون درگیری نظامی، جمهوری اسلامی در وهله نخست و ایرانیان را در جایگاه بعدی مجازات میکند. در کوتاهمدت این استراتژی موفق بوده (تورم شدید و کاهش ارزش پول ایران در سالهای اخیر تا حد زیادی نتیجه تحریمها است). اما در بلندمدت پیامد ناخواسته آن نزدیکی جمهوری اسلامی به رقبای ایالات متحده (چین و روسیه) بوده که یک بلوک مقاوم تشکیل دهند. همچنین تحریم طولانی میتواند تابآوری جامعه ایران را افزایش دهد یا سازوکارهای دورزدن را تکامل بخشد (موضوعی که نشانههای ان دیده میشود)، چنانکه برای نمونه صادرات نفت ایران در ۲۰۲3-۲۰۲4 علیرغم تحریم به لطف معاملات مخفی و خاکستری با چین به سطوح قابل توجهی رسید. بنابراین پیامد استراتژی فشار اقتصادی خالص ممکن است رژیم را فرسوده ولی سرسختتر کند و جامعه را نیز خسته، رنجور و بی رمق سازد. از منظر بازی، این حرکت اگر به تنهایی باشد، احتمال تغییر رفتار سریع جمهوری اسلامی در پی آن کم است مگر آنکه به آستانه فروپاشی برسد.
• بازگشت به توافق، یک فرصت خطرناک: پیامد احیای توافق (یا توافق جدید) آن است که برنامه هستهای ایران برای چند سال دیگر از حالت بحرانی خارج میشود و نظارتها بازمیگردند. در نتیجه ایالات متحده میتواند ادعا کند خطر جنگ افزار اتمی را رفع کرده و تمرکزش را به رقابت با چین معطوف نماید. اما همانگونه که تجربه ۲۰۱۵-۲۰۱۸ نشان داد، مخالفان داخلی آمریکا و اسرائیل از همان ابتدا این مسیر را زیر سوال میبرند. بنابراین پیامد سیاسی داخلیاش برای واشنگتن جنجالی و مخالف تبلیغات انتخاباتی دونالد ترامپ است. در عین حال، حتی در خود ایران نیز اگر تغییری در رفتار منطقهای رخ ندهد، این توافق ممکن است دوام نیاورد؛ زیرا اسرائیل و اعراب، نگران قدرتگیری مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای نیابتی پس از رفع تحریمها خواهند شد. از این رو پیامد یک توافق نصفهنیمه بدون حل ریشهای مشکلات میتواند تنها به اهدای زمان برای توسعه ماجراجوییهای اتمی، موشکی جمهوری اسلامی منجر شود. با این حال، همین دست یابی به زمان بیشتر نیز ارزشمند است، چرا که چند مدتی تنفس میدهد تا شاید در آن دوره تحولات مثبتی (مانند تغییر تدریجی داخل ایران یا ایجاد امنیت منطقهای فراگیر) رخ دهد.
• حمایت از تغییر رژیم: اگر ایالات متحده بطور صریح سیاست «تغییر رژیم» را در پیش گیرد، پیامد آن رادیکالتر شدن رویارویی خواهد بود. در چنین حالتی، جمهوری اسلامی به هر قیمتی برای بقای خود تلاش میکند و ممکن است دست به اقدامات بسیار تهاجمیتری بزند – همچون تلاش برای ترور مقامات آمریکایی یا سرعت بخشیدن به برنامه تسلیحاتیاش – چرا که دیگر چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت. در واقع ، هنگامیکه دشمن آشکارا قصد براندازی داشته باشد، بازی به سمت «حاصل جمع صفر» و حتی «منفی» پیش میرود. تجربه تاریخی نیز نشان داده رژیمهایی که تحت تهدید موجودیتی قرار میگیرند، سرکوب داخلی و رفتار تهاجمی خارجی خود را تشدید میکنند (نمونه آن کره شمالی).
البته حمایت غیرعلنی و نرم ایالات متحده از مخالفان، پیامدی متفاوت دارد: رژیم را دچار سوءظن و پاکسازی درونی میکند (با اتهام جاسوسی به هر منتقدی) و مخالفان را به ادامه کوشش تشویق میکند، اما بدون تضمین موفقیت. در صورت بروز یک جنبش انقلابی بزرگ در ایران، حمایت علنی ایالات متحده (مانند سخنرانی ترامپ در حمایت از معترضان) میتواند روحیه عمومی مردم را به شدت بالا ببرد، اما همزمان به رژیم بهانه خوبی برای سرکوب شدیدتر را نیز میدهد (با اتهام «مزدوری بیگانگان» به معترضان). در مجموع، پیامد این حرکت، تشدید یک بازی روانی و تبلیغاتی است که تیغی دولبه دارد.
• اقدام نظامی مستقیم: پیامد حمله نظامی ایالات متحده به جمهوری اسلامی ایران – چه به صورت محدود (به عنوان مثال تنها حمله به سایتهای هستهای) و چه گسترده (هدف قراردادن سپاه، پدافندها و… به همراه اسرائیل) – یک تغییر فاز اساسی در بازی خواهد بود. در کوتاهمدت احتمالا موفقیت نظامی با آمریکا است چون توان کوبنده ارتش آمریکا بسیار فراتر از توان دفاعی جمهوری اسلامی است. اما پیامد میان مدت آن ممکن است گرفتارشدن در باتلاق باشد: رژیم جمهوری اسلامی اگر ساقط نشود، بسیج شده و جنگ نامتقارن را علیه حضور آمریکا در منطقه شدت میبخشد (از عراق تا خلیج فارس همه منافع آمریکایی هدف قرار میگیرد). اگر هم ساقط شود، احتمال هرج و مرج و جنگ داخلی وجود دارد که باز آمریکا را درگیر بازسازی طولانی میکند (تجربه عراق و افغانستان). به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران، گزینه نظامی آمریکا علیه ایران را آخرین چاره و کم احتمال میدانند. با این حال، در سناریوی اضطراری – مانند پیبردن به اقدامات مخفیانه جمهوری اسلامی برای تولید بمب اتم و آزمایش آن – ممکن است هیچ راهی جز ضربه نظامی را باقی نگذارد. پیامد چنین اضطراری را کسی به درستی نمیتواند پیشبینی کند؛ تنها نکته قطعی آن است که نظم منطقه دستخوش تلاطم خواهد شد.
پیامد انتخابهای اتحادیه اروپا
• دیپلماسی فعال: یک ابتکار اروپایی ممکن است به کاهش موقت تنشها منجر شود، اما هیچ تضمینی برای راهحلی پایدار ندارد. اروپا میتواند در اینجا نقش کاتالیزور توافق را بازی کند؛ مثلا با تسهیل گفتوگوهای غیرمستقیم تهران-واشنگتن در روم یا مسقط. در صورت موفقیت، اعتبار دیپلماتیک اروپا افزایش یافته (که این خلاف سیاستهای کلان ترامپ بنظر میرسد) و این قاره از کابوس جنگ در آستانه مرزهایش میگریزد. اما در صورت شکست، اعتبار اتحادیه اروپا خدشهدار شده و جایگاهش به عنوان بازیگری تاثیرگذار تضعیف میگردد.
• همسویی با فشار: در صورت همصدایی کامل اروپا با آمریکا در تحریم و انزوا، رژیم جمهوری اسلامی ضربه اقتصادی و سیاسی سنگینتری متحمل خواهد شد. این امر به این دلیل است که اروپا همچنان یک شریک تجاری مهم و منبع فناوری برای ایران محسوب میشود و قطع این ارتباط، وخامت اقتصادی ایران را تسریع خواهد کرد.
اما این رویکرد برای اروپا نیز پیامدهای منفی در پی دارد: از دست دادن بازار ایران به نفع چین و روسیه، و همچنین افزایش احتمال ورود پناهجویان و ناامنی در صورت بیثبات شدن ایران.
• بیطرفی در بحران: در صورت وقوع جنگ و تصمیم اروپا به بیطرفی، پیامد آن شاید امنیت نسبی قاره باشد، اما شانس اثرگذاریاش بر روند حوادث به صفر خواهد رسید. همچنین، اروپا باید آماده مواجهه با موجی از عواقب باشد؛ از جمله بحران انرژی و احتمال حملات تروریستی تلافیجویانه توسط گروههای مورد حمایت جمهوری اسلامی و سلولهای خفته در خاک اروپا. بنابراین، بیطرف ماندن شاید هزینه کمتری نسبت به درگیر شدن داشته باشد، اما مصونیت کامل نیز به ارمغان نخواهد آورد.
• حمایت حقوقبشری از مردم ایران: این حرکت در بلندمدت میتواند وجهه اروپا را میان مردم ایران بهبود بخشد و پس از تغییر رژیم، روابط خوبی پایهگذاری کند. این رویکرد در کوتاهمدت، رژیم جمهوری اسلامی را خشمگین میسازد و ممکن است به کاهش همکاریهای حتی محدود جمهوری اسلامی با اروپا (مانند موضوع مهاجران افغان یا کنترل مواد مخدر) منجر شود. بطور کلی، پیامد چنین سیاست ارزشمحورِ اروپا آن است که پلهای ارتباطیاش با حاکمان فعلی تهران قطعتر شود، اما پلهایش با جامعه ایران قویتر گردد.
پیامد انتخابهای روسیه
• ائتلاف نزدیکتر با ایران: اگر روسیه جدی تر از حکومت جمهوری اسلامی حمایت کند (جنگنده به ایران بدهد، با ایران رزمایشهای مشترک مکرر برگزار کند، یا رسماً اعلام کند حمله به ایران خط قرمز است)، پیامد آن ایجاد یک بازدارندگی قویتر به نفع جمهوری اسلامی است. این رویکرد میتواند اسرائیل و آمریکا را در درگیری با جمهوری اسلامی مردد سازد (بهویژه اگر احتمال حضور نظامیان روس در ایران باشد). اما این حرکت خطر رویارویی روسیه با غرب را افزایش میدهد و در شرایطی که روسیه خود درگیر اوکراین است، بعید است بیش از حد پیش رود.
• موازنه (روسیه بین ایران و دشمنانش): اگر روسیه سیاست «موازنه» بین ایران و رقبایش را در پیش بگیرد، پیامد آن حفظ جایگاهش به عنوان «دلال قدرت» خواهد بود. این رویکرد به مسکو امکان میدهد با همه طرفها وارد گفتگو شود و در هر نتیجهای، سهمی برای خود طلب کند؛ به عنوان مثال، در صورت یک توافق هستهای، روسیه به دنبال تضمین پروژههای نیروگاهی و قراردادهای تسلیحاتی خود خواهد بود، و در صورت وقوع جنگ، نقش میانجیگری پس از مناقشه را ایفا خواهد کرد.
این استراتژی کاملاً منفعتمحور برای روسیه است، اما برای ایران به معنای حمایتی محدود و مشروط خواهد بود. جمهوری اسلامی نمیتواند کاملاً به مسکو اتکا کند، چرا که میبیند روسیه در لحظات حساس ممکن است به طرف دیگر نیز چراغ سبز نشان دهد. (همانطور که در حمله اخیر [2025] مشاهده شد، روسیه هرچند لفظا اسرائیل را محکوم کرد، اما عملا هیچ دخالتی به نفع ایران نکرد، زیرا نمیخواست رابطه خود با تلآویو را تخریب کند.)
• سودجویی از بحران: اگر جنگ بین ایران و غرب بالا بگیرد، روسیه از پیامدهای اقتصادی آن سود خواهد برد. از جمله این پیامدها، افزایش قیمت نفت به نفع روسیه است که خود صادر کنندهای بزرگ محسوب میشود. همچنین، مشغول شدن آمریکا در خاورمیانه، فرصتهای جدیدی را در اوکراین و شرق اروپا برای روسیه پدید میآورد.
بنابراین، پیامد چنین رویکردی (تشویق غیرمستقیم جمهوری اسلامی به سرسختی) برای روسیه، کسب اهرم ژئوپلیتیک بیشتر است. اما برای جمهوری اسلامی این وضعیت بسیار خطرناک است، چرا که عملا تبدیل به مهرهای بی اراده در بازی دیگران میشود.
• تطبیق با تغییر: در صورت آغاز فروپاشی رژیم جمهوری اسلامی، روسیه احتمالا استراتژی سیال در پیش خواهد گرفت و شاید حتی از برخی عناصر داخلی ایران (مانند ارتش یا شخصیتی که بتواند روابط مسکو را حفظ کند) حمایت کند. پیامد این حرکت برای آینده آن است که روسیه نفوذ خود را حتی پس از رفتن جمهوری اسلامی حفظ خواهد کرد (چیزی که در سوریه پسا اسد نیز شاهد بودیم). برای خود ایران، این شاید چندان هم بد نباشد که یک قدرت بزرگ (هرچند اقتدارگرا) منافعش در ثبات ایران باشد، زیرا میتواند جلوی برخی هرجومرجها را بگیرد. به عنوان مثال، در صورت بروز خلأ قدرت، روسها ممکن است مانع ناامنی شدید در مناطق شمالی ایران شوند، زیرا امنیت قفقاز برایشان اهمیت حیاتی دارد. البته این بحثها هنوز فرضی هستند، اما در تحلیل پیامدها، سناریوی تغییر رژیم و عملکرد روسیه باید لحاظ شود.
پیامد انتخابهای چین
• حمایت اقتصادی: تزریق سرمایه و خرید نفت توسط چین، اقتصاد ایران را از خفگی کامل نجات میدهد. دقیقاً همین اتفاق در چند سال گذشته رخ داده و به جمهوری اسلامی کمک کرده تا علیرغم تحریمهای آمریکا دوام بیاورد. اما وابستگی بیش از حد به چین، ایران را به یک اقتصاد پیرامونی برای پکن تبدیل میکند؛ اقتصادی که مشخصهاش صادرات مواد خام با تخفیف و واردات کالاهای چینی است. این روند میتواند توسعه مستقل ایران را سرکوب کرده و شکایات داخلی از نفوذ چین (نوعی استعمار نوین) را برانگیزد. با این حال، حکومت جمهوری اسلامی ترجیح میدهد به جای غرب، به شرق وابسته باشد، چرا که حداقل شرق در امور سیاسیاش مداخله آشکار نمیکند.
• فشار برای خویشتنداری: اگر چین راضی فشار به جمهوری اسلامی شود (به عنوان مثال در حین مذاکرات یا بحرانها، از تهران بخواهد کوتاه بیاید)، پیامد آن احتمال کاهش تنش است، چرا که ایران حساب ویژهای روی چین باز کرده است. نمونه بارز این نقش، توافق عربستان و ایران با میانجیگری چین بود که تهران را ترغیب به مصالحه کرد.
وجه مثبت این رویکرد احتمالی پکن، تقویت صلح و ثبات در منطقه است، اما از منظر رقبای غربی، به معنای افزایش نفوذ دیپلماتیک چین خواهد بود. بنابراین، پیامد چنین نقشی، افزایش اعتبار پکن و کاهش نفوذ واشنگتن در منطقه را بدنبال خواهد داشت.
• بیطرفی فعال/میانجیگری: پیامد ورود چین به عنوان میانجی میتواند موجب پایان سریعتر درگیریها شود. تصور کنید اگر جنگ ایران و اسرائیل ادامه مییافت، چین ممکن بود برای حفظ جریان انرژی، مداخله کرده و طرح آتشبس ارائه دهد. این رویکرد میتوانست جنگ را متوقف کند که به نفع همه (بهجز شاید کسانی که از طریق جنگ به دنبال تغییر رژیم بودند) است. در این میان، چین یک بار دیگر خود را دوست همه نشان میدهد. اما اگر بیطرفی پکن منفعلانه باشد (یعنی چین صرفاً نظارهگر بماند)، آنگاه پیامدهای جنگ میتواند به منافع این کشور ضربه بزند و چین «دیر جنبیده» باشد. از این رو، چین ترجیح میدهد دستکم ژستی فعال به خود بگیرد تا اگر بعدها طرفین صلح کردند، در تجارت، بازسازی و سایر فعالیتها سهمی داشته باشد. البته اختلافات دریای جنوبی چین یک عامل تاثیرگذار برای انتخاب این حرکت و استراتژی خواهد بود.
