دکتر محمد طباطبایی – در حالی که جامعه ایران در این برهه حساس تاریخی با گذشته و آینده خود دست به گریبان است، همچنان شاهد کشمکشهای حزبی و گروهی میان برخی از فعالان سیاسی هستیم؛ کشمکشهایی که چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، مسیر پویایی جامعه و روند حرکت به سوی دموکراسی و امید به آیندهای بهتر را دچار لغزش میکند.
طراحی الگوهای جدید از طرف اتاق فرمان مافیای اسلامی میکوشد از طریق نمایشهای کاذب «عادیسازی»، «آزادیهای کاذب» دربرگزاری کنسرتهای خیابانی یا مراسم جشن و سرور در برخی شهرها، که خود قسمتی از راهکاد این سیستم است، جامعه را در دام سردرگمی و گیجی فرو برد. در چنین شرایطی، نه تنها نبایستی فریب این دسیسههای کاربردی حکومتی را خورد و بازیچه این «شبهآزادیها» شد، بلکه تحقق آرمان رهایی از حکومت مافیای اسلامی بیش از هر زمان اهمیت پیدا میکند. همانگونه که شاهزاده رضا پهلوی در چهارمین «کنفرانس ایران» تأکید کرده، بسیار پراهمیت و ضروری است که این فرصت تاریخی هوشمندانه، آگاهانه و با خردجمعی مدیریت شود تا اشتباه سال ۱۳۵۷ تکرار نگردد.
هیچ تردیدی در فروپاشی و سقوط این رژیم وجود ندارد؛ چه بسا بتواند زودتر از آنچه تصورش را میکنیم این آرمان به وقوع بپیوندد. فقط این سوال مطرح میشود که «رژیم چه زمانی و چگونه سقوط خواهد کرد و پس از آن چه خواهد شد»؟ مدیریت این دوران باید عاری از تعصب، تنگنظری و احساسات کنترل نشده باشد؛ چه بسا گفتگوهای نابجا میتواند بار دیگر جامعه را مانند گذشته و در مواجهه با ترفندهای امثال خاتمی، کروبی، روحانی و غیره از مسیر پویایی و هدفمندی منحرف کند.
از سوی دیگر، حربههای کاذب و نوساخته مافیای اسلامی در قالب «ملیگرایی ساختگی»، این روزها بیش از پیش به چشم میخورد. با استفاده و بهرهبرداری تبلیغاتی از نمادهای اسطورهای چون آرش کمانگیر و داریوش بجای استفاده از سمبلهای مذهبی و ارزشهای امامان شیعه به چشم میخورد. حتی برخی از چهرههای وابسته به اصلاحطلبان دیروز، که کراوات را به عنوان سمبلی از فرهنگ غربی و نشانه پادشاهی خواهی تلقی میکردند و چه بسا هرگز آن را در زندگی شخصی خود به گردن نبسته بودند، امروز در مصاحبههای تلویزیونی با کراوات ظاهر میشوند. این عقبنشینی و تغییر استراتژیک خود نشان از ضعف و نگرانی روانی وابستگان، جیرهخواران و فرصتطلبان این رژیم میتواند تلقی شود. این همان اندازه فریبکارانه است که برگزاری مجالس موسیقی و جشن در روزهایی که جوانان این سرزمین به خاک و خون کشیده شدهاند؛ ترفندی ناپاک برای تحریف واقعیت و انحراف افکار عمومی.
چنانکه اشتباه سال ۱۳۵۷ نتیجه انتخابهای نادرست عدهای خاص بر مبنای احساسات، آگاهی و خودباورمندی کاذب و توهم درک درست از وقایع و همچنین سکوت اکثریت جامعه بود، پس از مدت نه چندان طولانی، جامعه ایران به این شناخت رسید که اشتباه بزرگی مرتکب شده است. حال نزدیک به نیم قرن است که ابتدا به صورت غیرفعال و در دو دهه اخیر به شکل آگاهانه و فعال سعی بر آن داشته تا این دوران گذار را در مسیری هدفمند هدایت کند، هرچند هنوز به هدف نهایی و پیروزی بر این مافیای اسلامی دست نیافته است.
