Home نگاه دیگران روزهای سرنوشت‌ساز؛ چرا حضور مردم در خیابان، هم‌اکنون مهمتر از هر زمانی...

روزهای سرنوشت‌ساز؛ چرا حضور مردم در خیابان، هم‌اکنون مهمتر از هر زمانی است؟ چه باید کرد؟

اعتراضات مهاباد پنجم آبان ۱۴۰۱

محمدعلی غیبی – پیشینیان ما و به‌ خصوص نسل پنجاه‌وهفتی، یک زندگی، یک ایران و یک آرامش و خیلی چیزهای دیگر به ما بدهکارند. برای جوانان و نوجوانان امروز دیدن وطن در چنین وضعیتی که معیارهای اقتصادی همگی نشان از وخامت حال جامعه‌ی ایران دارند؛ چنانکه درآمد سرانه ملی شاخص ما از ممالک ناشناخته‌ای همچون پاپوآوگینه نو هم پایینتر است.

اعتراضات مهاباد پنجم آبان ۱۴۰۱

مسئولین نظام آنچنان حیایشان ریخته که سند توسعه چشم‌انداز را منکر هم می‌شوند. آنها فراموش کرده‌اند که بیست سال بعد از درج آن یعنی در سال ۱۴۰۴ قرار بود در تمام شاخصها در منطقه اول باشیم اما هم‌اکنون با سرعتی دیوانه‌کننده و با رشد اقتصادی منفی به سمت سقوط اقتصادی که چه عرض کنم، به سمت سقوط جامعه پیش می‌رویم.

اما آنچه هم‌اکنون بسیار ناامیدی مضاعف ایجاد می‌کند تلاش‌های عامدانه‌ی رژیم برای مهندسی اجتماعی و روانی جامعه است؛ بدین منظور که مردم را توانی و اراده‌ای برای عصیان و خیزش نباشد و رژیم توطئه‌گر اسلامی همچنان همین مسیر غارت و ویرانی ایران را، و این حجم از ویرانگری را همچنان بدون دردسر ادامه دهد؛ روندی که از سوی یک رژیم حاکم بر یک کشور در جهان بی‌سابقه می‌نماید، چرا که این رژیم برخلاف سایر رژیم ها هیچ جنبه ملی ندارد و مملکت را غنیمت ولی فقیه می‌داند، نه کشوری متعلق به مردم آن، و از بیان صریح این تفکر به عنوان ایدئولوژی اسلامی و فقهی ابایی هم ندارد و لذا هر گونه که می‌خواهد درآمدهای ایران را میان مفسدین اقتصادی منجمله زنجانی و شمخانی و انصاری و هزاران مفسد و ابرمفسد دیگر تقسیم می‌کند.

اما چاره‌ چیست؟ چه باید کرد؟ آیا باید همینگونه در دام رژیم افتاد و به سیاست‌های عامدانه‌ی رژیم همچون گسترش فقر و زدودن طبقات متوسط جامعه و از میان بردن منزلت دانش و آموزش و مدرسه و دانشگاه و تبدیل مدارس به مراکز آلوده‌سازی ذهن و روح و نفس دانش‌آموزان با اعزام هزاران طلبه‌ی تبهکار به عنوان معلم در مدارس تن داد؟

جوانان امروزی بسیاری هم‌اکنون صاحب فرزندانی هستند و دیگران هم دیر یا زود صاحب خانواده و فرزند خواهند شد. بسیاری از این خانواده‌های جوان هم‌اکنون اضطراب این را دارند که چگونه فرزندان خود را به دامان آلوده‌ترین قشر جامعه که بسیاری‌شان خود در حوزه‌های علمیه از سوی طلبه‌های دیگر مورد آزار جنسی قرار گرفته‌اند بسپارند.

مشکل تنها چنین افرادی نیست؛ به خاطر داریم که در مصاحبه‌ی آزمون استخدامی آموزش‌وپرورش در سال گذشته چه فاجعه‌ای ایجاد کردند و همین امسال هم با سهمیه‌های جدیدی مانع از استخدام جوانان لایق و شایسته در آموزش‌وپرورش گشتند و نهایتاً در این دو سال چه نوع افرادی را به ناحق استخدام کردند؛ چون نه تعلیم و تربیت دانش‌آموزان، بلکه تحقیر و زدودن عزت نفس کودکان و نوجوانان و جوانان آینده‌ی کشور دغدغه‌ی رژیم بود تا اینکه در آینده دچار سقوط نشود.