• تطبیق با تغییر رژیم: همانطور که پیشتر ذکر شد، چین بر اساس ایدئولوژی با حکومتها رفتار نمیکند، بلکه منافع ملی را مبنای سیاست خارجی خود قرار میدهد. پیامد احتمالی تغییر رژیم در ایران آن است که چین تلاش خواهد کرد سریعاً با دولت جدید کانال ارتباطی برقرار کند و شاید حتی از نفوذ اقتصادیاش برای کسب محبوبیت بهره گیرد (مثلاً با ارائه کمکهای توسعهای). برای ایران پس از جمهوری اسلامی، ادامه سرمایهگذاری چین هم یک فرصت است (فراهم آوردن منابع مالی برای بازسازی) و هم یک تهدید (ایجاد بدهی خارجی و تشدید رقابت نفوذ میان چین و غرب بر دولت جدید). به هر روی، پیامد رویکرد چین آن است که این کشور همیشه دستی برای برداشتن سهم خود در آینده نگه میدارد.
پیامد انتخابهای اپوزیسیون و مردم ایران
• اعتراضات و نافرمانی مدنی: پیامد مستقیم اعتراضات گسترده، تضعیف کنترل حکومت بر اوضاع است. اگر این اعتراضات پراکنده و سرکوب شوند (مانند سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲)، نتیجه آن تنها آرامشی موقتی و گورستانی خواهد بود؛ در حالی که خشم انباشته شده در جامعه افزایش مییابد. اما اگر اعتراضات به حد بحرانی (۳.۵٪ پایدار جمعیت کشور) برسند که دستگاه سرکوب از عهده آن برنیاید، پیامد آن ایجاد شکاف در نیروهای مسلح و احتمال فروپاشی نظم حکومتی خواهد بود. این همان نقطه عطف انقلاب است که میتواند به استعفای رهبر یا فرار مقامات منجر شود. البته بین این دو وضعیت، یک ناحیه میانی نیز وجود دارد: اعتراضات مستمر اما بدون نتیجهای قطعی، که خروجی آن تضعیف تدریجی اقتدار رژیم و فروپاشی آهسته (Decay) است. این حالت شاید شبیه سالهای پایانی شوروی باشد که اعتراضات و نافرمانیها افزایش یافت تا سرانجام ساختار فرو ریخت. در هر حال، جنبش اعتراضی گسترده قطعا بازی را از حالت تعادل خارج میکند و رژیم را در وضعیت تدافعی و واپسین تلاش برای بقا قرار میدهد.
• همگرایی اپوزیسیون: اگر مخالفان یک آلترناتیو یگانه معرفی کنند (مانند یک شورای انتقالی فراگیر)، پیامد آن افزایش امید و سازماندهی در میان مردم داخل خواهد بود. در صحنه بینالمللی نیز، کشورها راحتتر میتوانند با این اپوزیسیون ارتباط رسمی برقرار کنند. این روند در موارد مشابه تاریخی (همچون لیبی در سال ۲۰۱۱ یا ونزوئلا در ۲۰۱۹ که شورای ملی انتقالی یا دولت در تبعید تشکیل شد) مشاهده شده است. البته اگر چنین همگرایی زودهنگام و بدون پشتوانه قوی داخلی شکل گیرد، ممکن است پیامد منفی داشته باشد؛ چرا که رژیم میتواند به مردم تلقین کند «دولت جایگزین را غربیها چیدهاند». اما اگر این اتحاد همراه با اوجگیری اعتراضات داخلی باشد، نتیجهاش شتاب گرفتن سقوط حکومت است؛ زیرا مردم و حتی بخشی از خواص رژیم خواهند دانست طرح بعدی چیست و ریزشها بیشتر خواهد شد.
• جلب حمایت خارجی: پیامد درخواست اپوزیسیون برای حمایت خارجی دوگانه است. برای رژیم حاکم، این درخواست تاییدی بر ادعای «دشمنان خارجی پشت اعتراضات هستند» میشود و ممکن است بهانهای برای افزایش خشونت فراهم آورد. اما برای جامعه معترض، دیدن کشورهایی که حاضرند علنا حکومتشان را طرد کنند یا با مخالفان ارتباط برقرار کنند، دلگرمکننده است و به آنها نشان میدهد که در انزوا نیستند. همچنین، کمکهای فنی مانند اینترنت ماهوارهای (که در جنگ ۲۰۲۵ موجب اطلاع رسانی قطرهای از حملات اسرائیل شد.) یا انتقال اطلاعات (افشاگریهای حقوق بشری) آسانتر میشود. در صحنه بینالمللی نیز چنین حمایتی میتواند زمینه اقدامات تنبیهی شدیدتر (همچون طرح پرونده حقوق بشری در شورای امنیت) یا حتی مشروعیتبخشی به دخالت محدود را فراهم کند. البته احتمال مداخله نظامی برای تغییر رژیم در ایران فعلاً بسیار پایین است، ولی اقدامات کوچکتری مانند ایجاد منطقه پرواز ممنوع در صورت وقوع جنگ داخلی، یا کمک تسلیحاتی به گروههای ضد رژیم در سناریوهای حاد ممکن است رخ دهد.
• نفوذ و شکاف درون رژیم: اگر اپوزیسیون بتواند ارتباطاتی با درون بدنه حاکمیت برقرار کند (مانند پیام دادن به ارتش و نیروهای نظامی برای بیطرف ماندن در صورت خیزش مردمی، یا دعوت از سپاه برای همراهی نکردن با رهبر بعدی)، پیامد بالقوه آن کودتا یا خیزش از درون علیه راس حکومت خواهد بود. حتی اگر این ارتباطگیری مستقیم نباشد، نفس وجود دودستگی در حکومت یک عامل کلیدی برای سقوط است. نمونه تاریخی انقلاب ۵۷ ایران نشان داد که وقتی بخشی از ارتش تصمیم گرفت بیطرف بماند، رژیم پیشین فرو پاشید. اکنون نیز تحلیلگران نشانههایی از دیدگاههای متفاوت در بالای نظام را رصد میکنند: گزارش آتلانتیک حاکی از آن بود که برخی از نخبگان(!) داخل حکومت از ایده برکناری آیتالله خامنهای توسط مجلس خبرگان در صورت تعمیق بحران صحبت میکنند. همچنین گفته میشود خود خامنهای بخشی از اختیاراتش را به یک شورای سپاه منتقل کرده، شاید به دلیل وضعیت سلامت. این شایعات نشان از پتانسیل شکاف دارد. اگر اپوزیسیون بتواند از این شکاف بهرهبرداری کند (با وعده مصونیت به فرماندهانی که دست از حمایت حکومت بردارند)، پیامد آن میتواند شتاب در فروپاشی باشد. هرگونه ریزش در نیروهای مسلح یا جدا شدن یک بخش از حاکمیت (مانند استعفای دستهجمعی مقامات میانی) علامتی قوی به جامعه برای خیزش نهایی است.
پیامد حرکتهای نیابتیهای جمهوری اسلامی
• گشودن جبههها: اگر حزبالله، حماس یا حوثیها، بنا به فرمان یا حتی خودسرانه، جبهه جدیدی علیه اسرائیل و متحدانش باز کنند، پیامد آن گسترش جغرافیای جنگ خواهد بود. مانند، ورود حزبالله به جنگ ۲۰۲۵ میتوانست مرگبار باشد، چرا که زرادخانهای از راکت را هنوز در اختیار دارد؛ هرچند گزارشها حاکی از آن بود که حزبالله به دلیل تلفات قبلی و مخالفت داخلی در سال ۲۰۲۴، این بار احتیاط به خرج داد. با این حال، چنانچه جبهههای لبنان، غزه، یمن و شاید سوریه (به شکل حمله به پایگاههای آمریکا) همزمان شعلهور شوند، دشمنان جمهوری اسلامی زیر فشار شدیدی قرار میگیرند و ممکن است نتوانند همه جبههها را مهار کنند. این استراتژی چندجبههای همان چیزی است که جمهوری اسلامی سالها با «محور مقاومت» تدارک دیده بود و پیامدش میتواند در کوتاهمدت به نفع جمهوری اسلامی باشد، چرا که تمرکز دشمن را از روی آن برمیدارد. اما در میان مدت، این گروهها نهایتا توسط اسرائیل و ائتلافش سرکوب خواهند شد (زیرا توان نظامی اسرائیل برتر است، اگر تمام قد وارد عمل شود و پس از هفت اکتبر شاهد این سیاست از سوی اسرائیل بودهایم). نتیجه این است که شاید جمهوری اسلامی موقتا نفسی بکشد، اما نیابتیهایش را یکی پس از دیگری از دست میدهد.
• خویشتنداری برای بقا: اگر این گروهها وارد درگیری نشوند و منتظر بمانند، پیامد آن محدود ماندن جنگ است. در سال ۲۰۲۵ دیدیم که غیر از چند حمله پراکنده راکتی، محور مقاومت (!) به شکل تمامقد وارد جنگ نشد. در نتیجه، درگیری ایران و اسرائیل مهار شد و هر دو طرف به یک آتشبس تن دادند. این خویشتنداری به بقا و حفظ ساختار هر دو طرف کمک کرد. بنابراین، پیامد عدم مداخله نیابتیها، جلوگیری از گسترش درگیری و حفظ خودشان است. اما برای جمهوری اسلامی ممکن است ناامیدکننده باشد که انتظار داشت دوستانش کمک بیشتری کنند. این وضعیت خودش شاید در آینده به بیاعتمادی بینجامد.
• استقلالطلبی: ا اگر نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی درک کنند که این حکومت دیگر قادر به حمایت از آنها نیست (به دلیل درگیری در بحران داخلی شدید)، این احتمال وجود دارد که مسیر مستقلتری را در پیش گیرند. پیامد این وضعیت برای منطقه، تغییر آرایش قوا خواهد بود. حماس شاید به ترکیه و قطر نزدیکتر شود، حزبالله در لبنان مجبور به مصالحه با دیگر جناحها شود، و گروههای عراقی به سمت دولت عراق تمایل پیدا کنند. این یعنی محور مقاومت از هم میپاشد. برای اسرائیل و عربستان، این رویداد بسیار مطلوب است، چرا که تهدید مستقیم علیه آنها کاهش مییابد. اما برای جمهوری اسلامی، به معنای از دست رفتن عمق استراتژیک و انزوای بیشتر است. با این حال، اگر رژیم ایران بخواهد از سقوط جلوگیری کند، شاید بدش نیاید که نیروهای نیابتی کمی مستقلتر شوند تا فشار از روی خودش کاهش یابد.
• انتقام نامتقارن: اگر رژیم جمهوری اسلامی در آستانه سقوط قرار گیرد، احتمال دارد دستوراتی به نیروهای نیابتی خود برای حملات شدید «تا آخرین نفس» صادر کند. پیامد آن میتواند یک هرجومرج منطقهای باشد: مانند حمله موشکی گسترده حوثیها به ریاض و ابوظبی، یا شلیک صدها راکت توسط حزبالله به اسرائیل. این نوع حملات کور خسارات زیادی وارد میکنند، اما احتمالاً بدون پشتیبانی جمهوری اسلامی تداوم نخواهند یافت و پس از مدتی، آن گروهها یا سرکوب میشوند یا مجبور به آتشبس خواهند شد(مانند آتشبس حوثیهای یمن و ایالات متحده). از اینرو، این سناریو اثر استراتژیک بلندمدتی جز ویرانی نخواهد داشت. با این حال، در تحلیل پیامدها، باید این سناریوی آخرالزمانی را نیز در نظر گرفت که ممکن است چند هفتهی جهنمی برای منطقه رقم بزند.
با ترسیم این پیامدهای کیفی، اکنون متوجه میشویم هر انتخاب و حرکت از سوی هر بازیگر چگونه میتواند عواقب دومینویی داشته باشد. هیچ حرکت مهمی در خلأ انجام نمیشود؛ بلکه بلافاصله واکنش سایرین را برمیانگیزد و مجموعه این کنش-واکنشها سرنوشت بازی را تعیین میکند. بهویژه، رفتار جمهوری اسلامی و آمریکا/اسرائیل، که در کانون تنش قرار دارند، بیشترین تأثیر را بر پیامد کلی میگذارد. در بخش بعد، با امتیازگذاری نسبی پیامدها، سعی میکنیم اولویت استراتژیهای ممکن را برای هر بازیگر ارزیابی کنیم.
نمرهگذاری پیامدها (Scoring Outcomes)
در نظریه بازیها، برای تحلیل دقیقتر، به هر پیامد یا پروفایل ترکیبی از حرکات، برداشت عددی یا امتیازی نسبت میدهند که نشانگر مطلوبیت آن وضعیت برای هر بازیگر است. قبلاً در جدول بخش ۴ چند وضعیت کلیدی همراه با امتیازات پیشنهادی معرفی شد. اینک با جمعبندی مباحث پیامدها، میتوان اصول کلی نمرهدهی از دید هر بازیگر را چنین بیان کرد:
از دید جمهوری اسلامی ایران
• بالاترین امتیاز (۱۰) مربوط به وضعیتی است که بقای رژیم تضمین شده، مشروعیت داخلیاش پایدار و تهدید خارجی ناچیز باشد. این سناریو میتواند در حالتی بسیار خوشبینانه (و با توجه به سیگنالهای مخابره شده از سوی تهران غیرممکن) رخ دهد که مثلاً یک توافق بزرگ بین شرق و غرب صورت گیرد و تمام خصومتها کنار گذاشته شود (تصوری مانند اینکه چین دوست آمریکا شود و ایران نیز همچون ویتنام با همه آشتی کند؛ که فعلاً محال به نظر میرسد). اما برای رتبهبندی واقعبینانهتر، رژیم احتمالاً امتیاز ۹ یا ۱۰ را به حالتی میدهد که بدون تغییر ساختار و ایدئولوژی، تحریمها رفع شده و امنیتش نیز تأمین باشد – چیزی شبیه به برجام ۲۰۱۵ به اضافه تضمین عدم تغییر رژیم. چنین حالتی در حال حاضر روی میز نیست، از اینرو رژیم باید بین گزینههای موجود ارزشگذاری کند.
• امتیاز بالا (۷ یا ۸) برای رژیم وضعیتی است که بتواند بدون امتیازدهی خیلی بزرگ، خطر جنگ را دفع کند و اقتصاد را به قدر نیاز بچرخاند. برای مثال، سناریوی «ادامه وضع موجود» با فروکش کردن اعتراضات داخلی و پیدا شدن راههای درآمد (مانند کمک چین، قاچاق نفت و …) شاید از دید حاکمان امتیاز مثبتی داشته باشد (نه ایدهآل، اما قابل تحمل).
• در جدول، به وضعیت «الف» نمره ۶ دادم که متوسط است، چون به هر حال اقتصاد در آن وضعیت نامطلوب بود. اگر کمی وضعیت اقتصادی بهتر شود (با کمک بیشتر شرق)، شاید جمهوری اسلامی به آن وضعیت نمره ۷ بدهد.
