برگ نخست Featured1 گزارش میدانی؛ تاریخ مصرف سلیمانی تمام شده بود؛ کشته شدنش دستپخت خودشان...

گزارش میدانی؛ تاریخ مصرف سلیمانی تمام شده بود؛ کشته شدنش دستپخت خودشان است!

- «این تجمع گسترده مردم در تشییع جنازه سلیمانی نشان داد که مردم مذهبی به دو دسته تقسیم می‌شوند، دسته اول مذهبی‌هایی که خود را از حاکمیت جدا می‌دانند و سلیمانی را یک فرد وفادار و از جان گذشته می‌دانند و دسته دوم مذهبی‌هایی که همواره با حکومت و همه سیاست‌هایش همراهند.»

فیروزه رمضان‌زاده- تشییع جنازه قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس که در نخستین ساعات روز جمعه ۱۳ دی برابر با ۳ دسامبر ۲۰۲۰ در اتومبیلی حوالی فرودگاه بغداد در حمله پهپادی توسط آمریکا کشته شد، همراه با تبلیغات گسترده حکومتی، بزرگ‌نمایی و حواشی بسیار در شهر کرمان زادگاه او با کشته شدن دست‌کم ۵۶ نفر و بیش از ۲۰۰ زخمی همراه بود.

طرفداران جمهوری اسلامی و برخی با وجود مخالفت با نظام اسلامی در ایران، قاسم سلیمانی را به دلیل تلاش برای «اقتدار»، «سرباز وطن» می‌خوانند ولی مخالفان جدی حکومت او را دست راست بشار اسد رئیس رژیم سرکوبگر سوریه و نماد قتل و جنایت و ترور دانسته و وی را که در لیست تحریم و ترور کشورهای غربی نیز قرار داد یک تروریست می‌دانند.

آیا شرکت گسترده مردم در تشییع جنازه قاسم سلیمانی نشانه همسویی و همدلی آنها با نظام جمهوری اسلامی است؟ آیا با تغییر فضای سیاسی و احساسی کشور، ابراز مطالبات اقتصادی و اجتماعی مردم که در اعتراضات آبان هزاران کشته و زخمی و زندانی بر جای گذاشت، در سایه قرار خواهد گرفت؟

برای بررسی بیشتر جوانب این مسائل، کیهان لندن به سراغ تعدادی از شهروندان داخل ایران رفته است.

خانم آموزگاری که در تهران زندگی می‌کند می‌گوید: «یک شوهرخاله دارم که معلم بود، اول انقلاب به جرم داشتن افکار کمونیستی از مدرسه اخراج شد، اما خاله من که او هم معلم بود اخراج نشد، بعد از مدتی معاون و بعد مدیر شد و به تدریج از پلکان ترقی بالا رفت، ولی شوهرخاله‌ام که با او در یک زمان، تدریس را شروع کرده بودند به خاطر داشتن افکار چپی و سبیل‌های کمونیستی اخراج شد و یک نوشت‌افزارفروشی راه‌انداخت و شروع کرد به قلم و خودکار فروختن، هنوز مغازه‌اش در همان سطح خیلی کوچک است. فقط می‌رود که در مغازه باز باشد و درآمدی بابت آن ندارد، الان خرج خانه از طریق حقوق بازنشستگی خاله‌ام و کمک پسرشان تامین می‌شود، این آقا که همیشه گلایه می‌کرد که مرا اخراج کردند، می‌توانستم الان معلم باشم یا کاغذ و قلم و مداد گران شده و دیگر کسی مداد و خودکار نمی‌خرد، با یکی از خویشاوندان ما از قضا کرمانی است درگیر شد چرا که همین شوهرخاله معتقد است قاسم سلیمانی مرد بزرگی بوده و ما را نجات داده وگرنه ما از این وضع که هست بدبخت‌تر می‌شدیم! شما اتحاد اضداد را در افکار یک نفر ببینید! هم چوب اینها را خورده هم ۴۰ سال با سختی زندگی کرده ولی الان سر بزنگاه بجای اینکه منطقی باشد و دو دو تا چهارتا حساب کند، جوّگیر شده و بلیت خریده رفت تهران که در تشییع جنازه قاسم سلیمانی شرکت کند!»