از سوی دیگر مراکز کثافاتی همچون بسیج هم که همواره در مدرسه‌ها و زیرزمین‌های مساجد در کمین‌اند که با ترفندهای زشت خود همچون بهانه‌ی آموزش قرآن، فعالیت‌های ورزشی، اردوهای دانش‌آموزی، بازی‌های گروهی، گروه‌های سرود و بدتر از همه، به بهانه‌ی «رفع اشکال درسی» نوجوانان را در دام خواسته‌های حیوانی خود گرفتار کنند.

پیشتر هم مقالات متعددی در مورد اینکه چرا مردم به خیابان نمی‌آیند نوشته و منتشر کرده‌ام و در این مجال مناسبتر به نظر می‌رسد که از این صحبت شود که چرا همبستگی مردم ایران هم‌اکنون مهمتر از هر زمانی است و چگونه با این همبستگی و هماهنگی، سقوط رژیم قطعی است.

استیون لویتسکی و لوکان وی، در کتاب انقلاب و استبداد، به مظاهر متعدد رژیم‌های اقتدارگرا و عوامل و نشانه‌های سقوط آنها اشاره کرده‌اند. از نظر این نویسندگان، علل بقای رژیم‌های توتالیتر شوروی و چین مائو، پیروزی بر ضدانقلاب بعد از انقلاب های خشونت‌بار سوسیالیستی‌شان، و پیروزی در جنگ جهانی دوم مقابل آلمان و ژاپن بوده‌است. و علل بقای این رژیم‌ها در سال‌ها و دهه‌های بعدی نیز عواملی منجمله حمایت انقلابیون اولیه و کهنه‌سربازان روز‌ها و سال‌های آغازین حکومت در برهه‌های حساس، حزب منسجم و دستگاه سرکوب قدرتمند متشکل از همان کهنه سربازان و نهایتاً نابودی مراکز قدرت جامعه بوده‌است. اما باید بررسی کرد که این شرایط تا چه اندازه در مورد رژیم مستقر ولایت فقیه در تهران صدق می‌کند.

برای رژیمی که در سال‌های اول انقلاب تمام سهم‌خواهان شریک خود را بی‌رحمانه سرکوب کرد، بسیاری را در خانه‌های تیمی به رگبار بست و اسرا را عمدتاً بدون محاکمه اعدام کرد و زندانیان را هم پس از پایان جنگ با عراق اعدام کرد جنگ با عراق بعثی یک نعمت بی‌بدیل بود.

جوانان ایرانی بدون ملاحظه و بسیاری حتی بدون آموزش به جبهه‌ها اعزام شدند چرا که برای رژیم اسلامی، حتی جوانان ایران هم در حکم غنایم بود و قتل عام ده‌ها هزار جوان در یک عملیات بی‌هدف و شکست فاحش و تلفات گسترده‌ی انسانی اهمیتی نداشت، چه برسد به اینکه سبب توبیخ امثال صیاد شیرازی و سبزوار رضایی و یحیی رحیم‌صفوی شود. رژیم این گونه خود را تثبیت کرد تا بیش از چهار دهه تاکنون همچنان به منابع انسانی و پولی مردم ایران چنبره بزند و غارت کند و با مطالعه‌ی انواع کتاب‌ها و رسایل اعمال دیکتاتوری منجمله روش‌های ماکیاولیستی و خیلی نظریات پیشرفته و جدید سرکوب اجتماعی و حتی افزودن شگردهای جدید به جزوه‌های پیشین، هرگونه راهی برای خیزش مردم را از قبل و بدون اطلاع مردم از بین برده‌ باشد.

با این‌ حال فرسایش این رژیم از سویی و ایجاد جامعه‌ی مدنی بسیار پیشرفته و آگاه، آخرین عامل استیلای رژیم‌های اقتدارگرا یعنی از میان بردن مراکز قدرت را از میان برده‌است. نویسندگان این کتاب مدعی‌اند که هم‌اکنون جامعه‌ی مدنی چین تقریباً اصلاً وجود ندارد تا خیزشی علیه رژیم اقتدارگرای چین کند؛ البته اصلاحات از بالای دولت چین و تبدیل حکومت کمونیست چین به یک رژیم کاپیتالیستی باطنی، نیازی به مقاومت مردمی و ایجاد جامعه‌ی مدنی فعال تولید نمی‌کند. اما ایران چنین وضعیتی ندارد‌.