• امتیاز میانی (۵ یا ۶) وقتی است که رژیم مجبور به برخی عقبنشینیها شود اما همچنان در قدرت باقی بماند. نمونه آن میتواند توافقی شبیه به «برجام ۲» باشد که جمهوری اسلامی را محدود میکند، اما در عوض پول دریافت میکند. این وضعیت برای رژیم قابل قبول، اما نه لذتبخش است (چرا که به ایدئولوژیاش لطمه میخورد). در حالت دیگر، ممکن است رژیم با اعتراضات وسیعی روبرو شود و برای آرام کردن اوضاع به مردم امتیازاتی بدهد (از جمله آزادی زندانیان، کنار گذاشتن گشت ارشاد) بدون آنکه ساختار کلی تغییر کند. این نیز موقعیتی با امتیاز ۵ یا ۶ است: زنده ماندن با زخم.
• امتیاز پایین (۲ تا ۴) به حالتی تعلق دارد که رژیم تحت فشار مرگبار قرار گیرد. جنگ شدید، تحریمهای فلجکننده تا حد فروپاشی اقتصاد، یا اعتراضات گستردهای که حکومت نظامی را ضروری سازد – همگی وضعیتهای بحرانی برای بقای رژیم هستند. به عنوان نمونه، من به سناریوی «ب» (جنگ گسترده) نمره ۲ دادم، زیرا رژیم را تا آستانه نابودی پیش خواهد برد. سرکوب خونین اعتراضات سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲ نیز رژیم را از لحاظ مشروعیت در وضعیت خطرناکی قرار داد؛ اما چون توانست اوضاع را کنترل کند، شاید خودشان آن را مثلاً نمره ۴ حساب کرده باشند (یعنی خطر رفع شد، اما پایههای نظام آسیب جدی دید).
• امتیاز ۱ طبیعتاً بدترین حالت برای رژیم است: سقوط. این وضعیت از نگاه جمهوری اسلامی بدترین نتیجه ممکن است، ولی از دید مردم معترض دقیقاً برعکس، مطلوبترین (۱۰) سناریو به شمار میرود.
از دید اسرائیل
• امتیاز ۱۰ زمانی است که تهدید جمهوری اسلامی به کلی از بین برود بدون آنکه هزینه وجودی برای اسرائیل داشته باشد. یعنی جمهوری اسلامی نه تنها سلاح هستهای ندارد، بلکه حکومتش هم دیگر دشمنی نمیکند (ترجیحا حکومتی دوست یا بیتفاوت جایگزین شود). شاید فروپاشی جمهوری اسلامی و برقراری یک دولت سکولار دوست غرب در تهران، سناریوی ۱۰ از ۱۰ برای اسرائیل باشد.
• امتیاز بالا (۷ تا ۹) وضعیتهایی هستند که برنامه هستهای جمهوری اسلامی نابود یا متوقف شده، نیابتیهای آن تضعیف یا خنثی شدهاند، و جمهوری اسلامی مشغول مشکلات داخلی خودش است. حالت جنگ ۲۰۲۵ (طلوع شیران) اگر مثلاً به خیزش داخلی میانجامید میتوانست برای اسرائیل به ۸ یا ۹ تبدیل شود (هرچند هنوز خطر هرجومرج را داشت). یا یک توافقی که جمهوری اسلامی را بطور کامل و تمام مدت از تسلیحات اتمی دور نگه دارد و برنامه موشکی آنرا تحت کنترل آورد و رفتار منطقهایاش را مهار کند (از جمله تمدید محدودیتهای برجام تا چند دهه) هم برای اسرائیل نمره بالایی دارد، البته اسرائیل این را کافی نمیداند اما بهرحال بهتر از وضع فعلی است.
• امتیاز متوسط (۴ تا ۶) به حالتی تعلق دارد که تهدید جمهوری اسلامی وجود دارد، اما تحت کنترل نسبی است. این وضعیت شبیه به دوره قبل از جنگ است: ایران اورانیوم ۶۰٪ در اختیار داشت، اما هنوز به بمب نرسیده بود و تنها در پنجره زمانی دستیابی به آن قرار داشت. حضورش در سوریه مزاحم بود، اما اسرائیل مرتب مواضع آن را بمباران و تلفات زیادی وارد میکرد. حزبالله مسلح بود، اما پس از حملات منظم و دقیق اسرائیل شدیداً تضعیف شده بود و از دخالت تمامقد خودداری میکرد. اسرائیل این وضعیت را خطرناک، اما قابل مدیریت میدید. چنین حالتی را میتوان نمره ۵ یا ۶ داد: وضعیت نه آنقدر آرام است که بتوان راحت خوابید، نه آنقدر بحرانی که به بیخوابی مطلق منجر شود.
• امتیاز پایین (۲ تا ۳) به مواقعی تعلق دارد که اسرائیل با تهدید فوری و جدی مواجه شود. به عنوان نمونه، اگر جمهوری اسلامی مخفیانه به سلاح اتمی دست یابد و آن را رسماً اعلام نکند (وضعیت ابهام یا ambiguity)، اسرائیل در کابوسی دائمی فرو خواهد رفت – نه بهانهای برای حمله خواهد داشت و نه آرامش خاطر. یا اگر جنگی آغاز شود و هزاران موشک بر سر اسرائیل بریزد، حتی اگر نهایتا پیروز شود، باز هم خسارات و تلفات برای جامعه کوچک (از نظر جمعیتی) اسرائیل دردناک خواهد بود. در جنگ ۲۰۲۵ (طلوع شیران)، شواهدی وجود داشت که نارضایتی داخلی هر چند کم در اسرائیل با این پرسش وجود داشت: چرا ما وارد این ماجراجویی شدیم و موشک بالای سرمان آمد؟
• امتیاز ۱ بدترین حالت: جمهوری اسلامی به سلاح هستهای دستیابد و رژیم فعلی باقی بماند. این برای اسرائیل کابوس مطلق است زیرا موجودیتش با خطر کاملا جدی مواجه میشود (هرچند برخی تحلیلها میگویند بازدارندگی برقرار میشود، اما اسرائیل نمیپذیرد). همچنین اگر جنگی رخ دهد و اسرائیل ضربه اساسی بخورد (مثلاً شهری نابود شود)، این هم امتیاز ۱ است.
از دید ایالات متحده آمریکا
• امتیاز ۱۰ برای ایالات متحده وقتی حاصل میشود که مسئله جمهوری اسلامی بدون جنگ حل شود و حکومتی متعارف در تهران بر سر کار آید. حکومتی که نه به دنبال سلاحهای ممنوعه است و نه اسرائیل را تهدید میکند، و چه بسا روابط نزدیکی با غرب برقرار سازد. در چنین حالتی، ایالات متحده هم به اهداف امنیتی خود (بویژه در منطقه منا) میرسد، هم ارزشهایش (دموکراسی و حقوق بشر در ایران) تأمین میشود، و هم یک بازار بکر مالی و سرمایهگذاری جدید مییابد.
• امتیاز بالا (۷ تا ۹) حالتی است که خطر هستهای رفع شود و رفتار بیثبات کننده جمهوری اسلامی به حداقل برسد، بدون نیاز به مداخله نظامی بزرگ. این وضعیت میتواند از طریق یک توافق نیرومند یا فشار چندجانبه حاصل شود. حتی تغییر رژیم جمهوری اسلامی، اگر به سرعت و کمهزینه باشد، برای ایالات متحده نمره بالا دارد (مانند سناریوی انقلاب نرم/مخملی).
• امتیاز متوسط (۴ تا ۶) زمانی است که وضعیت مدیریت شده، اما نارضایتبخش ادامه یابد. این شبیه به دوران فعلی است که تحریمها برقرارند، اما جمهوری اسلامی همچنان یک تهدید جدی است. یا پس از یک جنگ، یک آتشبس حاصل شود که نه پیروزی کامل است و نه شکست (مانند شرایط فعلی)، اما دستکم موقتا شعلههای درگیری را خاموش کرده است. ایالات متحده از اینکه مجبور شود منابع نظامیاش را در خاورمیانه نگه دارد و حواسش از رقابتهای مهمتر پرت شود، راضی نیست؛ بنابراین، برای چنین وضعیتی شاید نمره ۵ یا ۶ را اختصاص دهد.
• امتیاز پایین (۲ تا ۳) به جنگ بزرگ یا بحران شدیدی مربوط میشود که ایالات متحده را ناچار به دخالت میکند و پرهزینه است. اگر به عنوان مثال مجبور شود صدها میلیارد دلار خرج جنگ یا بازسازی کند و جان سربازانش به خطر بیفتد، یا جمهوری اسلامی در واکنش به تحریمها اقدامات تروریستی در خاک ایالات متحده یا علیه سفارتهایش انجام دهد، اینها نتایج بسیار بدی برای ایالات متحده خواهد بود.
• امتیاز ۱ نیز بدترین حالت را نشان میدهد: یا جمهوری اسلامی به بمب هستهای دست یابد و یک مسابقه تسلیحاتی منطقهای آغاز شود که کل رژیم عدم اشاعه – سنگ بنای سیاستهای ایالات متحده – فروریزد. یا جمهوری اسلامی به کشوری کاملاً تابع چین/روسیه تبدیل شده و ایالات متحده نفوذ خود را به کلی از خلیج فارس از دست رفته ببیند. یا سناریوی هرجومرج در جمهوری اسلامی رخ دهد که طی آن گروههای افراطی یا تجزیهطلب ظهور کنند و منطقه برای دههها بیثبات شود. اینها کابوسهای واشنگتن هستند.
برای سایر بازیگران هم میتوان به شکل مشابه نمرهگذاری کرد:
• برای اروپا، بهترین حالت، جلوگیری از جنگ و اشاعه هستهای است (چیزی شبیه به احیای برجام) – که به آن امتیاز ۹ تعلق میگیرد. در مقابل، بدترین سناریو با امتیاز ۱ یا ۲، بروز موج گسترده پناهجویان و تروریسم ناشی از فروپاشی جمهوری اسلامی است. ادامه وضعیت فعلی تحریم و تنش متوسط، که نه تجارت گستردهای برای اروپا دارد و نه بحران امنیتی شدیدی ایجاد میکند، شاید امتیاز ۵ را به خود اختصاص دهد (وضعیتی قابل تحمل، اما نه مطلوب).
• برای روسیه، هرچه ایالات متحده بیشتر درگیر و جمهوری اسلامی وابستهتر باشد، مسکو شادتر خواهد بود. شاید جنگ محدود جمهوری اسلامی و اسرائیل برای روسیه امتیاز ۷ را به همراه داشت، چرا که قیمت نفت بالا رفت و ایالات متحده گرفتار شد. اما فروپاشی کامل جمهوری اسلامی نیز برای روسیه خطرناک است، زیرا مرزهایش ناامن شده و یک متحد را از دست میدهد – این سناریو برایش امتیاز ۳ خواهد داشت. بهترین حالت برای روسیه ممکن است جمهوری اسلامی ضعیف اما پایدار و ضد غرب باشد (امتیاز ۹)، در حالی که بدترین حالت برایش، جمهوری اسلامی غربگرا و متحد ایالات متحده است (امتیاز ۱).
• برای چین، مطلوبیت بالا به معنای ثبات منطقه و دسترسی بلندمدت به منابع و بازار (انحصاری) جمهوری اسلامی بدون حضور رقبای غرب است – که به آن امتیاز ۱۰ تعلق میگیرد. در مقابل، جنگ و بیثباتی که جریان انرژی را مختل کند یا جمهوری اسلامی را ضعیف یا تجزیه نماید، برای چین بسیار بد است – این سناریو برایش امتیاز ۲ خواهد داشت. وضعیت فعلی تنش کنترلشده، که چین نفت ارزان میخرد و غرب را دور میزند، شاید امتیاز ۷ را به خود اختصاص دهد. این حالت، برای چین سودمند است و دسترسی به منافع استراتژیک را با حداقل ریسک فراهم میکند.
• برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی، براندازی رژیم و برقراری دموکراسی، هدف نهایی و امتیاز ۱۰ است. در مقابل، سرکوب و استمرار وضعیت فعلی، امتیاز ۱ را به خود اختصاص میدهد. هرچه رژیم ضعیفتر شود و جهان آن را بیشتر منزوی کند، اپوزیسیون خوشحالتر خواهد بود (برای نمونه، جنگی که منجر به خیزش شود، امتیاز ۹ را دارد). در مقابل، هرچه رژیم قدرت گیرد (با رفع تحریمها ثروتمند شود و بتواند سرکوب را قویتر اداره کند)، امتیاز برای اپوزیسیون یک (کمترین) خواهد بود.
• برای نیروهای نیابتی، بقا و حمایت جمهوری اسلامی و عدم خیانت آن، حیاتی است. اگر جمهوری اسلامی قوی باشد و از آنها حمایت کند، امتیاز بالایی برایشان به همراه دارد (به عنوان مثال، حزبالله تمایل دارد جمهوری اسلامی هستهای و ثروتمند باشد – این وضعیت امتیاز ۱۰ را برایشان خواهد داشت). در مقابل، بدترین سناریو برایشان سقوط رژیم جمهوری اسلامی است که آنها را بدون پشتوانه رها میکند – این سناریو امتیاز ۱ را به خود اختصاص میدهد. جنگ منطقهای شمشیری دولبه است: در کوتاهمدت ممکن است به نام مبارزه با صهیونیسم برایشان خوشایند باشد (امتیاز ۷)، اما اگر شدت یابد، آنها را نابود خواهد کرد (امتیاز ۲).
این امتیازدهی به ما کمک میکند تا تعادل نش احتمالی را درک کنیم. در تعادل نش، هیچ بازیگری نمیتواند با تغییر یکجانبه حرکت خود، وضعیت بهتری (امتیاز بالاتری) کسب کند. برای یافتن این تعادل، باید سناریویی را پیدا کنیم که در آن – با توجه به امتیازات – هر بازیگر در بهترین پاسخ به استراتژیهای دیگران باشد.
برای این منظور، ابتدا باید مرور کنیم که استراتژی جمهوری اسلامی در ۴۶ سال گذشته چه بوده و چگونه تلاش کرده تا امتیازات خود را به حداکثر برساند؛ سپس خواهیم دید که آیا اکنون این استراتژی به نقطه تعادلی با رقبای خود رسیده است یا خیر.
تحلیل استراتژی غالب جمهوری اسلامی در چارچوب ۴۶ سال گذشته
از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۷ تاکنون، این نظام دورههای مختلفی را پشت سر گذاشته، اما استراتژی بقا و حفظ نظام آن دارای تداوم قابل توجهی بوده است. میتوان گفت استراتژی کلان جمهوری اسلامی ترکیبی بوده از سرکوب در داخل، صدور بحران به خارج، ایجاد بازدارندگی نظامی، و انعطافپذیری تاکتیکی زمانی که در تنگنا قرار گرفته است. در یک نگاه تاریخی-بازی، رفتار رژیم را میتوان به چند فاز تقسیم کرد:
• دهه ۱۳۶۰ (دهه ۱۹۸۰ میلادی): بازی مرگ و زندگی و آغاز نیابتیها
در ابتدای انقلاب، جمهوری اسلامی وارد یک بازی مرگ و زندگی با دشمنان داخلی (گروههایی که ضد انقلاب میخواند) و خارجی (صدام حسین در جنگ تحمیلی و ایالات متحده در بحران گروگانگیری کارمندان سفارت در تهران) شد. استراتژی خمینی و یارانش، بسیج تودهای ایدئولوژیک برای سرکوب مخالفان و استفاده از احساسات انقلابی برای مقاومت در جنگ بود.
