Home دیدگاه ایران در خطر است! به داد ایران برسیم!

ایران در خطر است! به داد ایران برسیم!

اهورا م‌.ا. – پاییز برگ‌ریز هزار رنگ از راه رسید و یکم مهر ماه آغازین روز آموزشگاه‌ها، دبستان‌ها و دبیرستان‌ها را پشت سر گذاشتیم… چند روز پیش چشمم به آگهی سردر یکی از دکان‌های مرکز شهر افتاد با این نوشته درشت: «نوشت افزار در ۵ قسط ماهانه»… مداد و خودکار و دفتر قسطی شده! از چند سال پیش به تدریج آگهی‌های فروش لوازم خانگی، فروش پوشاک در اقساط و دو ماه پیش نیز آگهی گوشت، برنج و حبوبات قسطی را دیده بودم… ولی این فقره آخری تازگی داشت. خشکم زد. هوش از سرم پرید. چند لحظه‌ای زمان و مکان را از یاد بردم.

و بار دیگر دلم خون شد.

مدرسه رفتن و آموزش کودکان نیز گران و دست‌نیافتنی و ناگزیر قسطی شده و لابد عده‌ای هم ندارند و به مدرسه نمی‌روند.

در کتاب‌های تاریخ خوانده‌ایم که سال‌هاست ایران در معرض خطرها بوده ولی هربار و گاهی معجزه‌وار رهایی یافته و از خاکستر خود ققنوس‌وار برخاسته است.

اینبار نیز ای ایرانیان، ای آنهایی که خود را به واسطه زاده شدن در این خاک باستانی ايرانی می‌دانید، ای کسانی ‌که به واسطه زاده شدن از پدر و مادری ايرانی خود را ايرانی می‌دانید، و ای کسانی که به واسطه شیفتگی به فرهنگ و میراث تاریخی ایرانزمین خود را ايرانی یا وابسته به ایران می‌دانید، خبری هست که سال‌هاست به ما رسیده و آن را شنیده‌ایم و اکنون  خطرناکتر از پیش رخ نمایانده است. خبری کشنده‌تر از شوکرانی که به سقراط خوراندند، تلخ‌تر از شرنگی که به کام محکومین ریختند و سوزان‌تر از زخم آهن‌گدازانی که بر پیشانی بردگان داغ کردند. خبر این است که ایرانزمین دوباره در خطر است.

اینبار خطری بزرگتر در راه است. ایران، این زادگاه خورشید در افول و در پرتگاه نابودی است. چه نشسته‌اید که میراث کوروش بزرگ و داریوش بزرگ در خطر است.

آن کشور نیکی که اهورامزدا آفرید در خطر است. شاهنامه فردوسی بزرگ در خطر است. نوروز باستانی و مهرگان در خطر است.

نگارگری، فرش، خوشنویسی، شعر و شعور، خاتم‌کاری، منبت‌سازی، ماهور و شور و چهارگاه و نوا در خطر است. کشتزارهای زرین گندم، نخلستان‌های پربار خرما، عطر بهار نارنج، چشمه‌ها، رودها، جنگل‌ها، دریاچه‌ها، بیشه‌ها، کوهستان‌ها، درّه‌ها و دشت‌ها، باغ‌ها در خطر هستند. پارس، خراسان، آذرآبادگان، سپاهان، سیستان، خوزستان و جای جای این مرز پرگهر در خطر است.

زندگی روز‌مره ما، آموزش کودکان ایران، خوراک و پوشاک و… همه در خطر هستند. نسل و نژاد ايرانی در خطر است.

گروهی ماشه را کشیده و چکانده‌اند. دیگران کمان‌ها را به زه کرده و تیرها را به ایران باستانی نشانه رفته‌اند و برخی نیز خنجر‌ها از موزه کشیده و منتظرند تا از پشت بر جگرگاه میهن فرو کنند. آسمان کشور پیشکش  بیگانگان شده است و زمین نیز از خائنان و نیرنگ‌بازان پر. کشتزارها و دشت‌های پارس و کرمان بیابان گشته، زنده‌رود سپاهان خشکیده و مرده، کارون در خوزستان و هامون در سیستان  لب تشنه، در یاچه ارومیه تبخیر شده.