ایران مملکتی در ظاهر با اقتصاد سرمایه‌داری است اما باطنش کاملاً کمونیستی است. رژیم اهریمنی اسلامی، از همان بدایت ایجاد خود بر اثر ذات و ماهیت چپ خود، تمام صنایع و سرمایه‌داران را به اسم بخشیدن به مستضعفان از مالکان قانونی و شرعی‌شان به زور ستاند و تحت مالکیت بنیاد مستضعفان قرار داد اما آیا ذره‌ای از این اموال به مستضعفان رسید؟ دو سال قبل هم به خاطر داریم که رهبر رژیم با صراحت تمام و بدون ذره‌ای شرم مدعی شد که مستضعف را بد معنی کرده‌اند و مستضعف به معنی فقرا و ضعفا نیست، بلکه به معنای امامان و پیشوایان است!

مقصود از چنین بلاهت و هرزه‌گویی چه بود؟ آیا غیر از این بود که تمام اموال ملت و مصادره شده را زیر اسم خود درآورد و تمام اموال را صاحب شود تا به هر رانت‌خوار و مفسدفی‌الارضی که اراده کند ببخشد؟ اقتصاد کمونیستی و چپگرا اقتصادی است که اموال را از صاحبان سرمایه از روستاییان خرده‌پا گرفته تا شهرنشینان متمول و ملاکان و در واقع صاحبان قانونی و شرعی که اموال را از نیروی تلاش و زحمت یا از ارث پدران خود در اختیار دارند، بستانند و در اختیار مشتی دزد و رانت‌خوار و غارتگر حکومتی قرار دهند. چنانکه جرج اورول در کتاب مزرعه حیوانات، به زیبایی هر چه تمام، خوک‌ها را مظهر این طبقه قرار می‌دهد؛ همان حیواناتی که از بقیه برابرتر بودند.

رژیم اسلامی چنین طبقه‌ی مفسدی را با قدرت هرچه تمام ایجاد کرده و به جای دزد، از واژه‌ی «کارآفرین» برای اطلاق نام آنها استفاده می‌کند؛ هر کسی بخواهد چنین ابردزدانی و ابرخلافکارانی را متهم به دزدی کند باید به فکر آخر و عاقبت خود باشد، چرا که هم‌اکنون یکی از خطوط قرمز رژیم همین رانت‌خواران و مفسدفی‌الارض ها هستند.

برای رژیمی که طبق اصل ۴۴ که آنرا مترقی‌ترین سند توسعه جا می‌زند، توسعه از طریق بخش دولتی و تعاونی‌های کلاهبرداری که سال‌ها پیش پول مردم را با انواع تبلیغات و کلاهبرداری گرفتند و خوردند و گریختند و مالباختگان بسیار به جای گذاشتند تعریف شده و بخش خصوصی به عنوان سومین عامل مشخص شده و نقشی بیش از «مکمل بخش دولتی و تعاونی» ندارد و زایده‌ای بیش نیست‌.

اگر این اقتصاد یک اقتصاد کمونیستی نیست پس در چه طبقه‌‌ای جای می‌گیرد؟ آیا سیاست‌های کمونیسم جنگی لنین پیش این سیاست‌ها شرافت ندارد؟

آنچنان که بارها گفته‌ام به رغم سیاست‌های مخرب رژیم منجمله ایجاد ناشران تقلبی و پنجاه درصدی که کاغذ را با یارانه صددرصدی می‌گیرند و وظیفه دارند محتوای کتاب‌ها را تغییر دهند و به نفع رژیم تحریف کنند تا از آگاهی مردم جلوگیری کنند.

به رغم تمام این‌ها، بر اثر گسترش فن ترجمه و به لطف ناشران توانمند و معروف ایرانی، و همچنین نویسندگان و متفکران توانمند ایرانی، و گسترش فرهنگ مطالعه، به رغم آمارهای جعلی که تعداد انتشار کتاب‌ها را کم نشان می‌دهند، واقعیت این است که تعداد کم تیراژ کتاب‌ها به خاطر افزایش تعداد عناوین و تنوع کتاب در یک حوزه مطالعاتی است، نه عدم اقبال از سوی مردم.

سطح آگاهی جامعه‌ی مدنی در ایران بسیار بالاتر از دیگر کشورها است و تلاش‌های مسئولین رژیم برای وارونه‌گویی و تحریف آشکار وقایع معلوم دقیقاً برای سرکوب آگاهی همین جامعه‌ی مدنی ایران است.