در نظریه بازی، این را میتوان یک حرکت همه-یا-هیچ دانست: رژیم در شرایطی بود که یا باید پیروز میشد یا نابود. در نهایت، با سرکوب مخالفان داخلی و پذیرش آتشبس در جنگ (که خمینی آن را «جام زهر» نامید)، رژیم خود را نجات داد. این نشان میدهد حتی در آن دوره نیز هنگام ضرورت، نظام حاضر شد از شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» عقبنشینی کند (انعطاف تاکتیکی) تا بقای کل سیستم تضمین شود. دهه ۶۰ همچنین زمان شروع شکلگیری شبکه نیابتیها بود: حزبالله لبنان محصول همین دوران است که جمهوری اسلامی برای فشار بر اسرائیل و صدور انقلاب ایجاد کرد.
• دهه ۱۳۷۰ (دهه ۱۹۹۰ میلادی): سازندگی، تنشزدایی و تقویت بازدارندگی
پس از پایان جنگ، استراتژیستهای جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدند که برای بقا نمیتوانند صرفاً بر ایدئولوژی و جنگ متکی باشند؛ بلکه نیاز به سازندگی اقتصادی و تنفس بینالمللی دارند. از این رو، دولت هاشمی رفسنجانی سیاست تنشزدایی منطقهای و بازسازی را در پیش گرفت.
در این دهه، جمهوری اسلامی در بازی بینالمللی، حالت همکاری مشروط را آزمود: برای مثال، در جنگ اول خلیج فارس بیطرف ماند تا با غرب درگیر نشود، در بوسنی پشت صحنه با غرب علیه صربها همکاری کرد و روابطش را با عربستان سعودی و اروپا بهبود بخشید. این روند به بهبود اقتصاد و امنیت نسبی منجر شد.
اما همزمان، نظام جمهوری اسلامی بازدارندگی نامتقارن خود را تقویت کرد: توسعه برنامه موشکی پس از تجربه موشکباران شهرها در جنگ، اهمیت زیادی یافت. همچنین در داخل، با وجود بازی استراتژیک فضای بازتر دوره خاتمی در اواخر این دهه، نهادهای امنیتی (سپاه، وزارت اطلاعات) مراقب بودند که اصلاحات بیش از حد به تهدیدی برای نظام تبدیل نشود – و در سال ۱۳۷۸، برخورد با کوی دانشگاه نشان داد که سرکوب داخلی هر زمان لازم باشد اعمال میشود.
• دهه ۱۳۸۰ (دهه ۲۰۰۰ میلادی): محاصره، تقابل و بازی هستهای
در دهه ۱۳۸۰، با حمله ایالات متحده به افغانستان و عراق، جمهوری اسلامی خود را در محاصره نظامی دید. استراتژی جمهوری اسلامی در واکنش به این وضعیت، بازی ائتلافی با «دشمنِ دشمن» بود: از سقوط طالبان و صدام استقبال کرد و حتی ابتدا با آمریکاییها همکاری اطلاعاتی داشت. اما وقتی متوجه شد که ایالات متحده، جمهوری اسلامی را «محور شرارت» نامیده و احتمالاً هدف بعدی است، رویه تقابلی در پیش گرفت.
شبکه نیابتی در عراق و حمایت از گروههای ضد ایالات متحده (مانند کتائب حزبالله) برای فرسایش نیروهای ایالات متحده، بخشی از این استراتژی بود. در قضیه هستهای، این دهه اوج بازی پنهانکاری و امتیازدهی متناوب بود. جمهوری اسلامی مخفیانه برنامه غنیسازی را توسعه داد، اما زمانی که در سال ۲۰۰۲ افشا شد، مدتی آن را تعلیق کرد (توافق سعدآباد ۲۰۰۳) تا از جنگ جلوگیری کند. سپس، با روی کار آمدن احمدینژاد در سال ۱۳۸۴، دوباره تعهدات را کنار گذاشت و سرعت برنامه را افزایش داد. این بازی مذاکراتی – خروج از مذاکرات مرتبا تکرار شد تا سال ۱۳۸۶ که پرونده به شورای امنیت رفت و تحریمها آغاز شد.
اما حتی در اوج لفاظی احمدینژاد، شواهد تاریخی حاکیست که ایران در خفا پیامهایی برای کاهش تنش میفرستاد (مجموع نامههای ۲۰۰۶ – ۲۰۰۷ احمدی نژاد به مرکل، ژاک شیراک، رومانو پرودی، پاپ بندیک شانزدهم و جورج بوش پسر رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا برای به اصطلاح کاهش تنش). این نشان میدهد اهداف بقای نظام بر هر چیز مقدم بوده؛ حکومت نه آنقدر ماجراجو بوده که خودکشی کند، نه آنقدر سازشکار که دست از اهدافش بکشد – بلکه «آزمون و خطا» کرده تا ببیند تا کجا میتواند پیش رود.
• دهه ۱۳۹۰ (دهه ۲۰۱۰): فشار حداکثری و استراتژی دوگانه جمهوری اسلامی
در اوایل دهه ۱۳۹۰، فشارهای خارجی بر جمهوری اسلامی به اوج خود رسید: تحریمهای فلجکننده (عملاً شرایط «نفت در برابر غذا»)، تهدید مداوم اسرائیل به بمباران، و خیزشهای منطقهای «بهار عربی» که هم فرصتهایی (برای نفوذ در کشورهای دستخوش انقلاب) و هم تهدیدهایی (احتمال سرایت به جمهوری اسلامی) را به همراه داشتند. پاسخ استراتژیک جمهوری اسلامی به این وضعیت، دو وجه داشت:
۱. افزایش عمق استراتژیک
جمهوری اسلامی از خلأ قدرت در منطقه حداکثر استفاده را کرد. این شامل دخالت در جنگ سوریه برای نجات اسد (و ایجاد شبکه شبهنظامی چندملیتی زیر نظر سپاه قدس)، حمایت از حوثیها در یمن علیه عربستان سعودی، و ایجاد و تقویت حشدالشعبی در عراق میشد. نتیجه این شد که تا اواخر دهه ۲۰۱۰، جمهوری اسلامی نفوذ بیسابقهای از مدیترانه تا دریای سرخ پیدا کرد (محور مقاومت/حلقه آتش). این وضعیت به یک برگه چانهزنی برای بقای نظام تبدیل شد: به این معنا که «اگر به ما حمله کنید، کل منطقه آتش میگیرد.»
۲. نرمش قهرمانانه در پرونده هستهای
با روی کار آمدن حسن روحانی و فشار اقتصادی بیسابقه ایالات متحده، جمهوری اسلامی به مذاکرات جدی تن داد که حاصلش برجام در سال ۲۰۱۵ شد. این توافق نمونهای از تعادل موقت برد-برد بود: جمهوری اسلامی بطور موقت از انزوای اقتصادی خارج شد و برنامه هستهای خود را محدود/نظارتی کرد (به امید توسعه اقتصادی برای تحکیم مشروعیت داخلی). از سوی دیگر، غرب نیز اطمینان یافت که خطر فوری بمب هستهای رفع شده است. خامنهای این عقبنشینی را «نرمش قهرمانانه» نامید تا آن را در داخل توجیه کند. این نشان داد که حکومت زمانی امتیاز میدهد که خطر را بسیار جدی ببیند، اما آن را موقتی و تاکتیکی میداند، نه یک تغییر استراتژیک.
در همین دهه، تجربههای دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ (اعتراضات گسترده اقتصادی) زنگ خطر را به صدا درآورد که نارضایتی داخلی همپای تهدید خارجی برای بقای نظام خطرناک شده است. پاسخ رژیم سرکوب شدید (بیش از ۱۵۰۰ کشته در ۲۰۱۹) و قطع اینترنت و… بود. بنابراین، استراتژی بقای رژیم اینجا مکمل دیگری یافت: کنترل فضای مجازی و اطلاعات برای خنثی کردن سازماندهی اعتراضات. سپاه سایبری و طرح صیانت در همین راستا معنا پیدا میکنند.
• دهه ۱۴۰۰ (دهه ۲۰۲۰) تاکنون: تشدید فشار و سازگاری استراتژیک
دهه ۱۴۰۰ ادامه روندهای پیشین، اما با شدتی بیشتر بوده است. خروج ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸، جمهوری اسلامی را مجدداً در تنگنای تاریخی قرار داد: اقتصاد بهشدت آسیب دید، اما جمهوری اسلامی استراتژی صبر و در عین حال تلافی محدود را در پیش گرفت (یک سال پس از خروج از برجام، نقض پلکانی آن را آغاز کرد). آنها احتمالاً گمان میکردند ترامپ نهایتا امتیاز میدهد یا با پایان دورهاش با رئیس جمهوری بعدی صاحب امتیاز خواهند شد.
با روی کار آمدن بایدن، جمهوری اسلامی ابتدا امید به مذاکرات داشت، اما طولانی شدن روند و سپس بحرانهای ۱۴۰۱ (اعتراضات سراسری پس از قتل مهسا امینی) شرایط را پیچیده کرد. در این مقطع، استراتژی بقای ۴۶ ساله رژیم به این ترتیب عمل کرد:
۱. تشدید سرکوب
جمهوری اسلامی سرکوب را تشدید کرد. بیش از ۵۰۰ تن در خیابانها کشته شدند و هزاران تن بازداشت شدند.
۲. عدم امتیازدهی به معترضان
جمهوری اسلامی هیچ امتیاز محدودی به معترضان نداد، چون عقیده داشت عقبنشینی باعث گستاختر شدن مخالفان میشود. بلکه به جای اصلاح داخلی، به پروپاگاندای خارجی متوسل شد: اعتراضات را کار دشمن جلوه داد تا هم نیروهایش را متحد کند و هم از اعتراضات مشروعیتزدایی کند.
۳. چرخش به سمت متحدان شرقی
برای تخفیف فشار غرب، جمهوری اسلامی بیشتر به سمت متحدان شرقی متمایل شد. در سال ۲۰۲۱ رسماً به سازمان به پیمان شانگهای پیوست، قرارداد ۲۵ ساله با چین را عملیاتی کرد (هرچند نتایجش آهسته است) و فروش/تحویل پهپاد و موشک به روسیه برای جنگ اوکراین را آغاز کرد که روسیه را بدهکار جمهوری اسلامی کرد.
۴. تغییر تاکتیک در سیاست منطقهای
جمهوری اسلامی وقتی خود را در اوج تنش با اسرائیل و ایالات متحده دید، از در دوستی با عربستان سعودی و امارات متحده عربی وارد شد (توافق پکن ۲۰۲۳). این به معنی شکستن حلقه اتحاد ضد جمهوری اسلامی منطقهای و کاستن از یک جبهه دشمن بود. در واقع، رژیم با یک حرکت دیپلماتیک کوشید ضربهای به اسرائیل زند، چون نتانیاهو میخواست جبهه متحد عربی-اسرائیلی علیه جمهوری اسلامی بسازد، اما آشتی جمهوری اسلامی و عربستان سعودی آن اقدام را (مقطعی) تضعیف کرد.
۵. تسریع برنامه هستهای به عنوان اهرم
جمهوری اسلامی در این سالها بهسرعت درصد و حجم غنیسازی را بالا برد، تا حدی که در سال ۲۰۲۳ به اورانیوم ۶۰٪ در مقیاس صنعتی رسید و حتی ذرات ۸۳٪ (نزدیک سطح تسلیحاتی) نیز توسط آژانس انرژی اتمی کشف شد. این حرکت دو پیامد داشت: یکی اینکه طرفهای غربی را به هراس انداخت و شاید مایل به دادن امتیاز بیشتر کرد؛ دوم اینکه اسرائیل را به سمت آستانه تصمیمگیری سخت برد. در واقع، استراتژی جمهوری اسلامی در اینجا یک بازی شجاعت (game of chicken[4]) را تداعی کرد: هر چه جلوتر رفت، هزینه توقف بیشتر شد، هم برای جمهوری اسلامی و هم برای اسرائیل. نهایتا اسرائیل در سال ۲۰۲۵ برخلاف انتظار و پیشبینی جمهوری اسلامی وارد عمل شد.
۶. حفظ تعادل در نیروهای مسلح
در این دهه شاهد پاکسازی یا مرگ مشکوک برخی فرماندهان ارشد سپاه بودیم و نیز ارتقاء چهرههای وفادار به بیت رهبری. پس از کشته شدن قاسم سلیمانی توسط ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ (که یک ضربه حیثیتی به نظام و سپاه بود)، خامنهای عملاً فرماندهی نیروی قدس و عملیات منطقهای را مستقیماً تحت نظر خود گرفت و افراد مطیعتری به خدمت گماشت. برخی گزارشها حاکی است که وی حتی شورایی در سپاه تشکیل داده تا در صورت مرگش، انتقال قدرت را مدیریت کنند. این نشان میدهد رژیم بهشدت مراقب وحدت درونی قوای سرکوب است، چون میداند شکاف در سپاه یا ارتش مساوی پایان بازی است.
۷. توجه به فناوریهای کنترل
قطع اینترنت در زمان اعتراضات و تلاش برای راهاندازی اینترنت ملی (شبکه اینترانت به وسعت ایران)، خرید تجهیزات شنود و تشخیص چهره از چین، و نیز پروژههایی مثل سوپر اپلیکیشن «مبین» سپاه، همه جزء استراتژی بقای جدیدند که میخواهد توان پیشبینی و پیشگیری از اعتراضات را بالا ببرد.
با بررسی این روند ۴۶ ساله، الگوی استراتژی جمهوری اسلامی چنین به نظر میرسد:
• حداکثرسازی بقای رژیم: این هدف اصلی است، حتی اگر به قیمت رفاه مردم و ویرانی کشور تمام شود.
• انعطافپذیری در تاکتیکها: وقتی فشار بیش از حد شود، رژیم حاضر به عقبنشینیهای تاکتیکی است.
• استفاده از دشمنان خارجی برای انسجام داخلی: بلند کردن پرچم مبارزه با «استکبار» ابزاری برای مشروعیتسازی و متحد کردن نیروهای داخلی است.
• ایجاد عمق استراتژیک منطقهای: میدان نبرد به بیرون مرزها منتقل میشود تا از درگیری مستقیم در داخل جلوگیری شود.
هرگاه فشار خارجی کاهش یافته، رژیم مجال یافته که مخالفان داخلی را سرکوب و مهار کند؛ و هرگاه فشار داخلی زیاد شده، سعی کرده با بحران خارجی یا امتیاز خارجی، آن را منحرف یا خنثی نماید.
استراتژی بقا در قالب نظریه بازی: دفاع انعطافپذیر، اما تهاجمی
این استراتژی در قالب نظریه بازی، شبیه بازی بقا است. در این بازی، رژیم همیشه ترکیب استراتژیهایش را طوری تنظیم کرده که احتمال بقای خود را بیشینه کند، ولو آن حرکت در کوتاهمدت برای مردم هزینهزا یا خلاف منافع ملی باشد. به عنوان نمونه، پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در سال ۱۳۶۷ یا برجام در سال ۱۳۹۴، هر دو در زمانی بود که ادامه وضعیت میتوانست بقای نظام را تهدید کند (در یکی خطر فروپاشی نظامی و در دیگری خطر فروپاشی اقتصادی). به محض عبور از بحران، رژیم به شرایط عادی خود (تقابل) برگشته است.
بنابراین، استراتژی قالب جمهوری اسلامی را میتوان دفاع انعطافپذیر اما تهاجمی در لبه مرزها توصیف کرد. این استراتژی تا امروز موفق به حفظ نظام شده، اما سوال اساسی این است که آیا با تغییر شرایط (افزایش خشم مردمی، پیشرفت فناوریهای دشمن، شکلگیری اتحادهای جدید منطقهای علیه جمهوری اسلامی) باز هم جوابگوست؟ یافتن تعادل نش در وضعیت کنونی مستلزم بررسی این نکته است که آیا رژیم میتواند به حرکت فعلی خود ادامه دهد یا بازیگران دیگر آن را به نقطه بیبازگشت خواهند کشاند.