این مقاله با نگرشی تاریخی و تحلیلی سعی در بررسی هویت ایرانی به عنوان هویتی چندبعدی و ترکیبی میپردازد که بر بستر تاریخ گذشته ایرانزمین و در ارتباطات فرهنگی بین اقوام مختلف در این سرزمین به صورت منسجم، پویا و انعطافپذیر شکل گرفته است.
در زمانی که گفتگو درباره شکل سیاسی آینده ایران اغلب با احساسات و بار عاطفی سنگینی از هر جناحی همراه است، لازم است بدون هیچگونه تعصب، آن را آگاهانه زیر ذرهبین برده و مورد بحث و بررسی قرار داد.
تاریخ ایران بدون در نظر گرفتن دوران سیاه مافیای اسلامی و در مقایسه با دیگر کشورهای جهان مانند یونان و روم در نظر گرفته شود، نکتهای قابل توجه در خود در بر دارد. از زمان استقرار حکومت کوروش پادشاه هخامنشی به صورت متداوم و با در نظر گرفتن تمام توانها، قابلیتها و ضعفهای خود به عنوان یک تاریخ با ریشه بس طولانی منسجم و متداور سنت و آيین پادشاهی را به عنوان یک «هویت تاریخی» با یک وقفه بعد از توفان سیاه ۵۷ در خود نگه داشته است. بدون اغراق، این حکومت اشغالگر ساختگی که در خود یک تضاد را حمل میکند، نه جمهوری است و نه ادامه راه انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ خورشیدی. بلکه این حکومت محصولی تولیدشده از چپگرایی و اسلامگرایی است که در ادامه نوشته به آن اشاره خواهد شد.
همانطور که این روند با نشیب و فرازهای متفاوتی با پادشاهان کارآمدی چون نادرشاه و یا ناکارآمدی همچون شاه سلطانحسین صفوی و یا احمدشاه قاجار نیز مواجه شده است. چنانچه مشابه این وقفه کوتاه را میتوان در زمان سلطنت شاه چارلز اول مشاهده کرد که بعد از اعدام او این سلطنت به جمهوری انگلستان به رهبری اولیور کرامول تبدیل شد و از سال ۱۶۶۰ با بازگشت چارلز دوم (پسر چارلز اول) سلسله استوارت ادامه یافت. و یا مانند کشورهای نروژ، سوئد یا دانمارک نظام پادشاهی همچنان به عنوان یک سنت و فرهنگی ملی پابرجاست و از آن به عنوان هویت ملی حمایت میگردد. در اینجا این سوال مطرح میشود که چرا به عنوان نمونه کشورهای اسکاندیناوی به عنوان کشورهای دموکراتیک و سکولار مورد توجه جامعه بین المللی قرار دارند و ساختار این کشورها سد راه اصول دموکراتیک قرار نگرفته است؟ نیاز نگهداری از این پشتوانه تاریخی و ارزشهای گذشته در چیست؟ آیا میتوان بدون در نظر گرفتن هویت قدیمی نوسازی و نوپروری کرد؟ آیا دموکراسی سکولار فقط در یک شکل از نظام حکومتی به دست میآید و یا نوع بخصوصی از نظام حکومتی مانع از شکلگیری اصول دموکراسی است؟ تاریخچه محدویت قدرت بی حد و مرز پادشاه در کشورهای غربی و بخصوص بریتانیا که به «مگنا کارتا»(Magna Carta) مشهور است ازچه زمانی آغاز شد؟
از آنجایی که هویت جمعی و ملی ریشه در رسوم، آیینها و جشنهای گوناگون دارد که از نسلی به نسل دیگر و حتی از فرهنگی به فرهنگ دیگر انتقال داده میشوند، بسی پیچیدگی آن و اهمیت نظم اجتماعی بیشتر آشکار میشود و ارزشها را بیشتر بازنمایی میسازد.
تمایز مفهومی: جمهوری، پادشاهی مشروطه
بدون پرداختن به ارزشگذاری انواع حکومت، در ابتدای این نوشته ضروری به نظر میرسد که مفاهیم پایهای را از هم تفکیک کنیم تا از خلط مفاهیم جلوگیری شود. چنانچه دولت قانون محور را مرکز بحث قرار دهیم که در آن مشارکت شهروندان، پاسخگویی دولتمردان و قانونگذاران امکانپذیر است و همه ارزشهای جامعه بر اساس احترام به قانون و مبتنی بر حقوق شکل بپذیرد، شکل نظام چه جمهوری و یا پادشاهی در اولویت دوم قرار خواهد گرفت.