وقتی امام جمعه‌ای به تازگی مدعی می‌شود که وضعیت این روزهای آمریکا همانند روزهای آخر رژیم شاه است، هدفش این است که همین تفکر را که در میان مردم ایران در مورد وضع این روزهای خود رژیم اسلامی شکل گرفته سرکوب کند. وقتی زن بی‌آبرویی مدعی می‌شود که ظریف و روحانی باید محاکمه شوند و این «سلامی بر پایان سرطان اصلاحات در ایران» است علتش ناآگاهی یا عدم اطلاع از اینکه بخشی از بقای رژیم به خاطر وجود نحس اصلاح‌طلبان باشد نیست بلکه این زن بی‌آبرو و خیلی های دیگر چنانکه به‌تازگی مد شده، می‌خواهند با این بلاهت‌گویی نقش «اوبراین» در رمان ۱۹۸۴ جرج اورول را ایفا کنند، کسانی که خود می‌دانند چقدر برعکس واقعیت سخن می‌گویند، سخنشان تا چه اندازه توهین به شعور هر انسانی است، اما مأموریتشان همین توهین به شعور و استدلال و خود هر انسانی است تا سطح استدلال و منطق را آنقدر پایین آورند که دیگر چیزی برای مطالبه برای مردم باقی نماند.

عامل دیگری که نویسندگان کتاب مذکور به عنوان علل بقای یک رژیم انقلابی مطرح می‌کنند بحث حضور اعضای اولیه‌ی انقلاب و حزب منسجم است.

در ایران کنونی که حزبی وجود ندارد و تنها می‌توان حلقه‌ی یاران خامنه‌ای و دارودسته‌اش را مشاهده کرد که از تمام افراد اولیه‌ی انقلاب خالی است. انقلابیون اولیه منجمله بهشتی و مطهری و طالقانی و مفتح و … در همان سال‌های اولیه‌ی انقلاب کشته‌شدند یا مردند و رژیم از مهمترین افراد انقلاب بی‌بهره ماند که البته همین موهبتی طلایی برای فرصت‌طلبی‌های خامنه‌ای به عنوان یک شخص نه چندان مهم و مطرح در انقلاب بود. خامنه‌ای حتی پس از به قدرت رسیدن نیز تمام افراد باسابقه‌ی انقلاب را هم همچون منتظری و رفسنجانی و … را از بین برد و فرصت‌طلبانی همشکل خود را که تنها دنبال منافع کلان اقتصادی بودند جایگزین کرد؛ و بدینگونه مرحله انحطاط و زوال رژیم را خیلی زودتر از معمول یک رژیم انقلابی برای حکومتش رقم زد به این امید که منافع عظیم رانتی مانع از نافرمانی و ریزش مقامات گردد و هر زمانی هم نشانه‌هایی از نافرمانی مشاهده شد به راحتی می‌توان همچون آملی لاریجانی رسوا و حذفش کرد!

عامل دیگری که نویسندگان این کتاب عنوان کرده‌اند مسئله‌ی دستگاه سرکوب است. دستگاهی که تاکنون در رژیم جمهوری اسلامی خوب عمل کرده و از سرکوب روانی گرفته تا سرکوب جانی تاکنون موفق بوده‌است.

رژیم از شیادان بسیاری تحت عناوینی چون آسترولوژیست و ستاره‌شناس، مهندس، دکتر، جراح و داروساز، نخبه‌ی علامه‌ی متفکر و … استفاده کرده تا تنها وعده‌های مفت برای آشوب در کشور مثلا در سه روز یا دو روز بعد بدهند، و بعد هیچ اتفاقی نیفتد و فرصتی فراهم شود که این افراد مدعی شوند رژیم قرار است مثلاً در سال ۱۴۱۰ سقوط کند! که البته همین شش سال هم برای رژیمی که براساس سیاست «مرا از این ستون به آن ستون فرج است» حکومت می‌کند زمان کمی نیست و برای بعد آن هم احتمالا پیش همدیگر مدعی می‌شوند که خدا بزرگ است و یک کاریش می‌کنیم.