تعادل نش میان جمهوری اسلامی و سایر بازیگران (به ویژه اسرائیل و ایالات متحده آمریکا)
همانطور که ذکر شد، تعادل نش (برگرفته از نظریه جان نش ریاضیدان برنده جایزه نوبل اقتصاد) نقطهای در فضای استراتژیک است که هیچ بازیگری با انحراف یکجانبه از استراتژی خود سود بیشتری کسب نمیکند. یافتن چنین تعادلی در بازی چندجانبه ما پیچیده است، اما میتوان بر اساس وضعیت فعلی و روندهای اخیر حدس زد که چه آرایش یا الگوی رفتاری ممکن است تعادلی (هرچند موقتی) باشد.
پیش از جنگ ۲۰۲۵: تعادل نانوشتهای که شکست
پیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، برخی تحلیلگران معتقد بودند که یک نوع تعادل نش نانوشته بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده/اسرائیل شکل گرفته بود. در این تعادل:
• جمهوری اسلامی به غنیسازی زیر ۶۰٪ بسنده میکرد و سلاح نمیساخت (تا حمله نظامی قطعی نشود).
• غرب نیز تحریمها را ادامه میداد ولی از درگیری مستقیم پرهیز میکرد.
• اسرائیل نیز به خرابکاریهای موضعی قناعت میکرد و حمله گسترده انجام نمیداد.
این وضعیت چند سال دوام داشت؛ نه جمهوری اسلامی امتیاز خواسته شده (توافق جدید) را داد، نه ایالات متحده/اسرائیل اقدام نهایی (حمله) را انجام دادند – چون هر دو طرف وضعیت موجود را به ریسک بدتر شدن ترجیح میدادند. اما چرا این تعادل شکسته شد؟ دلیل آن، تغییر در برداشت هزینه-فایده یکی از بازیکنان بود: اسرائیل (دولت جدید نتانیاهو) قانع شد که ادامه این وضعیت بویژه پس از حمله تروریستی حماس (نیابتی جمهوری اسلامی) در هفت اکتبر ۲۰۲۳ و سقوط حکومت بشار اسد) به ضررش است، زیرا جمهوری اسلامی زمان میخرد و قویتر میشود. از منظر بازی، اسرائیل فکر کرد با خروج از استراتژی قبلی (و انتخاب حمله) شاید نتیجه بهتری بگیرد؛ یعنی تعادل قبلی دیگر باثبات نبود. در واقع نتانیاهو یک تعادل متفاوت را مدنظر داشت: تعادلی که فقط در صورت عقبنشینی کامل جمهوری اسلامی پایدار باشد. به عبارت دیگر، از دید او تعادل قبلی واقعاً تعادل نبود، بلکه تلهای بود که جمهوری اسلامی از آن بهره میبرد.
پس از جنگ ۲۰۲۵: تعادل جدید یا صلح مسلح؟
بنابراین، اکنون پس از یک دور درگیری مستقیم، آیا میتوان وضعیت جدیدی را تعادل دانست؟ شاید. یک احتمال این است که:
• جمهوری اسلامی دریافته باشد که آستانه تحمل اسرائیل/ایالات متحده در چه محدودهای است و از این پس رفتارش را با این شاخص تنظیم کند (برای نمونه، فعلاً غنیسازی بیشتر یا اقدامات تحریکآمیز را متوقف کند تا تجدید قوا کند، که دقیقا خلاف آن عمل میکند و با تصویب قانونی در مجلس شورای اسلامی، اجرای ان پی تی و همکاری با آژانس انرژی اتمی را تعلیق کرده است).
• در مقابل، ایالات متحده و اسرائیل هم پی برده باشند که تغییر رژیم جمهوری اسلامی از بیرون فورا به دست نمیآید و هزینههای زیادی دارد؛ پس شاید به یک دوره مهار پساجنگ رضایت دهند.
اگر چنین شود، ممکن است تعادلی شبیه دوران پس از جنگ ۱۹۷۳ اعراب و اسرائیل شکل گیرد که طرفین پس از یک نبرد، مدتی از تقابل مستقیم پرهیز کردند و بازدارندگی برقرار شد. در سناریوی ما، شاید (تاکید میکنم شاید) جمهوری اسلامی و اسرائیل به این نقطه برسند که ورود به جنگ دیگر برای هیچکدام مطلوب نیست (چون اسرائیل دید که جنگ هرچند به جمهوری اسلامی ضربه بنیادین زد، اما ریشه حکومت را سریع برنکند؛ جمهوری اسلامی هم دید که بقایش چقدر شکننده شد). در نتیجه، هر دو فعلاً عقب بنشینند: جمهوری اسلامی سرعت برنامه هستهای را کم کند و برای نمونه، زیر ۶۰٪ نگه دارد؛ اسرائیل هم به آتشبس احترام بگذارد و حمله جدید نکند. ایالات متحده نیز با واسطه (مانند عمان یا قطر) به جمهوری اسلامی پیام دهد که اگر تلافی نکند، حاضرند امتیازات محدودی مانند آزادسازی پولهای بلوکه شده بدهند. البته که تا زمان تنظیم این گزارش سیگنالهای کاملا متضاد این سناریو از سوی جمهوری اسلامی مخابره میشود. (سیگنال بازی آشوب)
چنین آرایشی میتواند یک تعادل حداقلی باشد: نه صلح واقعی است و نه جنگ داغ، بلکه وضعیتی است که هر طرف میداند تشدید مخاصمه برایش پرهزینه است. در نظریه بازی، به این نوع وضعیت میگویند تعادل بازدارندگی متقابل. یک نمونه مدلسازی ساده، بازی جوجه (Chicken) است که اتفاقا در تحلیلهای ایرانی هم اشاره شده که نزاع جمهوری اسلامی و اسرائیل شبیه آن است. در بازی جوجه، بهترین نتیجه برای یک طرف وقتی است که حریف بترسد و منحرف شود، و بدترین نتیجه وقتی که هیچکدام منحرف نشوند (تصادف مرگبار). اکنون پس از این رویارویی، شاید هر دو طرف به تجربه دریافته باشند که تصادف نزدیک بود و باید کمی پدال را شل کنند. اگر هر دو اندکی منحرف شوند، از تصادف جلوگیری شده ولی هر دو حیثیت خود را هم تا حدی حفظ کردهاند. این همان نقطه تعادل در بازی جوجه است (در واقع تعادل نش مختلط که با مقداری احتمال ترمز و احتمال ادامه مسیر همراه است). به بیان غیر فنی، تعادل نش فعلی ممکن است یک صلح مسلح نانوشته باشد: جمهوری اسلامی موقتا اقدام تحریکآمیز نمیکند و اسرائیل/ایالات متحده هم حمله را متوقف میکنند. هرچند هر لحظه ممکن است یکی دوباره تخطی کند.
آیا این تعادل پایدار است؟
بسیاری معتقدند خیر. زیرا:
• انگیزههای جمهوری اسلامی برای کسب تضمین بقا (برای نمونه، حتی سلاح اتمی) از بین نرفته و پس از تجدید سازمان شاید دوباره برنامه را سرعت دهد.
• اسرائیل هم به احتمال زیاد این توقف را فرصتی برای آمادهسازی یک ضربه قویتر میبیند (برای نمونه، خرید بمبهای سنگرشکن قویتر یا جلب حمایت بینالمللی).
• اپوزیسیون و مردم ناراضی در جمهوری اسلامی هم در یک آتشبس، دوباره ممکن است فعالیت کنند (چرا که جنگ اندکی حس ناسیونالیستی ایجاد کرد ولی بعد از فروکش، دوباره خواستها بالا میآید).
• از طرفی روسیه و چین ممکن است نخواهند جمهوری اسلامی و غرب به آرامش برسند و در خفا کارشکنی کنند (برای نمونه، چین شاید زیاد هم نفت ارزان جمهوری اسلامی در تحریم را به توافق ترجیح دهد).
بنابراین احتمالاً تعادل نش بلندمدت، یا اصلا وجود ندارد (یعنی مسیر بازی به سوی تغییر ادامه خواهد یافت)، یا در صورتی وجود خواهد داشت که تغییری کیفی در بازیگران یا ترجیحات رخ دهد. به عنوان مثال، مرگ یا کنارهگیری آیتالله خامنهای میتواند یک تغییر بازیگر در جمهوری اسلامی باشد که تعادل جدیدی را تعریف کند: شاید جانشین او یا شورای رهبری تصمیم بگیرد با غرب کنار بیاید تا نظام بماند، یا برعکس تندروتر رفتار کند.
یک تعادل دیگر که برخی متصورند، تعادل وحشت هستهای است: اگر جمهوری اسلامی بالاخره به بمب دست یابد یا بسازد (یا به آستانه قطعی برسد) و اسرائیل نتواند جلویش را بگیرد، آنگاه مشابه جنگ سرد، نوعی بازدارندگی دوجانبه شکل میگیرد. در آن حالت، دیگر حمله مستقیم منتفی میشود (چون خطر اتمی دارد) و هر دو طرف مجبورند همزیستی در خصومت را بپذیرند. اما روشن است که اسرائیل و ایالات متحده همه تلاش خود را میکنند که بازی به آن نقطه نرسد؛ لذا این تعادل بالقوه احتمال وقوع پایین دارد، مگر اینکه جمهوری اسلامی غافلگیرانه از خط پایان بگذرد.
از جنبه تعامل جمهوری اسلامی و ایالات متحده نیز میتوان گفت تعادل فعلی چیزی شبیه «نه مذاکره، نه جنگ» بوده که در آن ایالات متحده راضی است که جمهوری اسلامی تحت فشار بماند ولی گلوله اول را شلیک نکند. اگر جمهوری اسلامی هم بمب نسازد و حمله مستقیم به آمریکاییها نکند، این وضعیت مدتی میتواند ادامه یابد. اما دورنمای این حالت فرسایشی است و بالاخره یکی تغییر استراتژی خواهد داد (یا ایالات متحده در دولت جدیدش سختگیری بیشتری میکند، یا جمهوری اسلامی با رهبر جدید(!) نرمتر میشود، یا رویدادی غیرمنتظره معادلات را برهم میزند).
بازیگران دیگر و تعادل شکننده
• اروپا: به هر تعادلی که بدون جنگ باشد رضایت میدهد، پس شاید اکنون از آتشبس خرسند است و برای مذاکره بعدی زمینه میچیند.
• روسیه: تعادل فعلی برایش بد نیست، چون جمهوری اسلامی بیشتر محتاج تسلیحات و روابط با او شد؛ ولی نگران است مبادا جمهوری اسلامی به سمت توافق با غرب برود که موجب کاهش نفوذ روسیه شود.
• چین: احتمالاً به تهران پیام داده آتشبس را حفظ کند. برای چین یک تعادل پایدار بهتر از هرجومرج است.
• اپوزیسیون: از آتشبس راضی نیست، چون امید داشت جنگ کار رژیم را یکسره کند. اما آنها به ناآرامی داخلی چشم دوختهاند. ممکن است استراتژی مخالفان تغییر کند و به جای انتظار کمک خارجی، بیشتر روی اعتراضات سرمایهگذاری کنند.
در مجموع، تعادل نش کنونی میان جمهوری اسلامی و رقبایش شکننده و کوتاهمدت است. به بیان فنیتر، اگر یک ماتریس ساده دوطرفه جمهوری اسلامی-اسرائیل را در نظر بگیریم، وضعیتی شبیه «جمهوری اسلامی عدمتشدید، اسرائیل عدمحمله» میتواند تعادل نش باشد، چون هر دو میدانند بدیل آن پرریسک است. اما این تعادل فقط تا پایان ۲۰۲۵ شاید دوام داشته باشد و پس از آن، بسته به شرایط جدید (سیاستهای پسا جنگ جمهوری اسلامی، وضعیت سلامتی رهبر جمهوری اسلامی، روند بازسازی توان موشکی جمهوری اسلامی، و غیره) ممکن است کسی انگیزه پیدا کند که تغییر استراتژی دهد.
بنابراین، لازم است سناریوهای محتمل آینده را ترسیم کنیم؛ سناریوهایی که در آن نقاط تعادل جدید یا فرصتهای گذار نمایان میشوند. این سناریوها بر اساس دو محور زمانی کوتاهمدت (تا پایان ۲۰۲۵) و میانمدت (۳ تا ۵ سال آینده) خواهند بود و هر یک تصویری از وضعیت بازی و نقاط ضعف رژیم در آن شرایط ارائه میدهند.
سناریوهای محتمل (۳ تا ۵ سناریوی آینده با زمان تقریبی وقوع)
در این بخش، با استفاده از روش Scenario Planning، چند سناریوی واقعگرایانه را تشریح میکنم که میتوانند در آینده نزدیک (کوتاهمدت تا پایان سال ۲۰۲۵ و میانمدت تا ۳-۵ سال آینده) رخ دهند. هر سناریو حاصل ترکیبی از حرکات بازیگران است و پیامد ویژهای برای نقاط ضعف رژیم جمهوری اسلامی خواهد داشت. همچنین تخمین زمانی وقوع یا اوج آن سناریو را ذکر میکنم. سناریوها را میتوان از بسیار خوشایند برای مخالفان رژیم تا بسیار ناخوشایند مرتب کرد تا طیفی از احتمالات پوشش داده شود:
سناریو ۱: فروپاشی در سایه جنگ (خیز ققنوس)
زمان احتمالی: اواخر ۲۰۲۵
در این سناریو، جنگ دوازدهروزه جمهوری اسلامی و اسرائیل در خرداد-تیر ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵) سرآغازی میشود بر تضعیف شدید رژیم و برانگیختن شعلههای اعتراض داخلی. با اینکه جنگ با آتشبس خاتمه یافته، خسارات زیرساختی نظامی و اقتصادی جمهوری اسلامی شدید است و ناکارآمدی حکومت در دفاع از کشور آشکار شده و موجب نارضایتی عمومی شده است (تصاویر تخریبها و صفهای بنزین، علیرغم تلاش رژیم برای سانسور، به بیرون درز کردهاند). مردم که ابتدا به نام میهندوستی در برابر حمله خارجی سکوت کرده بودند، پس از پایان جنگ خشمگین میشوند که چرا باید درگیر این وضعیت شوند. همزمان، تحریمها به اوج خود بازگشته و اقتصاد جمهوری اسلامی در ماههای پایانی ۲۰۲۵ در آستانه فروپاشی قرار میگیرد (تورم مهارنشدنی، کمبود کالاهای اساسی) نقطه ضعف حیاتی رژیم در این وضعیت، ناتوانی آن در تأمین حداقل معیشت و امنیت جامعه است.
در پاییز ۲۰۲۵، جرقهای (مانند یک رویداد سرکوب خونین یا فوت غیرمنتظره شخصیتی) تظاهراتهای بزرگی را شعلهور میکند. این بار نیز معترضان نه تنها خواستار حقوق مدنی که صراحتا خواهان براندازیاند و از شعارهای پادشاهی خواهان و مخالفان تبعید بهره میگیرند. دستگاه سرکوب که پس از جنگ فرسوده و بیروحیه شده (بسیاری از نیروهای سپاه روزها درگیر دفاع هوایی و… بودند و از پا افتادهاند)، در کنترل کشور درمیماند. برخی فرماندهان میانی ارتش و سپاه به این نتیجه میرسند که بقای کشور مقدم بر بقای رژیم است و از شلیک به مردم خودداری میکنند یا به بهانه هرجومرج، نیروها را به پادگان فرامیخوانند. در این راه کمپین همکاری ملی با ابتکار شاهزاده رضا پهلوی به این پیشبینی سرعت میبخشد.