کشته شدن قاسم سلیمانی دستپخت خودشان بود

دو نفر حدود ۳۵- ۳۶ ساله و دیگری ۶۵ ساله از خرید در یک فروشگاه مواد غذایی برگشته‌اند.

مرد ۶۵ ساله می‌گوید: «همه‌شان بد هستند ولی این خیلی خوب بود، این حسابش از بقیه جدا بود. به خاطر همین آمریکا مستقیم زد او را کشت!»

مرد سالمند که می‌رود با مرد جوانتر صحبت می‌کنم.

می‌گوید: «ببین خانم، بالاخره آدم باید یکی را دوست داشته باشد، ما هم حالا این را دوست داریم چکار کنیم؟می‌گویند این را دوست داشته باش!»

به داخل یک خرازی در خیابان مولوی سر می‌زنم.

صاحب خرازی که یک مرد میانسال است می‌گوید: «من کاری ندارم.»
می‌گویم: یعنی چه کاری ندارید؟
می‌گوید: «برای من، همینکه مغازه‌ام باز باشد و مشتری داشته باشم کافیست؛ من کاری ندارم!»

در ادامه با یک فارغ‌التحصیل روابط بین‌الملل که می‌گوید از تدریس در دانشگاه خسته شده گفتگو را ادامه می‌دهم.

می‌گوید: «من تحلیلگر سیاسی نیستم، هیچ ادعایی ندارم، ولی اخبار را همیشه دنبال کرده‌ام؛ بعد از حادثه ۱۱ سپتامبر تصمیم گرفتم که تلویزیون نداشته باشم و فقط اخبار را از طریق رادیو دنبال کنم تا مبادا تحت تاثیر پروپاگاندای تصویری صداوسیمای حکومت قرار بگیرم.»

وی ادامه می‌دهد: «در زمان به قول خودشان فتنه ۸۸ فرانسه بودم، تمام تلویزیون‌ها و تحلیل‌های سیاسی فرانسوی و امریکایی روی ایران بود، هر کانالی که می‌گرفتی چپ و راست درباره ایران صحبت می‌کردند، یک دفعه زد و مایکل جکسون مُرد، دنیا زیر و رو شد! یعنی ایران کاملا از رادار محو شد و همه زوم کردند روی مایکل جکسون که به هرحال غولی بود در دنیای موسیقی و جذابیت خبری بیشتری نسبت به اخبار ایران داشت و همه زوم کردند روی او و تمام شد! این حمایت را از دست دادیم به اضافه اینکه هیلاری کیلینتون وزیر امور خارجه وقت آمریکا بر استقلال و تمامیت ارضی ایران تاکید کرد. جنبش ۸۸ که می‌توانست با حمایت قدرت‌های بزرگ، اروپا و آمریکا تبدیل به یک انقلاب شود برگشت سرجایش؛ جوان‌های زیادی جان دادند و تعداد زیادی هم به زندان افتادند. از آن موقع به بعد چه ۹۶ چه ۹۸ بارها با خودم می‌گویم نکند دوباره یک مایکل جکسون دیگر از بین برود و این خیزش زیر و رو بشود!

حالا هم فکر می‌کنم کشته شدن سلیمانی یک برنامه بوده؛ رژیم نیاز داشت که یک نفر از بین برود، بنابراین مثل قلعه حیوانات که خوک‌ها رفتند آن خوکچه کوچولو را کشتند تا به اهداف‌شان برسند و بتوانند بیشتر فساد کنند، رژیم هم مجبور بود یک نفر را فدا کند. چه کسی مظلوم‌‌نماتر و مثلاً جذاب‌تر از نظر رخنه کردن در قلب‌ها بیشتر از قاسم سلیمانی؟ کسی دیگری نبود که ذبح‌اش کنند و به اهدافشان برسند. جامعه نیاز به یک قهرمان دارد و در هر کشوری یک نفر را پیدا می‌کنند. سلیمانی هیچوقت نگفته بود قهرمان ملی هستم ولی او یک دفعه شد «قهرمان ملی» با اینکه دخترش مدام می‌گوید بشار بیاید کمک کند، عمو سیدحسن بیاید کمک کند ولی هی دارند می‌چسبانند که او یک «قهرمان ملی» بوده. طرفدار تئوری توطئه نیستم ولی این اتفاق دست پخت خودشان است!»