به خاطر داشته باشید که شیاد دیگری به نام مطهرنیا که مدعی است پیشگو نیست و از پیشگویی بدش می‌آید، بلکه بر اساس رشته‌ی علوم سیاسی «پیش‌بینی» می‌کند(!)، پس از جنگ ۱۲ روزه که فرصت برای خیزش مردم مهیا بود با سخنان از پیش برنامه‌ریزی شده‌ای مدعی شد که قرار است بعد از محرم و صفر باز هم اسرائیل حمله کند. او زمانی هم که مردم آماده‌ی قیام بودند مدعی شد قرار است مردم در آبان به خیابان بیایند و بدینگونه و با چنین مهندسی اجتماعی خائنانه و ویران‌کننده و البته جبرگرایانه‌ای (که ماهیت پیشگویی جبری است و ناخواسته قوت اراده را از مردم می‌گیرد) هرگونه اراده‌ی حضور مردم در خیابان را ناخودآگاه از ایشان ستاند به این امید که قرار است سه یا چهار ماه بعد مردم به خیابان بیایند و رژیم هم به این امید که تا آبان تجدید قوا می‌کند و کشور به همان آرامش‌های نابود کننده یا امنیت گورستانی سابق برمی‌گردد و آبان هم به سلامت می‌گذرد!

جالبتر اینجاست که هم‌اکنون که آبان شده مطهرنیا هم طبق سیاست‌های رژیم و عین همان ستاره‌شناسان تقلبی و شیاد مدعی شده که تحولات قرار است در سال ۱۴۱۰ رخ دهند! آری رژیم اینگونه به اهداف خود رسیده‌ است.

صرفنظر از این شیادان پیشگو و پیش‌بین، آنچه عامل اصلی سرکوب بود، ماشین سرکوب یگان‌ویژه و نیروهای ضدشورش و لباس شخصی و … بود که هم‌اکنون نیاز است یادآوری کرد که ذره‌ای از قدرت سال گذشته را ندارند.

حملات اسرائیل به شکلی هوشمندانه دستگاه‌های سرکوب رژیم را هدف قرار دادند؛ کشتار حدود هزار نظامی در جنگی ۱۲ روزه و بدون کشتار تعداد زیادی غیر نظامی – که البته همان تعداد کم غیرنظامی هم عمدتا خانواده‌ها و خویشاوندان همین فرماندهانی بودند که از سوی آن نظامیان به عنوان سپر انسانی قرار گرفته بودند – پیام آشکاری به نظامیان و ماشین سرکوب رژیم بود؛ البته هزار نظامی کشته شده تعداد کمی نبود! در حالیکه رژیم ولايت فقيه حتی نتوانست یک سرباز اسرائیلی را بکشد، و از سویی نیروهای سرکوب رژیم خوب می‌دانند که اگر به سرکوب مردم بپردازند به صورت مستقیم هدف قرار خواهند گرفت یا به صورت نامستقیم و با انفجاری کور و علیل یا کشته‌ خواهندشد.

از سویی نشانه‌های مهمی در مورد تمرد نیروهای یگان ویژه در دست است که نشان می‌دهد در صورت خیزشی دیگر از سوی ملت ایران هیچ نیروی مهمی جلودار مردم نخواهد بود. بسیاری از نیروهای نظامی و به خصوص افسران و درجه‌داران خود شاهد وضع فلاکت‌بار ایران و مردمان آن هستند و از سویی خود نیز از رفتاری که تابحال کرده‌اند از جانب دیگران تحت فشار هستند. آنها مترصدند اگر خیزش دیگری رخ داد با پیوستن به مردم درصدد جبران برآیند.

تلاش‌های شاهزاده رضا پهلوی در این مورد و برای پیوند دادن نظامیان با مردمی که از بطن همان مردم هستند نقشی تعیین‌کننده داشته‌ است.

نویسندگان این کتاب اما در جایی مدعی‌اند که دستور به سرکوب‌های شدید، یک رژیم پیر فاسد و منحط را دچار نابودی می‌کند چرا که در چنین شرایطی دیگر سربازان تمرد کرده و به جای شلیک و قتل عام مردم خود رژیم را هدف قرار می‌دهند. (ص ۵۷) یعنی همان اتفاقی که در سال ۱۸۴۸ سبب نابودی پادشاهی فیلیپ لویی و ایجاد جمهوری دوم فرانسه گردید. و

ضع کنونی رژیم و شکست قاطع از اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه باقی روحیات نظامیان را هم از ایشان گرفته است. در چنین شرایطی طبیعی است که نظامیان از خود بپرسند برای چه باید اکنون هم در مقابل مردم ایستاد.