با گسترش اعتراضات به تهران، سرانجام شکافی در حاکمیت ایجاد میشود: احتمالا چهرههایی در مجلس خبرگان و سپاه، علی خامنهای را به کنارهگیری ترغیب میکنند یا از ادامه حکومت ناتوانش اعلام عدم حمایت میکنند. ممکن است این همراه شود با مرگ یا بیماری جدی رهبر (که شایعاتش از قبل وجود داشت). به هر ترتیب، ظرف چند هفته، نظام فرو میپاشد – یا به صورت استعفای دستهجمعی سران و فرار آنها، یا با تصرف مراکز قدرت توسط مردم/نیروهای مردمی. شاهزاده رضا پهلوی یا یک شورای انتقالی از دل مخالفان به داخل کشور میآیند و زمام امور را موقت به دست میگیرند.
این سناریو، مطلوبترین برای اپوزیسیون و کابوس حکومت است. از نظر زمانی، اگر رخ دهد احتمالاً باید خیلی زود پس از جنگ باشد چون فرصت طلایی است. لذا پایان ۲۰۲۵ یک برهه حساس خواهد بود که اگر رژیم نتواند رضایت نسبی ایجاد کند، شاید این انفجار اجتماعی-سیاسی شکل گیرد.
سناریو ۲: کودتای نرم و گذار داخلی (کودتای کاخ)
زمان احتمالی: ۲۰۲۶-۲۰۲۷
در این سناریو، تغییر رژیم نه از کف خیابان، بلکه از بالای هرم قدرت رقم میخورد، هرچند با فشار افکار عمومی. فرض بر این است که وضعیت اقتصادی همچنان وخیم میماند و نارضایتی مزمن ادامه دارد، اما سرکوب شدید نیز اجازه انقلاب مردمی فوری را نمیدهد (اعتراضات پراکنده سرکوب میشوند). در این میان، تحول کلیدی مرگ آیتالله خامنهای (که در سال ۲۰۲۵ به ۸۶ سالگی رسیده) یا ناتوانی او است.
پس از مرگ وی – در سال ۲۰۲۶ – یک دوره بلاتکلیفی رخ میدهد. گرچه مجلس خبرگان طبق ظاهر امر باید جانشین را تعیین کند و احتمالاً گزینه منصوب خامنهای (پسرش مجتبی یا یک روحانی همسو) را معرفی میکند، اما بحران مشروعیت چنان عمیق است که بخشی از حاکمیت (بهویژه عناصر واقعگراتر در سپاه و بیت) نگرانند که ادامه حکمرانی به همین سبک موجب قیام عمومی یا فروپاشی شود. در پشت صحنه، مذاکراتی میان برخی مقامات ارشد و حتی چهرههای به اصطلاح میانهرو سابق (نظیر ظریف یا عبدالله نوری یا روحانی) شکل میگیرد تا یک توافق بر سر انتقال قدرت کنترلشده انجام دهند. ممکن است بهانه این شود که رهبری شورایی اعلام گردد تا از تمرکز قدرت بکاهند و فتیله ایدئولوژی پایین کشیده شود.
در همین حال، دولت سایهای از به اصطلاح اصلاحطلبان و چهرههای معتدل تشکیل میشود که با چراغ سبز برخی آیتاللهها و فرماندهان سپاه، برنامه گذار را آماده کنند. نقطه ضعف رژیم در این سناریو، فقدان کاریزما و اقتدار در نبود رهبر کاریزماتیک است؛ یعنی پس از خامنهای، چسب سیستم سست میشود و فرصت تغییر از درون پیش میآید. نتیجه نهایی میتواند شبیه تغییرات شوروی از سال ۱۹۸۵ به بعد باشد: با آمدن رهبری جدید (شاید کسی شبیه روحانی یا یک شورای رهبری)، در ابتدا تلاش برای اصلاحات محدود صورت میگیرد (سبک گورباچف)، اما همین فضای باز نسبی موجب خواست بیشتر مردم میشود. اعتراضات کنترلشده اجازه مییابد و احزاب نیمهمستقل شکل میگیرد. نهایتا ظرف ۲-۳ سال این روند به گذار به یک جمهوری جدید یا (به احتمال خیلی کم)پادشاهی مشروطه میرسد، بدون آنکه جنگ داخلی شود. بسیاری از عناصر قدیم نیز خود را تطبیق میدهند (سپاه در ارتش ادغام یا به یک نیروی گارد ملی تبدیل میشود، روحانیت به مساجد بازگردانده میشود).
این سناریو یک تغییر رژیم نسبتاً مسالمتآمیز و درونزا است. بازه زمانی محتمل برای آن، میانمدت یعنی ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۸ است، چرا که نیازمند چند سال بسترسازی است: هم نسل قدیم کنار بروند و هم نسل جدید داخل حکومت به این درک برسند که بدون تغییر، بقایی نیست.
سناریو ۳: تداوم رژیم با بمب اتم (کره شمالی شدن)
زمان احتمالی: ۲۰۲۵-۲۰۲۸
در این سناریو، جمهوری اسلامی موفق میشود از گردنه تهدیدات عبور کرده و با کسب یک بازدارندگی سخت، بقای خود را تضمین کند – هرچند به قیمت انزوای بیشتر و فشار بر مردم. پس از آتشبس ۲۰۲۵، جمهوری اسلامی مخفیانه بخشهایی از برنامه اتمی را به مکانهای امن منتقل و کار روی سلاح را تسریع میکند. این امکان وجود دارد که از NPT خارج نشود، اما به اندازه کافی مواد ۹۰٪ را تولید و ذخیره کند و در مکانی دور از دید ماهوارهها یک یا دو کلاهک را سوار کند. همزمان، برای جلوگیری از تحریک حمله دیگر، تا مدتی این وضعیت را علنی نمیکند.
در صحنه سیاسی داخلی، حکومت با شدت سرکوب و پلیسیکردن فضا (و شاید تشدید وضع احکام اعدام برای معترضان) هرگونه جرقه را خفه میکند. در سطح خارجی، به کمک فناوری چین و روسیه، پدافند هوایی و سایبری خود را ارتقا میدهد تا ایمنتر شود. نهایتاً فرض کنیم در سالهای ۲۰۲۶-۲۰۲۷، جمهوری اسلامی عملاً یک قدرت هستهای بالقوه باشد. در این زمان، اسرائیل دیگر گزینه نظامی مؤثری ندارد مگر حمله اتمی (که آن هم با وجود حتی چند سلاح جمهوری اسلامی، ریسک تلافی دارد). ایالات متحده نیز از ورود به جنگ با جمهوری اسلامی مجهز به بمب اتمی پرهیز میکند.
نتیجه آنکه تعادل وحشت برقرار میشود: جمهوری اسلامی به مصونیت رژیم دست یافته (نظیر کره شمالی که با داشتن سلاح اتمی، دیگر کسی فکر تغییر رژیمش با حمله نیست). در این سناریو، رژیم احتمالاً از فشار نظامی در امان است، اما مردم ایران در وضعیت سختتری قرار میگیرند: تحریمهای شدید ادامه دارد (مانند کره شمالی)، اقتصاد شاید حداقلی از طریق چین زنده بماند، اما خبری از رفاه نیست. حکومت با خیال راحت مخالفان را سرکوب میکند، چون میداند غرب دیگر امیدی به فشار نظامی ندارد و صرفاً به تحریم بسنده میکند.
این یک آینده تیره برای مردم و باثبات خطرناک برای منطقه است: کشورهای دیگر (عربستان سعودی، ترکیه) دنبال سلاح اتمی میروند، مسابقه تسلیحاتی شروع میشود، احتمال درگیریهای نیابتی هستهای (مانند دادن بمب کثیف به گروههای تروریست) بالا میرود. زمان دستیابی جمهوری اسلامی به این نقطه ممکن است زودتر از ۵ سال هم باشد اگر عمداً سرعت دهد – ولی احتمال بالاتر، ۲ تا ۳ سال طول میکشد. نقطه ضعف رژیم در این سناریو از منظر امنیتی کمرنگ میشود، اما نقطه ضعف درونی (اقتصاد و مشروعیت) باقی است؛ با این تفاوت که دیگر فشار خارجی حداقلی برای حقوق بشر هم بیاثر خواهد شد. این سناریو همان است که مخالفان رژیم و اسرائیل تمام تلاش را دارند که رخ ندهد، اما اگر تعلل شود ممکن است به واقعیت بپیوندد.
سناریو ۴: جنگ منطقهای فراگیر و پیامد نامعلوم (شعلهور شدن منطقهای)
زمان احتمالی: ۲۰۲۵-۲۰۲۶
این سناریو بدترین حالت از نظر ثبات و هزینهها است. بر مبنای آن، جنگ دوازده روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل در سال ۲۰۲۵ تنها آتش زیر خاکستر بوده و در سال ۲۰۲۶ و حتی زودتر بار دیگر و این بار به شکل شدیدتری در میگیرد. ممکن است علت، نقض آتشبس توسط یکی از طرفین باشد – جمهوری اسلامی که احساس ضعف میکند تصمیم بگیرد با یک حرکت تهاجمی ابتکار عمل را بگیرد ( شلیک موشک به دیمونا یا حمله دریایی به کشتیهای اسرائیلی) یا اسرائیل به بهانه کامل نکردن خواستههایش مجددا حمله کند. این بار هر دو طرف آمادهتر و عصبانیتر هستند.
اسرائیل شاید متوجه شود که نیمهکاره گذاشتن جنگ قبلی به جمهوری اسلامی فرصت بازسازی داد، پس در حملات جدید بیمحاباتر عمل میکند (حملات شبانهروز، هدف قرار دادن رهبری جمهوری اسلامی، نابودی مراکز نظارت و سرکوب شهری برای خیزش مردمی). جمهوری اسلامی نیز از تمام کارتهای محور مقاومت استفاده میکند: حزبالله وارد کارزار میشود و با موشک و پهپاد، اسرائیل را زیر آتش میگیرد؛ حماس و جهاد اسلامی از غزه و کرانه باختری عملیات میکنند؛ گروههای عراقی پایگاههای ایالات متحده در عراق و خلیج فارس را هدف قرار دهند؛ حوثیها تلآویو و ریاض را همزمان هدف قرار میدهند. ناامنی به تنگه هرمز و پایگاههای ایالات متحده در قطر و بحرین کشیده میشود. ایالات متحده برای دفاع از نیروهایش وارد جنگ میشود (برای نمونه، ناوهای آمریکایی با موشکهای جمهوری اسلامی درگیر میشوند، نیروی هوایی ایالات متحده حملاتی به سامانههای موشکی جمهوری اسلامی انجام میدهد). احتمالاً پایگاههای ایالات متحده در امارات متحده عربی و بحرین نیز هدف جمهوری اسلامی واقع شوند تا آن کشورها رسماً وارد جنگ شوند. جنگ سایبری گسترده نیز رخ میدهد (اختلال در زیرساختهای نفت و برق دو طرف).
این یک جنگ منطقهای تمامعیار شبیه جنگ جهانی کوچک در خاورمیانه خواهد بود. نتیجه اولیه، تلفات وحشتناک و ویرانی گسترده است: شاید بخشهایی از تهران و حیفا ویران شوند، صدها هزار نفر آواره یا کشته گردند، قیمت نفت به بیش از صد دلار برسد، اقتصاد جهان آسیب ببیند. اما نتیجه نهایی چگونه خواهد بود؟ دو حالت کلی متصور است:
۱. نیروهای اسرائیل و ایالات متحده موفق به سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی میشوند (برای نمونه، با ترور رهبران یا تشویق خیزش پس از فلج کردن سپاه) و جنگ با پیروزی قاطع آنها تمام میشود. در این حالت، پس از جنگ، جمهوری اسلامی مشابه عراق در سال ۲۰۰۳، اشغال ضمنی یا آشوبزده خواهد بود و مخالفان باید کشور را مدیریت کنند (سناریویی که برخی در اپوزیسیون در ذهن دارند، ولی بسیار پرمخاطره است چون تجربه دولت-ملتسازی در عراق و افغانستان نشان داد چه مشکلاتی دارد).
۲. جنگ بدون پیروز قاطع با آتشبس و خستگی طرفین تمام شود (مانند جنگ جمهوری اسلامی و عراق). در این صورت، جمهوری اسلامی ممکن است رژیمش حفظ شود، ولی چنان ضعیف و ویران شده که عملا به عنوان قدرت منطقهای، از معادلات حذف میشود؛ از آن سو، اسرائیل نیز آسیبدیده و اقتصاد منطقه دههها عقب میرود. این وضعیت یک باتلاق ژئوپلیتیک خواهد ساخت که فرصتطلبان دیگر (روسیه، چین) از آن بهره میبرند. برای جمهوری اسلامی، حتی اگر رژیم بقا یابد، کشور به دهه ۱۳۶۰ بازمیگردد در ویرانی و انزوا.
این سناریو زمانی رخ میدهد که عقلانیت استراتژیک شکست بخورد یا حوادث تصادفی کار را از کنترل خارج کند. برای نمونه، کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی یا یک مقام اسرائیلی در اثنای تنش میتواند آتش کینه را شعلهور کند که تا نابودی کامل یکی ادامه یابد. زمان آن میتواند همین یکی دو سال آتی باشد اگر روند وقایع به سمت کاهش تنش نرود. نقطه ضعف رژیم در اینجا البته بقای خودش است؛ ولی نقطه ضعف دیگر، نابودی کشور است که برای همه ایرانیان فاجعهبار است. این سناریو در واقع همه را بازنده میکند حتی اگر رژیم ساقط شود (چون هزینه آن بسیار بالاست). از این رو، بسیاری تلاش خواهند کرد جلوی شکلگیری آن را بگیرند، جز نیروهای جنگطلب دو طرف.
سناریو ۵: مهار دوگانه و وضعیت بدون تغییر (بنبست)
زمان احتمالی: ۲۰۲۵-۲۰۳۰
این سناریو نه تغییر بنیادین دارد و نه فروپاشی؛ بلکه وضعیتی شبیه امروز، اما کشدار تا چند سال آینده است. در این حالت، نه جمهوری اسلامی پیشروی قاطعی میکند و نه غرب اقدام نهایی (مکانیسم ماشه) را انجام میدهد. پس از جنگ ۲۰۲۵، طرفین به یک بازدارندگی تلویحی رسیدهاند و نمیخواهند تنش از حد معینی بیشتر شود. ممکن است در ۲۰۲۶ چند توافق تاکتیکی انجام شود: برای مثال، توافق موقت هستهای که بر اساس آن جمهوری اسلامی غنیسازی را زیر ۶۰٪ نگه میدارد و ذخایر اضافه را خارج میکند، در مقابل اجازه مییابد مقدار محدودی نفت بفروشد یا پولهای مسدودشده آزاد شود. چنین توافقی (شبیه توافق ۱۹۹۴ کره شمالی یا تفاهم عمان ۲۰۲۳) جلوی انفجار را میگیرد، ولی مشکل را ریشهای حل نمیکند.
رژیم جمهوری اسلامی در داخل به سرکوب ادامه میدهد؛ اعتراضات پراکنده رخ میدهد (برای نمونه، به مناسبت سالگردها)، ولی توان سازمانی لازم برای انقلاب را ندارد، چون سران مخالف یا در زندانند یا تبعید. در انتخاباتهای نمایشی ۱۴۰۶ و ۱۴۰۸ (مجلس و ریاستجمهوری)، حکومت با مشارکت پایین اما مدیریتشده نفرات خودی را نگه میدارد. مردم عادی زیر فشار اقتصادی ناراضیاند، اما به حالت بیتفاوتی و روزمرگی افتادهاند.