جامعه دوقطبی در مواجهه با پروپاگاندای نظام

یک روزنامه‌نگار ممنوع از کار هم معتقد است: «بعد از رویدادهای آبان‌ماه تمام مردم و مسئولین و رسانه‌ها در فکر این بودند که چطور این مسئله را لاپوشانی کنند یا شدت و وخامت‌اش را بگیرند؛ یکبار در جاده چالوس بودم از یک روزنامه به من زنگ زدند و گفتند به نظر شما چگونه می‌توان مشروعیت نظام را دوباره احیا کرد؟ آنموقع نتوانستم آنجا جواب بدهم، بعد آمدم یک مقاله نوشتم که آن روزنامه اجازه انتشارش را ندادند و بعد اخراجم کردند. در مورد ترور «رهبری» نوشتم که اگر وی به صورت صوری ترور شود و ناموفق باشد دوقطبی بودن در جامعه ایجاد می‌شود.

همان موقع تحلیلم این بود که یا آنها قاسم سلیمانی را ترور می‌کنند یا ظریف را. این دو تا در صدر لیست بودند. قاسم سلیمانی تاریخ مصرف‌اش تمام شده بود برای منطقه. از او توانستند یک «سردار ملی» قالب کنند با اینکه خودش هیچوقت نگفت و همیشه می‌گفت سرباز اسلامم ولی روزنامه‌ها با انتشار عکس پرچم جمهوری اسلامی کنار سلیمانی او را به عنوان «سردار ملی» معرفی می‌کنند و توانستند افرادی که عِرق ملی و میهنی دارند و به دنبال رستم و کوروش و… هستند به خود جلب کنند.

این مسئله باعث شد مسائل آبان‌ماه در سایه قرار بگیرد و می‌بینیم که الان پروپاگاندای رژیم توانسته آحاد بسیاری از مردم را جلب کند؛ مردمی‌ که نمی‌دانند واقعاَ سلیمانی چه کار کرده! نمی‌دانند او به راستی سردار ملّی نیست بلکه اسلامگرا و قصاب است. اینها هم به این جریان پیوسته‌اند و یک جامعه دوقطبی ایجاد شده.»

وی ادامه می‌دهد: «هرقدر ملتی ذلیل‌تر و خوارتر می‌شود بیشتر دنبال قهرمان می‌گردد، در همین اعتراضات آبان‌ماه پدر پویا بختیاری یک قهرمان بود برای مردم ولی الان بعد از این مرگ و پروپاگاندای نظام، حالا حاج قاسم سلیمانی شده قهرمان!

این مسئله را اینها کش می‌دهند تا زمان انتخابات تا ۲۲ بهمن که با چهلم‌ او منطبق است؛ خیلی دقیق محاسبه شده بعد هم رای‌گیری است. اینها با هیزم آوردن قاسم سلیمانی باعث می‌شوند این رای‌گیری و انتخابات به نوعی باز به نظام مشروعیت بدهد.»

کارمند یک شرکت بازرگانی ساکن تهران که از نزدیک شاهد مراسم تشییع جنازه قاسم سلیمانی در تهران بوده به این بحث می‌پیوندد و می‌گوید: «چون می‌دانستم روز دوشنبه تشییع جنازه خواهد بود و مسیرها را مشخص کرده بودند، نیم ساعت زودتر از خانه حرکت کردم برای رفتن به سر کار، وقتی وارد ایستگاه اتوبوس شدم جمعیت خیلی زیادی از مردم را دیدم که منتظر اتوبوس هستند و اتوبوس‌هایی که می‌آمدند پر بودند و نمی‌توانستم سوار شوم بنابراین برای رفتن به سر کار از یک موتوری خواستم که مرا ببرد؛ نزدیکی‌های میدان «حُّر» که رسیدم ترافیک آنقدر زیاد شد که حتی موتور هم نمی‌توانست برود، از تمام فرعی‌های میدان، مردم سرازیر شده بودند به کارگر جنوبی و حرکت می‌کردند به سمت میدان انقلاب.»