نویسندگان این کتاب در جاهایی می‌نویسند که پیروزی شوروی بر آلمان و پیروزی چین بر ژاپن در جنگ جهانی دوم سبب بقای این رژیم‌های کمونیستی شد. حال یک شکست قاطع رژیم در مقابل اسرائیل که آنقدر برایش رجز می‌خواندند و هم‌اکنون هم برای جلوگیری از نابودی روحیه‌ی نظامیان و دستگاه سرکوب همچنان فرماندهان سپاه و … مجبورند رجز بخوانند، نتیجه‌ای جز نابودی روحیه‌ی دستگاه سرکوب ندارد.

معمولاً بر اثر چنین شکست‌هایی نیروهای نظامی از رژیم سرخورده شده و برای جلوگیری از نابودی بیشتر کشور در کنار مردم قرار می‌گیرند. عین همان کاری که نظامیان عثمانی بعد از شکست عثمانی کردند تا مردم ترکیه بیشتر دچار عذاب نشوند.

از سویی همین نویسندگان در جای دیگری روایت می‌کنند که در اواخر فوریه‌ی ۱۹۱۷، زنانی که در پتروگراد در صف نان ایستاده بودند موجی از اعتراضات و اعتصابات را به راه انداختند و وقتی نیکلای دوم به ارتش دستور سرکوب داد پلیس و ارتش مقاومت کردند و به مردم ملحق شدند و همین سبب سقوط تزارها شد. (ص ۷۹ و ۸۰) چنین اعتراضاتی در جایی که مردم جمع شده باشند بسیار موثر می‌تواند باشد. رژیم بر سر تجمع دسته‌ای از مردم در خیابان‌ها حساسیت دارد با این‌ حال نمی‌تواند جلوی تجمع در برخی محافل مثلا دانش‌آموزان در مدارس را بگیرد. خود دانش‌آموزان زمانی که از مدرسه خارج می‌شوند فرصت خوبی برای همصدایی دارند، فرصتی که تاکنون از آن چندان استفاده نشده‌است.

از طرف دیگر نویسندگان این کتاب در جایی یک علت دیگر ضعف رژیم‌های توتالیتر را تکه‌تکه کردن ارتش و ایجاد نهادهای موازی با هم که کار مشابهی انجام می‌دهند به منظور جلوگیری از کودتا می‌داند که به نظر او سبب ضعف نهادهای امنیتی می‌گردد. (ص ۶۶) این رفتار را شاید هیچ دیکتاتوری به اندازه‌ی خامنه‌ای انجام نداده باشد. نتیجه‌ی چنین سیاستی بار دیگر خود را در ناتوانی رژیم در بحران های آینده‌اش نشان خواهد داد. چنانکه پیشتر هم نشان داده‌است.

علاوه بر موارد مثبت یاد شده، عامل دیگری که برای خیزش مردم کمک بسیار می‌کند احساس رهایی مردم است. پیش از این شاید بر اثر تبلیغات مسموم رژیم و نهادهای اطلاعاتی‌اش مد شده بود که مردم پیش خود می‌گفتند «یک چهارم رهگذران در پیاده‌روها مأموران اطلاعات اند!» یا «همه چیز را می‌دانند» یا «تمام صحبت‌هایمان را می‌شنوند» و انواع افسانه‌پردازی‌هایی که مردم خود آنها را می‌ساختند.

شاید مهمترین تحول آن بود که زمانی مردم خود به این نتیجه رسیدند که اداره‌ی اطلاعات از طریق دوربین جلویی و عقبی موبایل مردم هر لحظه تمام اعمالشان را می‌بینند و هرچه را که به زبان می‌آورند می‌شنوند و از طریق جستجوهایشان در گوگل، تمام افکار و علایقشان را هم می‌شناسند! حتی اگر این افسانه‌پردازی‌ها و ایجاد یک چهره همه‌دان و همه‌بین و خداگونه از اطلاعات که برای هر کسی یک زندگی‌نامه از اول زندگیشان تا لحظه‌ی مرگ می‌نویسند؛ حتی پیشرفته‌تر از زندگی‌نامه‌هایی که سایمن سیبیگ مانتیفوری برای استالین ‌نوشته، هم برای ترساندن مردم از سوی اداره اطلاعات بوده‌باشند در عمل نتیجه‌ی کاملاً معکوسی داده‌اند.