در منطقه، جمهوری اسلامی سعی میکند روابطش با همسایگان را نسبتاً عادی نگه دارد (چون نمیخواهد در چند جبهه درگیر شود)، بنابراین با عربستان سعودی صلح سرد برقرار است و حتی در پروژههای اقتصادی بریکس با هم همکاری میکنند. اسرائیل به جنگ بین سایهها بازمیگردد: هر از چند گاهی انفجاری در یک مرکز جمهوری اسلامی یا سوریه رخ میدهد، و شاید جمهوری اسلامی هم در قالب حملات سایبری به زیرساخت اسرائیل تلافی کند. اما کسی به جنگ مستقیم نخواهد رفت.
بطور خلاصه، سناریوی رکود: نه صلح نه جنگ، نه فروپاشی داخلی سریع نه اصلاح واقعی. رژیم از این وضعیت مانند وضعیت تعادل مضر بهره میبرد، زیرا هر روز بقایافته برایش موفقیت است. اما در عین حال، جامعه جمهوری اسلامی تحلیل میرود و نارضایتی همچون آتش زیر خاکستر باقی خواهد بود.
زمان این سناریو میتواند کل نیمه دوم دهه 2025-2030 را شامل شود. در پایان این دوره، دو چیز میتواند آن را خاتمه دهد: یا یک رویداد غیرمترقبه (برای نمونه، مرگ رهبر که قبلاً بحث شد سناریو ۲ را به جریان میاندازد)، یا انباشت تغییرات نسلی و اجتماعی که شاید مانند شوروی، پس از یک دوره رکود طولانی ناگهان در اوایل دهه ۲۰۳۰ به فروپاشی منجر شود. نقطه ضعف رژیم در این سناریو، فرسایش تدریجی مشروعیت و کارآمدی است. رژیم ممکن است ظاهراً پابرجا باشد، اما حمایت مردمی نزدیک صفر شده و صرفاً با زور اسلحه حکومت میکند. این نقطه ضعف میتواند در درازمدت آن را از درون متلاشی کند، حتی اگر عامل بیرونی نباشد.
البته سناریوهای ارائه شده قطعی و جامع نیستند، اما تلاش شد تا محتملترین و مهمترین مسیرها ترسیم شوند. ممکن است ترکیبی از این سناریوها نیز رخ دهد (برای نمونه، سناریو ۵ برای چند سال و سپس سناریو ۲ یا ۱).
وظیفه تحلیلگر و مخالفان هوشمند این است که علائم رفتن به هر سناریو را رصد کنند و برای آن آماده باشند. برای نمونه:
- افزایش اختلافات درون حاکمیت یا حرکات غیرعادی در سپاه میتواند نشانگر سناریو ۲ باشد.
- برعکس، برداشتن گامهای بزرگ در پرونده هستهای و اخراج بازرسان، زنگ خطر سناریوهای ۳ و ۴ است.
جدول نهایی و تحلیل کیفی برای اقدام عملی مخالفین
برای جمعبندی استراتژیک، در این بخش جدولی ساده ارائه میشود که نقاط ضعف حیاتی رژیم جمهوری اسلامی را در افق کوتاهمدت و میانمدت خلاصه میکند. در مقابل آنها، اقدامات عملی پیشنهادی برای مخالفان (اپوزیسیون) جهت بهرهبرداری از آن ضعفها ذکر شده است. این جدول به صورت T شکل تنظیم شده است: یک ستون برای فرصت/نقطه ضعف رژیم، و ستون مقابل برای کاری که مخالفان میتوانند انجام دهند.
| نقطه ضعف یا بحران محتمل رژیم (فرصت براندازی) | اقدام عملی پیشنهادی مخالفین (استفاده از فرصت) |
| ۱. شکاف در راس حاکمیت (بحران جانشینی): با احتمال مرگ خامنهای یا اختلاف در سپاه پاسداران بر سر ادامه جنگ/سرکوب، رژیم از بالا آسیبپذیر میشود. | اقدام: اپوزیسیون باید کانالهای ارتباطی مخفی با هر عنصر مردد یا عملگرا در حاکمیت برقرار کند (از طریق واسطهها یا پیامهای عمومی). وعده تضمین امنیت و منافع برای کسانی که به مردم بپیوندند. در فضای مجازی و رسانهای، دامنزدن به اختلافات (مثلاً برجسته کردن ناکارآمدی مجتبی خامنهای یا نارضایتی افسران ارتش). تشکیل تیم بحران برای لحظه مرگ رهبر جهت صدور بیانیههای سریع و تصاحب فضای روایت. |
| ۲. نارضایتی و خیزش مردمی (اعتراضات فراگیر): بحران اقتصادی و سرخوردگی میتواند میلیونها نفر را به خیابان بکشاند. رژیم در برابر اعتراض ۳.۵٪ جمعیت ناتوان میشود. | اقدام: اپوزیسیون خارج باید با هماهنگی داخل، از هماکنون در شبکههای اجتماعی اعتصاب و تظاهرات را سازمان بدهد (به عنوان مثال شوراهای محلات به صورت مخفی). آموزش نافرمانی مدنی (اعتصاب، تحصن، فلجسازی شهرها) از طریق رسانههای امن. تدارک کمکرسانی (اینترنت ماهوارهای، پشتیبانی مالی به اعتصابکنندگان). همچنین تهیه لیست اهداف حکومتی برای تسخیر یا بیاثر کردن در روز واقعه (همچون استودیوهای صداوسیما، مراکز مخابراتی، بانک مرکزی، فرمانداری و …). هماهنگی با اتحادیههای صنفی ناراضی (معلمان، بازنشستگان، کارگران نفت) جهت آغاز اعتصابات فلجکننده. استفاده از نمادهای وحدتبخش (پرچم شیر و خورشید، سرودهای ملی) برای بسیج حداکثری و خنثیکردن تبلیغات تفرقه برانگیز. |
| ۳. جنگ و حمله خارجی (تضعیف قوای سرکوب): حملات اسرائیل/آمریکا قدرت سپاه و زیرساخت امنیتی را کم کند؛ رویکرد مردمی به رژیم منفیتر شود. | اقدام: هرگونه حمله خارجی را اپوزیسیون باید فرصتی برای خیزش بداند (همانند اروپا در اواخر جنگ جهانی دوم). از قبل در داخل اطلاعرسانی کنند که هنگام حمله، مردم به خیابانها بیایند و مراکز حکومتی را تسخیر یا محاصره کنند چون نیروهای رژیم سرگرم جنگ هستند. تبلیغ در میان نیروهای نظامی که «دشمن اصلی داخل است نه بیرون» تا برخی به مردم بپیوندند. تشکیل کمیتههای محلی دفاع جهت جلوگیری از هرجومرج یا سوءاستفاده عوامل رژیم در لباس غیر (جلوگیری از غارت و ناامنی تا مردم به خیزش ادامه دهند، نترسند). آماده داشتن نیروی جایگزین برای اداره امور پس از حمله (مثلاً برقراری ارتباط با دول خارجی برای تامین نیازهای فوری پس از فروپاشی). |
| ۴. فروپاشی اقتصادی رژیم: افت شدید درآمد نفت، سقوط ارز، ناتوانی در پرداخت حقوق نیروهای خودی؛ همچنین فساد افسار گسیخته که مشروعیت را میسوزاند. | اقدام: اپوزیسیون باید همزمان دو کار انجام دهد: یکی فشار برای حفظ/تشدید تحریمها (لابی با غرب که هرگونه رفع تحریم مشروط به آزادیهای سیاسی باشد) تا رژیم منبع مالی سرکوب را از دست بدهد. دوم، ایجاد بدیل اقتصادی برای مردم: همچون تشکیل صندوقهای حمایتی در خارج برای کمک نقدی به اعتصابکنندگان و اقشار آسیبدیده، تا رژیم با قطع حقوق نتواند جنبش را خفه کند. اعلام برنامه اقتصادی شفاف بعد از گذار (مثلاً قول عضویت در FATF، احیای برجام، جذب سرمایه) تا جامعه امید بگیرد. افشای موارد فساد بزرگ مسئولان برای برانگیختن خشم عمومی (نشان دادن کاخها و حسابهای بانکی سردمداران). اینگونه مردم رژیم را علت فقروبدبختی خود دانسته و آماده خیزش میشوند. |
| ۵. انزوای بینالمللی و مشروعیتزدایی خارجی – قرار گرفتن سپاه و سران رژیم در لیست تروریستی، اخراج دیپلماتها، قطعنامههای حقوقبشری و… رژیم را در دنیا منزوی کند. | اقدام: اپوزیسیون باید دیپلماسی فعالتری داشته باشد. مانند همکاری با فعالان حقوق بشری برای مستندسازی جنایات (ارائه پرونده به دیوان کیفری بینالمللی). تلاش برای قانع کردن اروپا به قرار دادن سپاه در لیست تروریستی (کاهش قدرت مانور سپاه خارج). پیگیری مصادره اموال مقامات رژیم در خارج و اعلام اینکه این اموال بعداً به ملت بازگردانده خواهد شد. همچنین کارزارهای رسانهای جهت مشروعیتزدایی: نظیر تحریم ورزشی/فرهنگی (مانند تعلیق تیمهای جمهوری اسلامی از مسابقات)، که روحیه مردم داخل را بالا میبرد و نشان میدهد دنیا با رژیم نیست بلکه با مردم است. ایجاد ارتباط رسمی بین اپوزیسیون و دولتهای مخالف رژیم (اسرائیل میزبان شاهزاده رضا پهلوی بود؛ پیگیری شود که آمریکا و اروپا هم دیدارهای سطحبالا ترتیب دهند). نتیجه این اقدامات، انزوای بیشتر رژیم و دلگرمی بیشتر مردم برای تغییر است. |
| ۶. شکاف قومیتی/مرزی: نارضایتی در استانهای مرزی (کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان) یا مناطق اقلیت (آذریها) که به دلیل تبعیض و سرکوب ممکن است به فکر جدایی بیفتند. این برای رژیم یک کابوس است که چندین جنبش را همزمان مهار کند. | اقدام: اپوزیسیون باید با رهبران اقلیتهای قومی/مذهبی تعامل کند و آنها را در ائتلاف سراسری شریک سازد. وعده حقوق برابر، آموزش زبان مادری، عدم تبعیض در نظام آینده بدهد تا آنها انگیزهشان به جدایی کم و به مشارکت در انقلاب ملی زیاد شود. در کوتاهمدت، میتوان اعتراضات این مناطق را تقویت کرد (مثلاً رسانهای کردن وضعیت ناگوار سیستان و بلوچستان برای بسیج بلوچها). اگر رژیم ناچار شود نیروهایش را در چندین گوشه کشور پخش کند، ضعیف میشود. مخالفان میتوانند از مرزهای اقلیم کردستان عراق و پاکستان برای رساندن کمک به معترضان مرزنشین بهره بگیرند. البته باید مراقب بود که دخالت علنی خارجی (گروههای مسلح) ممکن است بهانه سرکوب شدید بدهد؛ پس بهتر است جنبشهای نافرمانی مدنی محلی تشویق شوند (اعتصابهای کردستان نمونه موفق ۱۴۰۱). هدف، زمینگیر کردن رژیم در مناطقی است که پایگاه مردمی کمتری دارد تا تمرکزش از مراکز اصلی برداشته شود. |
| ۷. فروپاشی اطلاعاتی/تبلیغاتی رژیم: درز کردن اطلاعات محرمانه (لیست حقوق نیروهای بسیج، مکاتبات سپاه، فایلهای صوتی اختلاف مسئولان) یا از کار افتادن سیستم فیلترینگ و تبلیغات (هک صداوسیما) که اقتدار رژیم را در ذهنها بشکند. | اقدام: ادامه و تشدید جنگ سایبری تهاجمی علیه رژیم توسط هکرهای همسو با مردم. اپوزیسیون میتواند این گروهها را پشتیبانی مالی و فنی کند. افشای اسامی و چهره ماموران سرکوب (تا احساس امنیت نکنند). تلاش برای شکستن سانسور: پخش گسترده گیرندههای ماهوارهای جدید یا اینترنت ماهوارهای در داخل ایران. هر موبایلی را تبدیل به یک رسانه کردن (از طریق اپهای امن برای ارسال و انتشار ویدیوهای اعتراض و سرکوب). هنگامی که روایت حکومت در نزد مردم بیاعتبار شود و مردم احساس کنند دنیا صدایشان را میشنود، ترس فرو میریزد. همچنین اگر نیروهای حکومتی بدانند تخلفاتشان ثبت و بعدها حسابرسی میشود (مثلا چهرهشان درحال شلیک منتشر شود)، احتمال ریزش آنها بیشتر است. پس اپوزیسیون باید میدان نبرد رسانهای/اطلاعاتی را جدی بگیرد و در آن برتری مطلق ایجاد کند. |
| ۸. اتحاد و انسجام مخالفان (دورنمای جایگزین): از نگاه رژیم، یکی از نقاط ضعف مخالفانش شکلگیری اپوزیسیون متحد است (همان چیزی که همیشه سعی در تفرقهافکنیاش دارد). اگر مخالفان با پرچم واحد و برنامه روشن ظاهر شوند، بخش خاکستری جامعه و حتی بدنه امنیتی مردد جذب خواهند شد. | اقدام: هرچند اختلافنظرها در بین گروههای اپوزیسیون زیاد است، اما باید حول چند اصل کلیدی (سکولار دموکراسی، تمامیت ارضی، آزادی زندانیان، انتخابات آزاد) یک قرارداد اجتماعی مشترک تدوین کنند. ایجاد یک ساختار ائتلافی فراگیر که دربرگیرنده نمایندگان گروههای مختلف باشد (از پادشاهیخواه تا چپ دموکرات و قومیتها و هنرمندان و…) ضروری است. این ائتلاف یا شورای هماهنگی باید سخنگوی واحد معرفی کند، دولتهای خارجی را مجاب کند که او را به عنوان طرف گفتگو بشناسند، و در داخل نیز شبکه ارتباطی با کانونهای اعتراض برقرار نماید. نمود عینی اتحاد، برگزاری تجمعات مشترک مخالفان در خارج، صدور بیانیههای جمعی در مواقع بحرانی، و تشکیل «دولت در تبعید» یا «شورای انتقالی» است. این جایگزین باید به قدری قابل قبول شود که در صورت خلاء قدرت، هم مردم بدانند چه خواهد شد (تا از آینده نامعلوم نهراسند) هم کارگزاران رژیم وسوسه شوند به آن بپیوندند (چون ببینند بعدی هست). اتحاد اپوزیسیون سلاحی است که میتواند بازی را یکروزه عوض کند؛ رژیم هم به همین دلیل دست به تفرقهافکنی و خرابکردن چهرهها میزند. پس مخالفان باید بلوغ به خرج دهند و بر نقاط مشترک تمرکز کنند. |
از منظر دیگر میتوان این جدول را تنظیم کرد:
| فرصت / نقطه ضعف رژیم جمهوری اسلامی | اقدام عملی پیشنهادی برای اپوزیسیون |
| کوتاهمدت (تا پایان ۲۰۲۵): پس از جنگ و فشار اقتصادی شدید | |
| ۱: ناکارآمدی و آسیبپذیری پس از جنگ: خسارات زیرساختی و اقتصادی شدید، آشکار شدن ناتوانی در دفاع از کشور. | تمرکز بر نارضایتی عمومی از هزینههای جنگ: افشای مستند ابعاد واقعی تخریبها و تلفات انسانی و اقتصادی، پرسشگری درباره چرایی درگیری و مسئولیت حکومت. (استفاده از شبکههای اجتماعی، رسانههای خارجی و منابع داخلی.) |
| ۲: عدم توانایی در تأمین معیشت: تشدید تورم، کمبود کالاهای اساسی و فشار اقتصادی بیسابقه بر مردم. | سازماندهی اعتراضات معیشتی با شعارهای براندازی: تبدیل خشم اقتصادی به خواست تغییر رژیم، تلاش برای ارتباط دادن شعارهای معیشتی با شعارهای سیاسی (مانند «دشمن ما همینجاست»). |
| ۳: فرسودگی و دِمورالیزه شدن نیروهای سرکوب: خستگی و کاهش روحیه نیروهای امنیتی و نظامی پس از جنگ. | ترغیب به نافرمانی در میان نیروهای امنیتی: انتشار پیامهایی با هدف کاهش وفاداری، تشویق به عدم شلیک به مردم، و ارائه راهکارهای خروج امن برای نیروهای ناراضی. |
| ۴: شکاف در حاکمیت یا مرگ/ناتوانی رهبر: احتمال بروز اختلاف نظر یا تغییر در رهبری (سناریو ۱). | آمادگی برای گذار در لحظه بحران رهبری: ایجاد یک شورای انتقالی یا ائتلافی از چهرههای اپوزیسیون با برنامه مشخص برای پس از فروپاشی، حفظ ارتباط با عناصر واقعگرای که در سرکوبها و قتلعامها نقشی نداشتهاند در داخل حکومت. |
| میانمدت (۲۰۲۶ تا ۲۰۳۰): سناریوهای کودتای نرم، هستهای شدن یا بنبست | |
| ۱: فقدان کاریزما و اقتدار پس از خامنهای: سست شدن چسب سیستم و فرصت تغییر از درون (سناریو ۲). | تقویت صدای نیروهای میانهرو در داخل و خارج: حمایت ضمنی از چهرههای واقعگراتر در بدنه نظام (از طریق رسانه و ارتباطات غیرمستقیم)، ارائه مدلهای گذار مسالمتآمیز. |
| ۲: انزوای بیشتر در صورت هستهای شدن: تشدید تحریمها و عدم رفاه (سناریو ۳). | افزایش خشم و نارضایتی مردم نسبت به هزینههای برنامه هستهای: برجستهسازی تفاوت رفاه در جمهوری اسلامی با کشورهای منطقه، تاکید بر تاثیر منفی برنامه هستهای بر زندگی روزمره مردم و آینده کشور. |
| ۳: فرسایش تدریجی مشروعیت و کارآمدی: حکومت صرفاً با زور اسلحه باقی مانده و حمایت مردمی از بین رفته (سناریو ۵). | مبارزه برای آزادی اطلاعات و کنترل فضای مجازی: شکستن دیوار سانسور، ترویج آموزش شهروندی دیجیتال، و کمک به سازماندهی اعتراضات از طریق پلتفرمهای امن. |
| ۴: نارضایتی مزمن و عدم توانایی در اصلاحات: عدم تغییر ساختار علیرغم فشارها. | تقویت سازماندهیهای مردمی پنهان و زیرزمینی: ایجاد شبکههای ارتباطی غیرمتمرکز، آموزش روشهای نافرمانی مدنی و مقاومت بدون خشونت، و تمرکز بر ایجاد هستههای اعتراضی در لایههای مختلف جامعه. |
| ۵: وابستگی به قدرتهای شرقی: از دست رفتن استقلال و تبدیل جمهوری اسلامی به تابعی از سیاستهای چین و روسیه. | افزایش آگاهی عمومی درباره وابستگی رژیم: نقد قراردادهای پنهانی و امتیازدهیها به شرق، برجستهسازی تضاد این سیاستها با منافع ملی و تاریخی جمهوری اسلامی، و تاکید بر حفظ روابط متعادل بینالمللی. |
| ۶: افزایش شکاف نسلی و خواستهای اجتماعی: نسل جدید بیاعتنا به ایدئولوژیهای گذشته و خواهان تغییر بنیادین. | سرمایهگذاری بر روی جنبشهای اجتماعی و فرهنگی جوانان: حمایت از فعالیتهای مدنی، هنری و فرهنگی که با ارزشهای رژیم در تضاد است، ایجاد بسترهای گفتوگو برای نسل جدید و توانمندسازی آنها برای رهبری تغییرات آینده. |
نکته مهم: اقدامات پیشنهادی در جدول بالا، بسته به شرایط باید با دقت و سازماندهی صورت گیرد. تمامی آنها مسالمتآمیز و مشروع هستند، به جز در سناریوی جنگ که وضعیت قهری تحمیل میشود. مخالفان باید مراقب باشند که در دام اقدامات کور یا خشونت بیهدف که بهانه به رژیم جمهوری اسلامی دهد، نیفتند. استراتژی موفق، ترکیب فشار همهجانبه به رژیم و حمایت از ملت ایران است. آنچه که شاهزاده رضا پهلوی فشار حداکثری، حمایت حداکثری نام نهادهاند.
نتیجهگیری: گسلهای درونی و لزوم برنامهریزی اپوزیسیون
در نهایت، بررسیها نشان میدهد که رژیم جمهوری اسلامی، بهرغم ظاهری مستحکم، دارای گسلهای عمیق داخلی و خارجی است که در صورت بهرهگیری صحیح میتواند در زمانی نهچندان دور از پا درآید. تعادل فعلی که بر پایه ترس و سرکوب شکل گرفته، پایدار نخواهد بود؛ یا با ضربه کوچکی از خارج یا جرقهای از داخل، این تعادل به هم میخورد.
مخالفان رژیم اگر میخواهند این فرصت تاریخی به نتیجه برسد، باید تحلیلمحور و سازمانیافته عمل کنند: نقاط قوت و ضعف بازیگران را دقیق بشناسند (چنانکه در این نوشتار سعی شد)، سناریوهای محتمل را پیشبینی و برای هر کدام برنامه داشته باشند، و از همه مهمتر وحدت و عزم خود را حفظ کنند.
بازی شطرنج سرنوشت جمهوری اسلامی به مرحله پایانی رسیده است؛ با چند حرکت هوشمندانه و هماهنگ میتوان شاه دشمن را کیش و مات کرد.
تحلیل نهایی: نقشه راهی برای آینده پس از جمهوری اسلامی
این تحلیل جامع تلاش کرد با بهرهگیری از منطق نظریه بازیها و سناریونگاری، وضعیت پیچیده رویارویی جمهوری اسلامی با مجموعه بازیگران مختلف را تبیین و مسیرهای پیشرو را ترسیم کند. منابع و شواهد ارائه شده نشان میدهد که نه رژیم جمهوری اسلامی مطلقاً قوی و باثبات است و نه مخالفان دستبسته و بیچاره؛ بلکه شرایط به گونهای است که با برنامهریزی، همگرایی و استفاده از فرصتها، میتوان این بازی مرگبار ۴۶ ساله را به نفع مردم ایران خاتمه داد.
امیدوارم که این گزارش تحلیلی- ژورنالیستی بتواند به عنوان نقشه راهی برای نیروهای مخالف و خواهان آزادی ایران مفید واقع شود.
ژوئن و ژوئیه ۲۰۲۵
*پویا بهرامی روزنامهنگار تحقیقی مستقل ساکن برلین با قدردانی ویژه از جناب دکتر حسن منصور اقتصاددان
منابع و مراجع:
۱. Matthew Levitt, “Is the Islamic Republic Starting to Crack? The Signs to Watch”, The Washington Institute, Jun 2025 – نتانیاهو در پیام ویدیویی ضمن عملیات «طلوع شیران» مردم ایران را دعوت به قیام علیه رژیم «شرور» کرد؛ رهبران اسرائیل امیدوارند اقداماتشان به خیزش مردمی و نهایتاً فروپاشی رژیم ایران منجر شود.
۲. همان منبع بالا – استفاده اسرائیل از نماد شیر و خورشید و شعار «سال آینده در ایران آزاد!» با اشاره به شاهزاده رضا پهلوی نشاندهنده پیام مستقیم به مردم ایران است.
۳. همان – طبق تحقیق Erica Chenoweth، مشارکت فقط ۳.۵٪ جمعیت در اعتراضات مسالمتآمیز تقریباً همیشه به سقوط رژیم منجر میشود (در مورد ایران یعنی حدود ۳ میلیون نفر). حتی درصدهای کمتر هم بسته به شرایط میتواند رژیم را براندازد.
۴. همان – برخی گمانهزنیها وجود دارد که حذف فیزیکی رهبر جمهوری اسلامی (مانند ترور خامنهای) میتواند موازنه را کاملاً علیه رژیم تغییر دهد. یک مقام اسرائیلی گفته این گزینه «منتفی نیست». هرچند حتی در آن صورت نیز ساختار ولایت فقیه سازوکارهایی برای بقای خود درنظر گرفته (مجتبی خامنهای یا دیگران)، اما مرگ ناگهانی رهبر میتواند جرقه اعتراضات شود.
۵. همان – سپاه پاسداران انقلاب اسلامی طوری طراحی شده که کودتا علیه رهبر نظام را دشوار کند (ساختار موازی با ارتش و وفاداری ایدئولوژیک). با این حال، بسیاری از فرماندهان ارشد سپاه در سالهای اخیر توسط اسرائیل کشته شدهاند و حتی جانشینانشان نیز ترور شدند؛ گزارشهای تاییدنشده حاکی است خامنهای بخشی از اختیاراتش را به شورایی از فرماندهان سپاه تفویض کرده که نشانهای از سستشدن تمرکز قدرت است.
۶. reuters.com Crispian Balmer, “Israel takes name of Iran operation from Bible verse”, Reuters, 13 June 2025 – اسرائیل در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ حملات نظامی گستردهای را علیه ایران آغاز کرد (عملیات «طلوع شیران»)؛ تصویری از صحنه آوار یک ساختمان در تهران پس از حملات منتشر شد. این تهاجم نشان داد گزینه نظامی واقعا عملی شده و آسیب جدی به ایران وارد گردیده است.
۷. “حملات ۱۴۰۴ اسرائیل به ایران، ویکیپدیای فارسی- پس از حملات هوایی اسرائیل به تأسیسات ایران در ژوئن ۲۰۲۵، قطع گسترده اینترنت در شهرهای بزرگ گزارش شد که به دلیل آسیب به زیرساختها و نیز محدودیت عمدی حکومت برای کنترل اطلاعات بود. سخنگوی دولت ایران کاهش سرعت اینترنت را موقت و برای مقابله با حملات سایبری خواند، اما گزارشها حاکی از فعالشدن اینترنت ماهوارهای استارلینک برای کمک به مردم و دورزدن سانسور بوده که از قبل به صورت مخفیانه وارد ایران شده بود.
۸. همان – دولت جمهوری اسلامی ایران پس از حملات محدودیتهای شدیدی بر اینترنت اعمال کرد. یک روزنامهنگار ایرانی گفت حکومت اینترنت را قطع میکند تا تصاویر صفهای نان، پمپ بنزین و کمبود غذا به خارج نرسد و بحران داخلی پنهان بماند. ایلان ماسک اعلام کرد که خدمات اینترنت ماهوارهای استارلینک برای مردم ایران فعال است. این رویدادها نشان داد حکومت در بحرانی نظیر جنگ حتی ابزار ارتباطی را از مردم میگیرد، ولی فناوریهای جدید (استارلینک) میتوانند این سد را بشکنند.
۹. همان – در تحولات منطقهای پیش از جنگ ۲۰۲۵: حمله اسرائیل به لبنان در ۲۰۲۴ تلفات سنگینی به حزبالله زد و با مخالفت داخلی در لبنان مواجه شد؛ حماس بسیار تضعیف گردید؛ و پس از سقوط احتمالی اسد در سوریه، آن کشور رابطه خود با ایران را قطع کرد. تا اواسط ۲۰۲۵ تنها حوثیها و برخی گروههای عراقی (با توان کاهشیافته) فعال ماندند. هرچند این وقایع برخی در حد سناریو بودند، ولی کلیت نشان میدهد محور مقاومت در یکی دو سال اخیر تحت فشار شدید قرار گرفته و پشتیبانی مردمیاش کاهش یافته است.
۱۰ همان – اسرائیل بعد از جنگ غزه ۲۰۲۳، برای تغییر موازنه منطقهای محور مقاومت (به رهبری ایران) را هدف قرار داد: درگیریهای غزه و تهاجم ۲۰۲۴ به لبنان روی داد. حزبالله با تلفات سنگین و مخالفت داخلی روبرو شد؛ حماس شدیداً ضعیف شد؛ و حتی (بر اساس سناریو) با سقوط رژیم اسد، سوریه روابطاش با ایران را برید. در نتیجه، نفوذ منطقهای ایران تا ۲۰۲۵ به کمترین حد در دهه اخیر رسید و تنها حوثیها و برخی شبهنظامیان عراقی برایش باقی ماندند. این نشاندهنده ضربهپذیری استراتژی منطقهای رژیم است که بر پایه نیابتیها بود.
۱۱. همان – هرچند جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل سالها درگیر جنگ نیابتی بودند، اما ۲۰۲۴ اولین سالی بود که هر دو علناً و مستقیم به خاک یکدیگر حمله کردند: در فروردین ۱۴۰۳ (مارس ۲۰۲۴) اسرائیل کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در دمشق را بمباران کرد و چند افسر ایرانی کشته شدند؛ رژیم ایران در پاسخ به اسرائیل حملهای کرد و اسرائیل متقابلاً حمله دیگری در خاک ایران انجام داد؛ در تیر ۱۴۰۳ اسرائیل اسماعیل هنیه (رهبر حماس) را در تهران ترور کرد؛ در مهر ۱۴۰۳ نیز حملات متقابلی بین حکومت ایران و اسرائیل رخ داد. این زنجیره حملات مستقیم نشان از فرو ریختن خطوط قرمز سابق و ورود به مرحله بازی خطرناک«جرئت یا جوجه» داشت که نهایتا به جنگ گسترده ۲۰۲۵ منجر شد.
۱۲. همان – رئیسجمهور آمریکا (ترامپ) میگوید تماسها برای میانجیگری آتشبس جریان دارد و انتظار دارد توافق زود حاصل شود. در ۱۶ ژوئن ۲۰۲۵ وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران گزارش داد مجلس شورای اسلامی طرح خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای کشتار جمعی (NPT) را کلید زده، اما تاکید کرد ایران قصد دنبال کردن تسلیحات هستهای ندارد. این بیانگر آن است که حتی رژیم برای چانهزنی در بحبوحه جنگ تهدید به برداشتن گام نهایی (خروج از NPT) کرد، ولی در عین حال از ترس واکنش شدید، اعلام کرد قصد ساخت بمب ندارد.
۱۳. rmahq.org Claudine Fry (Control Risks), “Q&A: Iran, Escalation Risk…”, RMA, Jun 25, 2025 – از زمان آغاز حملات اسرائیل به ایران در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، عملیات سایبری ایران افزایش یافته است (عمدتاً علیه اهداف اسرائیلی). با پیوستن آمریکا به درگیری در ۲۲ ژوئن، ممکن است دامنه حملات سایبری به منافع آمریکا هم گسترش یابد. در صورت برقراری آتشبس، احتمالاً ایران حملات سایبری بسیار مخرب (مثلاً علیه زیرساخت حیاتی آمریکا) انجام نمیدهد، اما حملات کمشدت (مانند دیفیس یا DDoS) توسط گروههای نیابتی ادامه مییابد. این نشان میدهد رژیم از ابزار جنگ سایبری بعنوان گزینه تلافیجویانه کمهزینه استفاده میکند، که مخالفان هم باید از همین فضا علیه رژیم بهره گیرند.
[1] https://www.gametheory.net/
[2] https://www.investopedia.com/terms/n/nash-equilibrium.asp
[3] https://en.wikipedia.org/wiki/Scenario_planning#
[4] Osborne, Martin J.; Rubinstein, Ariel (1994). A course in game theory. MIT press. ISBN 0-262-65040-1. P.30


