سیروس ملکوتی – یکی از گسلهای تحمیلی بر پیکره اپوزیسیون ایرانی، گسل نسلی میباشد. که عملاً به مثابه عامل بازدارنده چرخه حرکت رو به آینده عمل میکند. دلیل آن همآمیختگی و همزمان زیستی دو نسل سیاسی با انگیزههای متفاوت نیست زیرا این معلولی بیش نمیباشد. مشکل در عدم درک از چگونگی همآمیزی نسلها در یکدیگر میباشد. یعنی فقدان اندیشهای راهبردی در استفاده از توانها و هدایت آنها به نقطه تلاقی آشتی جویانه.
نسل ما در دورهای شکل گرفت که میان آرمانخواهی اخلاقی و ناتوانی در شناخت واقعیتهای پیچیدهی سیاست گرفتار بود. بسیاری از ما با زبانی سرشار از شعر و حماسه پا به میدان گذاشتیم، اما کمتر توانستیم از این میراث به تحلیل دقیق و فهم ساختاری جهان برسیم. بهجای نقد درونی، اغلب عوامل بیرونی را عامل شکست خود در عرصه تاریخ میدانستیم و همین نگاه، ما را در چرخهی تکرار خطا همچون اسارتی نگه میداشت.
در عین حال، پاکدلی و صداقت در میانمان هم کم نبود؛ اما نیتهای پاک، جایگزین خرد و تدبیر نشدند، و حتی میتوانند در فرایندی از سرخوردگی به گونهای از بیان خشونت و یا تسلیم منجر گردند. زخمهایی نیز که تجربه کردیم، بیبازبینی و بیدرمان، بخشی از حافظهی ما باقی ماندند و ناخواسته به نسلهای بعد منتقل شدند و یا سعی میشود آن را بر بار گران نسل معاصر افزون نمود.
نسل امروز اما از دل شرایطی متفاوت بر میخیزد. تجربهی زیستی او از آغاز، در جهانی شکل گرفت که فردیت، خواستهای شخصی و حقوق پایه، نه آرزو بلکه به مثابه ضرورت درک میشود. آنان توانستند میان فردیت و مطالبه جمعی تعادلی تازه بیافرینند. بیآنکه نیازمند رهبر، ایدئولوژی یا مانفیست باشند. زبان ساده و بیواسطه را از آن خود ساختند، خواستههای روشنشان و شکست تابوهای نسلهای پیشین، نیرویی پدید آورد که توجه جامعهی انسانی را به خود برانگیخت.
اما نسل جدید نیز بینیاز از خطا یا ضعف نیست، همانگونه که نسل ما تنها مجموعهای از شکستها نبود. هیچ نسلی تماماً پیروز یا تماماً ناکام نیست. هر نسل میراثی میآفریند و میراثهایی نیز ناخودآگاه بر دوش میگیرد. آنچه مهم است نه تقدیس گذشته است و نه ستایش آینده. (آنگونه که در گذشتهای نوستالژیک ماسید و یا در توهم آرزویی مانع از آگاهی معاصر بیرون از زمان خود ایستاد). بلکه پذیرش این مهم که سهم هر نسل در برهم زدن مناسبات اشبع شده و ساختن است.
از این منظر، وظیفهی نسل ما تحمیل تجربههایمان به نسل جوان نیست، همانگونه که وظیفهی نسل جدید نفی کامل گذشته نباید باشد. هر دو میتوانیم از یکدیگر بیاموزیم، اگر از سرزنش، تقدیس یا مالکیت بر حقیقت فاصله بگیریم.
نسبت این دو نسل، نه تضاد مطلق است و نه تداوم کامل، تفاوت اصلی در روش مواجهه با سیاست است. گذشته باید تجربهاش را بدون تحمیل و خودحقپنداری عرضه کند، و نسل جوان امروز باید انرژی و شفافیتش را بدون نفی همهی گذشته پیش ببرد.
آنچه امروز ارزش دارد، نه بازتولید گسست است و نه استمرار زخمها، بلکه ساختن افقی است که در آن تجربهی گذشته، بدون تبدیلشدن به قید، در خدمت آینده و آیندگان قرار گیرد.
نسل گذشته حامل تجربه است، نسل امروز حامل امکان.
پیشرفت زمانی ممکن میشود که تجربه تبدیل به مانع نشود و امکان نیز به شور بیساختار فرو نغلتد.