مردم هم‌اکنون دیگر بر اثر این افکار اداره‌ی اطلاعات را هم محرم خود دانسته و فکر می‌کنند تمام افکار و گفتار و اعمالشان از خیلی وقت پیش لو رفته و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. لذا دیگر ترس اجتماعی مردم فروریخته و راحت‌تر قادر به قیام عمومی علیه رژیم هستند. که البته این رفتار بی‌راه هم نیست. نویسندگان این کتاب در جایی (ص ۱۱۵) مدعی‌‌اند که در گذشته در شوروی حتی مقامات سطح پایین نیز فکر می‌کردند هر لحظه تحت کنترل اند و در جای دیگری (ص ۱۲۷) نیز می‌نویسند که از زمان برژنف کار کا.گ.ب. دیگر نه سرکوب در مقیاس بزرگ، بلکه صرفا به تجزیه‌ و تحلیل اطلاعات محدود شده‌ بود.

رژیمی که خواهان آرامش و امنیت برای خودش است تا ایران را مطابق سیاست‌های برنامه‌ریزی شده‌اش به سمت آشوب بیشتر و نهایتا سقوط اجتماعی و ملی بکشاند و نشانه‌های آشکار این سیاست‌ها را هم نمایان می‌کند. برای رژیمی که سعی آشکاری می‌کند تا میان اقوام ایرانی، هویت‌های جدیدی جعل کند تا با از میان بردن هویت مشترک ایرانی تفرقه بیندازد و حکومت کند.

نویسندگان این کتاب هم در جای دیگری می‌نویسند (ص ۱۳۰) که در روز های آخر شوروی، «جنبش‌های ملی‌گرای قدرتمندی در شوروی برخاستند … که قدرت مرکزی را به چالش می‌کشیدند، … قوم‌گرایی وسیله‌ای برای تجزیه‌خواهی شده‌ بود و تقریبا در تمام ایالات خواسته‌های ملی‌گرایانه از سوی جناح‌هایی در حزب کمونیست شوروی حمایت می‌شدند که حاضر بودند برای حفظ قدرت دست به هر کاری بزنند» و چقدر شباهت بین آنهاست با رژیم ولایت فقیه که در ایران با آن که تنها یک ملت تاریخی به نام ملت ایران هستیم سعی دارد با به جان هم انداختن اقوام ایرانی همین سناریو را تکرار کند تا خود حکومت کند.

هم‌اکنون هم تمام دغدغه‌ی مسئولین رژیم فراهم کردن رانت خودشان است. ذهنیت آنها از کشور برخلاف سایر حکومت‌ها نه سرزمینی برای آباد کردن، بلکه کیسه‌ای برای خالی کردن و چاپیدن و غارت است، چنانکه امپراطور ویتلیوس رومی، چنین می‌پنداشت که تمام مملکت روم وسیله‌ای برای پر کردن شکم او و فراهم کردن غذاهای لذیذ برای وی می‌باشد.

هم‌اکنون برای مسئولان رژیم اسلامی هیچ دغدغه‌ای نیست که در طول سال یک توریست خارجی در خیابان‌های کشور دیده نمی‌شود. برای آنها اهمیتی ندارد که هزاران بیمار خاص به داروهای لازم دسترسی ندارند و داروهای ساخت داخل از مواد اولیه‌ی هندی و چینی ساخته می‌شوند که هیچ کارایی ندارند. برای مسئولان رژیم هیچ ایجاد دغدغه نمی‌کند که هرسال تقریباً تمام فارغ‌التحصیلان برترین دانشگاه‌های کشور به جای آنکه مسیر پیشرفت کشور را هموار کنند ناامیدانه چمدان‌های خود را می‌بندند تا ایران را برای همیشه ترک کرده و کشورهای دیگر را آباد کنند.

اما با این‌ حال هیچگاه برای مبارزه با دشمنان ایران دیر نیست، همین الان نیز می‌توان بر ترس پیشین غلبه کرد و ایران را از نو ساخت. اینجانب خود بر ترس خود غلبه کرده و این متن را آماده کردم به این امید که به منشوری برای رسیدن به یک انقلاب ملی در ایران تبدیل گردد.