تا سر کارم که در خیابان «جمهوری» ست رفتم دیدم که ماشین تردد نمی‌کند و جمعیت مردم است که پیوسته به هم جمع شدند و شروع می‌کردند به شعار دادن و حرکت می‌کردند به طرف میدان انقلاب.»

وی ادامه می‌دهد: «محل کارم به میدان انقلاب خیلی نزدیک است، یک ساعت مرخصی گرفتم که بروم ببینم چه خبر است، در راهپیمایی‌های سال‌های اخیر می‌گویند مردم روز به روز از طرفداری نظام دست می‌کشند و در راهپیمایی‌ها و جاهای دیگر حضورشان کمتر است ولی به ضرس قاطع می‌گویم فرعی‌ها، خیابان‌های اصلی ازدحام جمعیت بود، اصلاً برای خود من باورنکردنی بود، ولی بیشتر تیپ‌ها و قیافه‌ها از قشرهای پایین شهر و مذهبی بودند که همچنان به یکسری آرمان‌ها و اعتقادات خودشان باورمندند.»

این شهروند ساکن تهران می‌افزاید: «کسانی را هم می‌شناسم از نزدیکانم که مخالف حکومت هستند ولی در این تشییع جنازه حضور داشتند یعنی برای اینها قاسم سلیمانی جدا از حاکمیت بود. قاسم سلیمانی یک شخص مستقل، فداکار، مبارز و تداعی‌کننده یک حماسه‌سازی بود که در جبهه‌های جنگ فعالیت می‌کرد. این تیپ آدم‌ها در مورد قاسم سلیمانی می‌گفتند «همون بچه رزمنده خاکی‌ست، درویش مسلکه با اینها فرق می‌کنه» و با وجود اینکه می‌دانند با رهبری انس و الفت خوبی داشته و سیاست‌های جمهوری اسلامی را در خارج از مرزهای کشور پیاده می‌کرده ولی همچنان این افراد بر این باورند که او از مرزهای کشور ما دفاع کرد و توانست داعش را در منطقه خودش منکوب کند تا وارد کشور نشوند و به ملت و نوامیس و دین ما ضربه‌ای نزنند! حتی خواهرها و پدرم که با حکومت مخالفت دارند این شخص برای آنها مقدس است! این تجمع گسترده مردم در تشییع جنازه سلیمانی نشان داد که مردم مذهبی به دو دسته تقسیم می‌شوند، دسته اول مذهبی‌هایی که خود را از حاکمیت جدا می‌دانند و سلیمانی را یک فرد وفادار و از جان گذشته می‌دانند و دسته دوم مذهبی‌هایی که همواره با حکومت و همه سیاست‌هایش همراهند.»

در شبکه‌های اجتماعی کاربران ساکن ایران یکسری از همکاران روزنامه‌نگار و آشنایانی را می‌بینم که یا عکس پروفایل خود را به عکس قاسم سلیمانی تغییر داده‌اند یا با انتشار تصاویر وی از کشته شدن او ابراز تاسف کرده‌اند.

با یکی از آنها تماس می‌گیرم که او را در تهران به خوبی می‌شناختم. می‌دانستم که برای همسرش محدودیتی قائل نمی‌شود و اهل مشروب و مهمانی‌های مختلط است. از دلیل اظهار تأسف او از مرگ قاسم سلیمانی می‌پرسم.

می‌گوید:« نه این فرق می‌کند!»
می‌گویم: «فرقش چیست؟ او مثلاً با محسن رضایی چه فرقی می‌کند؟»
می‌گوید: «این آدم خیلی به ما نزدیک است، از حریم ما دفاع کرده، اگر نبود ما این همه آزادی را نداشتیم!»
می‌پرسم: «وقتی می‌گویی آزادی، تعریفت از آزادی چیست؟»
می‌گوید: «کسی به زن و ناموس ما کاری ندارد!»

برای امتیاز دادن به این مطلب لطفا روی ستاره‌ها کلیک کنید.

توجه: وقتی با ماوس روی ستاره‌ها حرکت می‌کنید، یک ستاره زرد یعنی یک امتیاز و پنج ستاره زرد یعنی پنج امتیاز!

تعداد آرا: 0 / معدل امتیاز: 0

کسی تا به حال به این مطلب امتیاز نداده! شما اولین نفر باشید