واژه جمهوری از کلمه عربی «جمهور» و به معنای «همه مردم» گرفته شده است و معادل آن در زبان لاتین “res publica” به معنای «امر عمومی» است. این مفهوم در ادبیات سیاسی به نظام حکومتی اطلاق میشود که قدرت در آن توسط نمایندگان ملت اعمال میگردد. از انواع جمهوری میتوان به موارد متفاوتی اشاره کرد. جمهوری پارلمانی که در آن رئیس جمهور (همچون پادشاه) نقش نمادین دارد و برای مدت زمان معین انتخاب میشود که نمونه آن کشور آلمان است. در جمهوری ریاستی، رئیس جمهور هم رئیس کشور و هم رئیس دولت است؛ نمونه آن ایالات متحده آمریکا. چنانچه در نوعی از نظام حکومتی که یک نقش نمادین وجود دارد و قدرت واقعی در دست نهادهای منتخب قرار میگیرد، به آن پادشاهی مشروطه گفته میشود؛ اختیارات پادشاه در این نظام توسط قانون اساسی تعریف و محدود میگردد؛ نمونههای آن را میتوان در نروژ، سوئد و یا اسپانیا مشاهده کرد.
دموکراسی: فراتر از نوع حکومت
با در نظر گرفتن این توضیحات میتوان نتیجه گرفت که دموکراسی بیش از آنکه وابسته به نوع نظام حکومتی باشد، بیشتر به «عناصر تعیین کننده» و «نهادهای تضمین کننده» آن بستگی دارد که عبارتند از: حاکمیت قانون، انتخابات آزاد وعادلانه، جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) و تفکیک نهادی قانونگذاری، اجرایی و قضایی. بنابراین، هر دو نوع نظام سیاسی– چه پادشاهی و چه جمهوری– میتوانند بستر مناسبی برای تحقق دموکراسی فراهم آورند، به شرط آنکه عناصر یادشده به درستی رعایت شوند.
نمونهای از یک جمهوری غیردموکراتیک را میتوان در مافیای «جمهوری اسلامی» مشاهده کرد؛ ترکیبی که در ذات خود دارای یک تضاد درونی است. زیرا واژه «جمهوری» بیانگر مردمسالاری و تکیه بر اراده عمومی است، به معنای (از پایین به بالا) در حالی که صفت «اسلامی» در این ترکیب، به معنای حاکمیت مبانی و ارزشهای دین اسلام دارد؛ ارزشهایی که به صورت دستوری از بالا به پایین بر جامعه حاکم میشوند. چنین ساختاری، معیارهایی ثابت و غیرقابل مناقشه برای انسانها تعریف میکند و هر ارزشی خارج از این چارچوب را مردود میشمارد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت عنوان «جمهوری اسلامی» مانند تعارضات درونی یک انسان، درخود تضاد و ناسازگاری ذاتی دارد.
پشتوانه تاریخی و تطبیقی
با توجه به نقش آیینها، رسوم و فرهنگهایی که نقش درونی، اخلاقی، ذهنی و انسانی دارند و از نسلی به نسل دیگر انتقال داده میشوند، باید گفت که آنها نماد ذاتی ندارند، بلکه میتوانند آگاهانه از نسلی به نسل دیگر یا از فرهنگی به فرهنگ دیگر منتقل شوند. بنابراین، آیینها و نمادهایشان میتوانند به عنوان معانی ارزشمند همواره نوسازی شده و به صورت پویا تفسیرشوند. از طریق این آیینها و فرهنگها میتوان راهی به دنیای احساسی و عاطفی انسانها پیدا کرد.
از آنجا که کشور ایران از اقوام گوناگونی تشکیل شده و در آن فارس، آذری، کرد، گیلکی، لر، بختیاری، بلوچ و تاجیک و دیگر اقوام و گروهها همچون تار و پود یک فرش زیبا در هم تنیده شدهاند و تصویری زیبا و باشکوه به نام «فرش ایرانی» را پدید آوردهاند، یک پاسدارنده بیطرف میتواند به عنوان محور هدایت، حراست و حافظ نقشی ارزشمند در نگهبانی از این تار و پودهای بهم گرهخورده و حفاظت از این «اتحاد در تکثر» ایفا کند.
همانگونه که عید نوروز با آغاز فصل بهار و شروع سال نو خورشیدی به عنوان یک ارزش درونی و عاطفی جشن گرفته میشود و با همه تحولات تاریخی، تأثیر فرهنگهای دیگر و حتی نفوذ دین اسلام، همچنان در زندگی مردم ایرانزمین جایگاه و ارزش خاصی دارد و هرساله بر اساس ارزشهای فرهنگی و حتی خانوادگی متفاوت با شکوه برگزار میگردد. چنانکه درمیان سفره هفتسین جشن نوروز بر اساس ارزشهای گوناگون شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ، رباعیات خیام، قرآن مجید و یا کتاب آسمانی زرتشتیان مشاهده میگردد. پس، آیینها میتوانند بطور کلی نیرویی معنابخش، پویا و خلاق باشند و پردازش گذشته و با آگاهی جدید، گذشته را بازبینی کرد. با آگاهی تازه میتوان، گذشته، حال و آینده را بهم پیوند داد. بنابراین آیینها هم برای فرد و هم برای جامعه معنایی تازه میآفرینند و نظم درونی جدیدی به وجود میآورند.
نیاز به نگهداری ارزشهای گذشته در چیست؟ آیا میتوان بدون در نظر گرفتن هویت قدیمی، نوسازی و نوپروری کرد؟ چرا نگهداری از هویت تاریخی و پاسداری از فرهنگ ایران حائز اهمیت است؟ فرهنگی که در آن فرمانروایی پادشاهان بخش جدانشدنی از فرهنگ این مرز و بوم است.
از آنجا که آیینها و فرهنگ، آگاهی جمعی و هویت اجتماعی را تشکیل میدهند، میتوان به اهمیت حفظ آداب و رسوم فرهنگی پی برد. ارزشهای گذشته همچون ریشههای درخت کهنسال عمل میکنند که بستر هویت جامعه را شکل میدهند و آن را در برابر تحولات ناگهانی– مانند انقلاب ۵۷– مقاوم میسازند. این ارزشهای در هم تنیده موجب انسجام و همبستگی جمعی میگردند و در پیشگیری از خطاها و اشتباهات نقش موثری ایفا میکنند.
زبان فارسی به عنوان زبان مشترک سرزمین ما، تنها ابزاری برای ارتباط نیست، بلکه بیانگر افکار، ارزشها و نگرشهای در هم تنیده ماست. این زبان، حامل میراث فرهنگی است که به هویت ملی و ایرانی ما تبدیل شده و به مثابه «قراردادی نانوشته» در وجدان جمعی ما جریان دارد.
نوسازی کاذب و بیپایه، مانند آنچه در انقلاب ۱۳۵۷ رخ داد، نشاندهنده و دلیل شفافی بر این است که تجربه تاریخی و ریشه چند هزارساله را نمیتوان یکشبه ریشهکن کرد و چنین تلاشی با مقاومت جامعه روبرو خواهد شد. پس از ۴۷ سال تلاش در نابودی فرهنگ ایرانی و حتی تلاش در کمرنگ کردن ارزشهای پیش از اسلام، واکنش شدید مردم، به ویژه نسل جوان، در برگزاری جشنهای نوروز و مهرگان، چهارشنبه سوری و مانند آن، گواه این مقاومت است.
با توجه به پراهمیت بودن «عناصر تعیینکننده» و «نهادهای تضمینکننده»، میتوان به این نتیجه رسید که نظام پادشاهی مشروطه (پادشاهی دموکراتیک و سکولار) میتواند با تکیه بر پشتوانه تاریخی و فرهنگی، ترکیبی هوشمندانه از عناصر گذشته و نیازهای امروز جامعه را به کار گیرد. جوامع موفق، جوامعی هستند که با حفظ و نگهداری هسته تاریخی و هویتی خود و عناصر بنیادین فرهنگی، پل ارتباطی با ارزشهای نوین برقرار کردهاند؛ چرا که نادیده گرفتن ریشهها وعدم آگاهی به آنها میتواند توفانی دیگر از نوع ۵۷ را به همراه داشته باشد.
*دکتر محمد طباطبایی روانشناس، رواندرمانگر و پژوهشگر، عضو انجمن رواندرمانی تحلیلی آلمان