بالاخره زمانی خواهد رسید که تمام مردم ایران بر ترس خود غالب و فائق خواهند آمد چراکه رژیم در ویرانگری‌های خود دیگر مرزی نمی‌شناسد به حدی قناعت نمی‌کند و یکی‌یکی تمام مردم ایران را عصبانی و جان‌به‌لب رسیده و نهایتاً جان‌برکف خواهد کرد. با این‌ حال ترس از این است که زمان غلبه کردن همگان بر ترس خود آنقدر دیر باشد که رژیم دیگر چیزی از ایران باقی نگذاشته باشد.

در شرایطی که اسرائیل بعد از خیلی ایجاد امیدواری در مردم ایران، به یکباره همه چیز را رها کرد و به نتایج ناقص جنگ ۱۲ روزه اکتفا کرد و رئیس سابق موساد هم‌اکنون مدعی است که «تغییر رژیم در ایران ممکن است اما چند سال طول می‌کشد» ما مردم ایران دیگر وقتی برای تلف کردن و امید داشتن به اینکه اسرائیل چند سال بعد اگر مصلحتش ایجاب کرد رژیم را تغییر دهد و حالا معلوم هم نیست بعد از آن چه چیزی روی کار بیاورد نداریم.

اکنون فرصت آن است که خود دست به کار شده و خود امور کشور خود را بدست بگیریم و سرنوشت خویش را خود تعیین کنیم. بنده خود بر ترس خود غلبه کرده و این مطلب و مطالب منتشر شده در گذشته پیش از این را نوشته‌ام چون مرگ را به زندگی در حکومت جمهوری اسلامی ترجیح می‌دهم، به شرایطی که هردم خبر از ویرانی بخشی از مملکت می‌رسد و هیچ خبر خوشی از پیشرفت و اعتلای ایران در کار نیست.

اختلافات درونی رژیم منجمله اصلاح‌طلب و اصولگرا فرصتی طلایی برای مردم است. اگر فراخوانی برای حضور مردم در خیابان‌ها داده نمی‌شود و فرصتی برای یافتن همدیگر در خیابان‌ها و سازماندهی خودجوش مردم نیست می‌توان عصر هر جمعه در خیابان‌های اصلی هر شهر تجمع کرد.

راه تجمع این نیست که یک تن از مردم ایستاده و شعار دهد به این امید که دیگران به وی ملحق شوند. در این صورت فوراً اولین شخص را دستگیر می‌کنند و تجمع عقیم می‌ماند. باید در پیاده‌روها آرام ایستاد و منتظر ماند تا دیگران هم جمع شوند، ایستادن یا آرام قدم زدن در پیاده‌روها سبب دستگیری نمی‌شود و بدینگونه افراد چه بسا با پوشیدن لباس خاصی مثل لباسهای مشکی کم‌کم متوجه حضور یکدیگر شده و نهایتا با قدری صحبت در گوشی از مقصود مشترک همدیگر آگاه شده و نهایتا یک صدا خیزش خود در آن نقطه از هر شهری را آغاز می‌کنند. کم‌کم این تجمعات از روزهای جمعه به دیگر روزها نیز گسترش می‌یابد.

رسم آتش زدن تصاویر خامنه‌ای از زمان قتل جاویدنام امید سرلک و انتشار فیلم‌های این کار در شبکه‌های اجتماعی خود راه دیگری برای روشن نگه داشتن مشعل مبارزه با رژیم است.

رژیمی که هم‌اکنون آنقدر در سرکوب مردم ضعیف است و آنقدر ترس از قیام مردم دارد که جرئت گران کردن بنزین را هم ندارد و هر روز میلیون‌ها دلار از بابت ارزان فروختن بنزین به اقتصاد ایران ضرر می‌زند تا بهانه‌ای برای قیام مردم ندهد، ضعیفتر از آن است که بتواند مردم کاوه‌ها و فریدون‌ها را سرکوب کند.

به خاطر باید داشت که کاوه و فریدون در تاریخ روایی و اساطیری ما شخصیت‌هایی اسطوره‌ای اند و در تاریخ باستان ما وجود فیزیکی نداشته‌اند و شخصیت ضحاک تازی هم جز نامش هیچ شباهت دیگری با آستیاگ مادی ندارد. بلکه داستان قیام کاوه و فریدون علیه ضحاک آینه‌ای از مبارزه‌ی آیندگان یعنی ایرانیان کنونی علیه ستم و گردنکشی ضحاک امروز است. گردنکشانی که در ویرانی عامدانه و ماموریت برای نابودی مملکت اشغالی خود هیچ همانندی در تاریخ ندارند‌.

 

 

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 6 / معدل امتیاز: 4.5

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید