سپیده حجامی – این روزها خبر حضور چهار فیلمساز ایرانی در مسیر رقابت اسکار ۲۰۲۶ بار دیگر دلهایمان را میان شادی و اندوه دو نیم کرد. جعفر پناهی با فیلم «یک تصادف ساده» از فرانسه، علیرضا خاتمی با «چیزهایی که میکشی» از کانادا، شهرام مکری با «خرگوش سیاه» از تاجیکستان و علی زرنگار با «علت مرگ: نامعلوم» از ایران.
همین فهرست بس است تا تصویری روشن از وضعیت امروز فرهنگ و هنر ایران به دست دهد: نیمی از افتخارات جهانی هنرمندان ایرانی زیر پرچم سرزمینهای بیگانه ثبت میشود.
این اتفاق تازهای نیست. همانگونه که در ورزش، کیمیا علیزاده، سعید مولایی، میترا حجازیپور و… برای تحقق رؤیاهایشان ناگزیر به ترک وطن و ایستادن زیر پرچم کشورهای دیگر شدند. این واقعیت تلخ تنها به ورزش و سینما محدود نیست؛ در پزشکی، مهندسی، علوم انسانی و هر حوزهای که فکرش را بکنید، استعدادهای ایرانی برای شکوفایی به جایی پناه بردهاند که آزادی و حمایت را از آنها دریغ نمیکند. جمهوری اسلامی با سیاستهای سرکوب، سانسور و حذف، ایرانیان را نه تنها از افتخاراتشان محروم کرده، بلکه تاریخ را نیز به گونهای تحریف کرده که آیندگان، افتخارآفرینی ایرانیان را زیر پرچم کشورهای دیگر خواهند خواند.
سؤال تلخ اینجاست: آیندگان چگونه ایرانی را خواهند شناخت؟ آیا در روایتهای تاریخی قرن بیست و یکم، ایران سرزمینی معرفی خواهد شد که فرزندانش افتخار آفریدند، یا کشوری که هنرمندان و قهرمانانش تنها با هجرت از وطن توانستند به قلهها برسند؟ وقتی پرچم کشورهای دیگر بر فراز دستاوردهای ایرانیان به اهتزاز در میآید، ایران از سرمایهای بیبدیل محروم میشود؛ سرمایهای که میتوانست هم نام کشور را سربلند کند و هم روح امید را در مردمش زنده نگه دارد.
امروز بیش از هر زمان دیگری روشن است: بزرگترین زخمی که جمهوری اسلامی بر پیکر ایران زده، بریدن پیوند میان ملت و افتخاراتش است. زخمی که تا سالها برجای خواهد ماند و در حافظه تاریخ ثبت خواهد شد.