بابا نانی ندارد که‌ بدهد.
مادر جانی ندارد که‌ ببخشد.
دارا اناری ندارد که‌ با سارا سهیم شود.
زمین آبی ندارد که‌ تشنگی را فرو نشاند.
کارگرها بیکار و نیازمند،
کارخانه‌ها نیمه‌تعطیل،
کارمندان بی‌هدف،
آموزگاران ناامید و بیکار،
کشاورزان خانه‌نشین از خشکسالی،
صنایع ورشکسته،
نفت و گاز به تاراج رفته،
شهرها بی‌برق و تشنه،
روستاها بی‌آب و آبادی،
بیماران ناتوان از پرداخت هزینه‌های درمان،
پزشکان سرگردان و پریشان،
کاسبان و اصناف نگران از آينده،
رانندگان در اعتصاب،
هوای شهرها آلوده و مسموم،
فضای روستاها افسرده و مغموم،
سیاسیون درگیر دعواهای سیاسی،
جامعه بهت‌زده و سرگردان،
ملک و ملت پریشان،
مردم ستمدیده کوچه و بازار بی‌تفاوت،
فضای حقیقی را رها کرده و در فضای مجازی روزگار بسر می‌برند.
جوانان و میانسالان و حتی پیران در صف مهاجرت،
هویت ملی خوار شده،
نام ایران و ایرانی لکه‌دار شده،
فساد و غارت شایع،
راستی و درستی سرکوب،
دین بازیچه سود و زیان،
پیمان‌ها گسسته،
کژی و ناراستی گرامی؛
دزدان و نیرنگ‌بازان و ریاکاران میانه‌دار،
هنر خوار ، جادوی ارجمند،
دیوان بر پای و ددان برجای…
من آشفتگی یک سرزمین را به تو نشان می‌دهم.
مادرمان ایران در خطر است. این کهنسال‌ترین مادر زمین،
این گهواره آزادگان و پرورش‌دهنده پهلوانان و
این نخستین تمدن تاریخ،
این باغ خرم بهار،
این خاستگاه هنر و فرهنگ، در خطر است.

پاسخ پدران باستانی کوروش بزرگ و داریوش بزرگ را چه می‌دهید؟ برای نیاکان‌مان چه بهانه‌ای دارید؟ برای شاهنشاه آریامهر، مجدد ایران در این هزاره، چه پاسخی دارید؟

این لکه ننگ بر دامان ایران و این داغ بر پیشانی میهن روزانه بزرگتر و این درد جانگداز  و میهن‌سوز بدتر می‌گردد. این زخم کاری که بر پیکر میهن زده شده روز به روز عمیق‌تر می‌شود. هر روز در این مرداب گندیده که برایمان ساخته‌اند بیشتر دست و پا می‌زنیم .در این مغاک تاریک تاریخ که برایمان کنده‌اند بیشتر فرو می‌رویم. بندهای تباهی و رنج که بر تن و جانمان تنیده‌اند هر آن بیشتر می‌شوند و دیوارهای این زندان بزرگی که ساخته‌اند هر لحظه بلندتر…

ایران که به ما جان داد، خاک و گلمان از خاک پاک او سرشته شد، به ما و نیاکانمان برکت داد، در دامان خود ما را پرورش داد،  هوایش را بوییدیم، آب چشمه‌ها و رودهایش را نوشیدیم ، خاکش را بوسیدیم در پرتگاه نابودی است.

اگر برنخیزیم، اگر تلاش نکنیم، اگر فریاد خود را بلند نسازیم، اگر نام میهن را نسراییم، از ایران چه خواهد ماند؟

تا از این دیرتر نشده، به داد ایران برسیم!

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 3 / معدل امتیاز: 5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید